? برچسب اشعار رویا شاه حسین زاده - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

سه‌شنبه 25 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 02:22 ب.ظ

در ادامه ی شب ...

امروز هم

بی «صبحت به خیر عزیزم» ات آغاز شد

یک جمله ی ساده که

 قادر بود

خورشید مرا

از پشت کوهها بیرون بکشد

بالا بیاورد

بنشاند پشت میز صبحانه

 

من در ادامه ی شب

میز را چیدم

من در ادامه ی شب

صبحانه ی گنجشک ها را دادم

من با چراغهای روشن

به خیابان زدم

و هیچ کس نمی دانست

در درونم زن دیوانه ایست

که روزش

به چند کلمه وابسته است.

 

"رویا شاه حسین زاده"


دوشنبه 31 خرداد‌ماه سال 1395 ساعت 11:52 ق.ظ

چیزی شبیه باران

خدا بعضی ها را

از چشمهای‌شان آفریده

اول چشم‌های مرا آفریده مثلا

بعد زل زده توی مردمک‌هایم

و با خودش گفته

باید چیزی شبیه باران بیافرینم

که دست از سر این دو تا دایره ی محزون برندارند!

بعد

برای چشم‌هایم صورتی کشیده

دست

پا

قلب

و گفته این آدم حتما باید زن باشد

ابْر مونثی

که یک عمر ببارد

گاهی

سر بر شانه ی کوهی

و گاهی

در عمق تنهایی...


"رویا شاه حسین زاده"

 

از کتاب: صدای زنگ در آمد

---------------------------------------------------

پ.ن: این کتاب یکی از کتاب های خوبیه که نمایشگاه کتاب امسال خریدم. دست مریزاد به خانم شاه حسین زاده.


یکشنبه 23 خرداد‌ماه سال 1395 ساعت 02:24 ب.ظ

مرد بودم کاش

مرد بودم کاش

سربازی که در جنگ های صلیبی

با تو اسیر شده باشد

ترانه هایی را که به یاد چشم های زنی می خواندی گوش می دادم

و هر وقت دلم می گرفت

دستی که پتو را از صورتم کنار می زد

دست تو بود

مرد بودم کاش

سربازی که در جنگ های صلیبی

با تو

اسیر شده ام.

 

"رویا شاه حسین زاده"

 

از کتاب: صدای زنگ در آمد

 

دوشنبه 3 خرداد‌ماه سال 1395 ساعت 02:13 ب.ظ

هیچ کس!

محبوب من
از دوست داشتنم می ترسد
از داشتنم می ترسد
از نداشتنم هم می ترسد!
با این همه اما
مبادا گمان کنید مرد شجاعی نیست
وطنش بودم اگر
به خاطر من می جنگید
و مادرش اگر
بخاطر من جان  ...
من اما
هیچ کسش نیستم
من
هیچ کسش هستم!

 

"رویا شاه حسین زاده"

 

از کتاب: صدای زنگ در آمد / نشر نیماژ / چاپ اول 1395

 

دوشنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 07:53 ق.ظ

دلتنگ کسی هستم

دلتنگ کسی هستم

که برای بوسیدنم

لب ندارد

برای در آغوش کشیدنم، دست

و نه حتی صدا

که بگوید:

رویا!

از وقتی مرده ام

عاشق‌ترت شده ام.


"رویا شاه حسین زاده"

 

از کتاب: صدای زنگ در آمد / نشر نیماژ / چاپ اول 1395

-----------------------------------------------------


+ در این شرایط نبودم اما این شعر راحت می تونه اشک آدم رو دربیاره!


++ تولد 5 سالگی وبلاگم مبارک! :)


یکشنبه 26 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 08:07 ق.ظ

چه پیراهن قشنگی پشت ویترین بود

چه پیراهن قشنگی پشت ویترین بود

که کس دیگری باید

برای کس دیگری می‌پوشید.

تو رفته بودی و دیگر

قشنگی هیچ پیراهنی  به درد تنم نمی خورد.

 

"رویا شاه حسین زاده"

 

از کتاب: صدای زنگ در آمد / نشر نیماژ / چاپ اول 1395

 -------------------------------------------------------------------


پی نوشت:

در کتاب به این صورت است: چه "پیراهن های" قشنگی پشت ویترین بود.


پنج‌شنبه 8 بهمن‌ماه سال 1394 ساعت 11:20 ق.ظ

جنگ

هر بار که با دلم می جنگم

تو برنده می شوی،

جهان

جای خوبی 

برای عاشقانه زیستن نیست

این حرف را اما

با هیچ گلوله ای نمی شود 

در مغز این دل فرو کرد!

می میرد اما

باور نمی کند!

 

"رویا شاه حسین زاده"

سه‌شنبه 7 مهر‌ماه سال 1394 ساعت 07:58 ق.ظ

خوشبختی...

هر یک از زنانی

که زمانی

بی تفاوت از کنارشان گذشته ای

تمام دنیای مردی بوده اند...

 همین زن که از اتوبوس پیاده شد،

با چشم های معمولی

و کیفی معمولی تر

و تو معصومش پنداشتی

روزی

جایی

کسی را آتش زده،

با همان ساق های معمولی

و انگشت های کشیده ...

شک ندارم

مردی هست

که هنوز

در جایی از جهان

منتظر است آن زن

خوشبختی را در همان کیف چرم معمولی

به خانه اش ببرد...!

 

"رویا شاه حسین زاده"


برگرفته از وبلاگ شاعر:

http://nafaas.blogfa.com/1394/06/2


پ.ن: این شعر را بسیاری از وبلاگ ها و شبکه های اجتماعی به نام "چارلز بوکوفسکی" منتشر کرده اند! که اشتباه است و خانم شاه حسین زاده این موضوع را در وبلاگشان متذکر شده اند.

سه‌شنبه 28 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 12:16 ب.ظ

چند حرف ...

شعری تازه از خانم رویا شاه حسین زاده:


ملافه را می تکانم از پنجره

چند حرف از دوستت دارم هایت به کوچه می ریزد
چند حرف را باد می برد
می ماند فقط اسمم
که بر منقار کوچک گنجشکی
روی سیمهای برق

برق می زند.


دوشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 11:29 ق.ظ

در سرزمین من ...

در سرزمین من

هیچ کوچه ای

به نام هیچ زنی نیست

و هیچ خیابانی ...

بن بست ها اما

فقط زنها را می شناسد انگار

در سرزمین من

سهم زنها از رودخانه ها

تنها پل هایی است

که پشت سر آدمها خراب شده اند!

اینجا

نام هیچ بیمارستانی

مریم نیست

تخت های زایشگاهها اما

پر از مریم های درد کشیده ای است

که هیچ یک ، مسیح را

آبستن نیستند!

 

"رویا شاه حسین زاده"

--------------------------------------------------


+ بعضی شعر ها فقط شعر نیستند بلکه قصه تلخ یک درد هستند... درد نوشت هستند!

و این شعر خانم شاه حسین زاده یکی از آنهاست.



++ اینروزها هر از گاهی شایعه درگذشت مرتضی پاشایی عزیز به گوش میرسه! چرا و از کجا معلوم نیست!! تا جایی که عکس العمل پاشایی رو هم به همراه داشته:

"مرتضی پاشایی: میخواهند به زور مرا بکشند!"

مرتضی پاشایی نه به عقیده من، بلکه به عقیده بسیاری از دوستداران و صاحبنظران، یک پدیده در موسیقی و خوانندگان نسل نو کشورمان هست.

برای مرتضی عزیز آرزوی سلامتی و تندرستی همیشگی میکنم و آرزو میکنم که سالهای سال هچنان صدای دلنشین و دوست داشتنیش رو داشته باشیم.


+++ پیشنهاد موزیک:

دانلود آهنگ "تو راست میگی" با صدای مرتضی پاشایی. سال انتشار اگر اشتباه نکنم 1390

این آهنگ رو بارها و بارهااااا میشه گوش داد و لذت برد.

پنج‌شنبه 2 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 07:34 ق.ظ

من خوب نیستم...

مکالمه های کوتاه
کفاف گلایه های بلند مرا نخواهد داد
تا کی سلام کنیم
حال هم را بپرسیم
و به هم دروغ بگوییم که خوبیم

دروغ هایمان از سیم های تلگراف و کوهها و دشت ها عبور کنند

و صادقانه به هم برسند
ما فقط
دروغهایمان به هم می رسد
من خوب نیستم...
اصلا.

"رویا شاه حسین زاده"

یکشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 06:56 ب.ظ

دلتنگی

معشوقه ی خواجه ای بوده ام شاید
روزگاری در بلخ یا قونیه
و یا تمام دلخوشی تاجری در ونیز .

سوز صدای خنیاگر پیری بوده ام شاید
در بزم پادشاهان جوان
و یا تمام رویای یک سرباز رومی
در چکاچک شمشیرها ی جنگ

به گمانم
بازرگانی
از همه ی بندر ها و خلیج ها و بار اندازها
عبورم داده در سینه اش زمانی

به گمانم
چوپانی
برای همه ی بره های معصومش
در دره های دور
یادم را نی زده روزی


شک دارم
که مر ا تنها تو زاده باشی مادر
معشوق مرا روزی
راهزنان به غارت برده اند
معشوق مرا
روزی، دریایی در خود غرق کرده است
معشوق مرا
روزی چکاچک شمشیر ها ... با آخرین
مکتوب عاشقانه ی من در جیبش.
 
بی گمان یک بار سر زا رفته ام
بی گمان یک بار گرگی مرا دریده است
بی گمان یکبار به رودخانه پرتاب شده ام
بی گمان یکباردر زمین لرزه ای ...
با اولین نطفه ی یک انسان در تنم

یقین که
اینهمه دلتنگی نمی تواند
فقط مال همین عصر باشد

مال همین غروب چهارشنبه ی دی ماه
شرق، ایران، ارومیه و رویا

"رویا شاه حسین زاده"

یکشنبه 24 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 08:32 ق.ظ

کاش...

جنگل،
پاییز،
کلبه ای چوبی
و دودی که از دودکشش بالا می رود
کاش با تو
در چهارچوب همین تابلو
آشنا شده شده بودم.

 

"رویا شاه حسین زاده "

شنبه 24 اسفند‌ماه سال 1392 ساعت 01:42 ب.ظ

مرد اگر بودم...

مرد اگر بودم
نبودنت را غروب های زمستان
در قهوه خانه ی دوری
سیگار می کشیدم .
نبودنت دود می شد
و می نشست روی بخار شیشه های قهوه خانه .
بعد تکیه می دادم به صندلی
چشمهایم را می بستم
و انگشتانم را دور استکان کمر باریک چای داغ حلقه می کردم
تا بیشتر از یادم بروی 
نامرد اگر بودم

نبودنت را تا حالا باید فراموش کرده باشم
مرد نیستم اما
نامرد هم نیستم
زنم و نبودنت
پیرهنم شده است!

 

"رویا شاه حسین زاده"

-------------------------------------------------------------------------



عکس: تهران، ضلع شمالی پارک چیتگر - پنجشنبه 22 اسفند، ساعت 5 عصر


پ.ن: در یک هوای پاک بارانی-آفتابی، این زیباترین رنگین کمانی بود که به عمرم دیدم. به فاصله نزدیک با طیف کامل رنگها. یک سر رنگین کمان داخل پارک چیتگر بود و سر دیگرش محدوده جنت آباد شمالی.

دوشنبه 19 اسفند‌ماه سال 1392 ساعت 08:38 ق.ظ

بخند کودک همسایه

بخند کودک همسایه ...

من اندوه‌های زیادی را دیدم که سر پیچ همین خیابان

چشم انتظار بزرگ‌سالی تو هستند.

 

رویا شاه حسین‌زاده "

یکشنبه 4 اسفند‌ماه سال 1392 ساعت 12:59 ب.ظ

دلخوشی

تمام دلخوشیم
زنیست که از من 
توی عکس های قدیمی مان مانده 
از من زنی هنوز
توی آلبوم های کنج کمد 
با تو خوشبخت است
دست هیچ کس
به او نمی رسد
زنی
دستت هنوز دور گردنش
زنی 
دستت تا همیشه دور گردنش
زنی
دستش دور زندگی
به مرگ بگو 
می تواند اگر
تو را
ازو هم بگیرد!

 

"رویا شاه حسین زاده"

از کتاب: قرمز همیشه انار نیست / نشر هنر رسانه اردیبهشت / 1388

چهارشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 08:10 ق.ظ

عکس‌های قدیمی

از من زنی هنوز
توی عکس‌های قدیمی
با تو خوشبخت است
به مرگ بگو
می‌ تواند اگر
دستت را از دور گردن او هم باز کند.

 

"رویا شاه حسین زاده"

شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 09:08 ق.ظ

تلفنی از زندان

من هیچ کس را آن سوی دیوارها نداشته باشم شاید
اما در این غروب کسالت بار
هیچ چیز به اندازه ی تلفنی از زندان
خوشحالم نمی کند
و مردی که اعتراف کند
گاهی
به جای آزادی
به من می اندیشد .

 

"رویا شاه حسین زاده"

از کتاب: صدای زنگ در آمد


چهارشنبه 16 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 10:27 ق.ظ

ابرهایی که توی این عکسند

ابرهایی که توی این عکس‌اند
تا حالا باید جایی باریده باشند
بی گمان گل‌های زیادی را رویانده اند
و بی گمان یکی از آن گل ها را کسی برای معشوقه اش برده
فکر می کنم معشوقه باید لبخندی زده باشد از شادی
بی آنکه بداند
ما در این عکس
چقدر غمگین بوده ایم!

 

"رویا شاه حسین زاده"

از کتاب: صدای زنگ در آمد

برگرفته از وبلاگ:

http://nuts.blogfa.com

دوشنبه 14 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 12:40 ب.ظ

زخم

من زخم‌های بی نظیری به تن دارم اما
تو مهربان ترین‌شان بودی
عمیق ترین‌شان
عزیزترین شان 
بعد از تو آدم ها 
تنها خراش های کوچکی بودند بر پوستم 
که هیچ کدامشان 
به پای تو نرسیدند 
به قلبم نرسیدند
بعد از تو آدم ها 
تنها خراش های کوچکی بودند

که تو را از یادم ببرند، اما نبردند 
تو بعد از هر زخم تازه ای دوباره باز می گردی 
و هر بار 
عزیزتر از پیش
هر بار عمیق تر .

 

"رویا شاه حسین زاده"

از کتاب: قرمز همیشه انار نیست / نشر هنر رسانه اردیبهشت / 1388

و کتاب: صدای زنگ در آمد / نشر نیماژ / چاپ اول 1395


1 2 >>