? برچسب اشعار حسین پناهی - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

پنج‌شنبه 26 تیر‌ماه سال 1393 ساعت 08:05 ق.ظ

من از این می ترسم

من از این می ترسم

که دوست داشتن را ؛
مثل مسواک زدن ِ بچه ها
به من و تو تذکر بدهند...

"حسین پناهی"

برچسب‌ها: اشعار حسین پناهی
دوشنبه 23 تیر‌ماه سال 1393 ساعت 07:47 ق.ظ

اولین و آخرین

خورشید جاودانه می درخشد در مدار خویش

مائیم که یا جای پای خود می نهیم و غروب می کنیم
هر پسین
این روشنای خاطر آشوب در افق های تاریک دوردست
نگاه
ساده فریب کیست که همراه با زمین
مرا به طلوعی دوباره می کشاند؟
ای راز
ای رمز
ای همه روزهای عمر مرا اولین و آخرین.

 

"حسین پناهی"

برچسب‌ها: اشعار حسین پناهی
شنبه 16 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 09:09 ق.ظ

منظومه ها

پس این ها همه اسمش زندگی است:

دلتنگی ها، دل خموشی ها، ثانیه ها، دقیقه ها 
حتی اگر تعدادشان به دو برابر آن رقمی که برایت نوشته ام برسد 
ما زنده ایم، چون بیداریم 
ما زنده ایم، چون می خوابیم 
و رستگار و سعادتمندیم، 
زیرا هنوز بر گستره ویرانه های وجودمان پانشینی 
برای گنجشک عشق باقی گذاشته ایم 
خوشبختیم، زیرا هنوز صبح هامان آذین ملکوتی بانگ خروس هاست 
سرو ها مبلغین بی منت سر سبزی اند 
و شقایق ها پیام آوران آیه های سرخ عطر و آتش
برگچه های پیاز ترانه های طراوتند 
و فکر کن! 
واقعا فکر کن که چه هولنک می شد اگر از میان آواها 
بانگ خروس را بر می داشتند 
و همین طور ریگ ها 
و ماه 
و منظومه ها 
ما نیز باید دوست بداریم ... آری باید 
زیرا دوست داشتن، خالِ بالِ روحِ ماست.

 

"حسین پناهی"

(از مجموعه ستاره)

 

 


پ.ن:

1- تبریک سال نو! امیدوارم که تعطیلات به همه دوستان خوش گذشته باشه.

2- چقدر لذت بخشه که پشت بام خانه پدری رو برای کتابهای درسی جستجو کنی و لابلای کتابهای قدیمی چند کتاب شعر پیدا کنی و چقدر خوبه که یکی از اون کتابها این کتاب باشه: "ستاره"، شعر و صدای حسین پناهی، نشر دارینوش، 1375

بهترین و زیباترین اشعار زنده یاد پناهی رو میشه در این کتاب خوند.

شنبه 19 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 07:37 ق.ظ

مجال!


+ با تشکر از خانم الی


ادامه مطلب

دوشنبه 7 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 12:05 ب.ظ

سلام... خداحافظ!

سلام

خداحافظ!

چیز تازه ای اگر یافتید،

بر این دو اضافه کنید

تا بل باز شود این در گم شده بر دیوار.

 

"حسین پناهی"

برچسب‌ها: اشعار حسین پناهی
سه‌شنبه 3 دی‌ماه سال 1392 ساعت 03:38 ب.ظ

گم گشته ام!

در انتهای هر سفر

در آیینه
دار و ندار خویش را مرور می کنم
این خاک تیره این زمین
پاپوش پای خسته ام

این سقف کوتاه آسمان
سرپوش چشم بسته ام
اما خدای دل
در آخرین سفر
در آیینه به جز دو بیکرانه کران
به جز زمین و آسمان
چیزی نمانده است
گم گشته ام ‚ کجا
ندیده ای مرا ؟

 

از: حسین پناهی

برچسب‌ها: اشعار حسین پناهی
چهارشنبه 27 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 08:46 ق.ظ

کفش، ابتکار پرسه های من بود

کفش، ابتکار پرسه های من بود !
و چتر، ابداع  بی سامانی هایم !
هندسه، شطرنج سکوت من بود!
و رنگ، تعبیر دل تنگی هایم !

 

از: حسین پناهی

برچسب‌ها: اشعار حسین پناهی
یکشنبه 3 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 10:13 ق.ظ

با فنجانی چای هم می توان مست شد!

با فنجانی چای هم می توان مست شد!
اگر اویی که باید باشد، باشد ...

 

از: حسین پناهی

برچسب‌ها: اشعار حسین پناهی
پنج‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 10:29 ب.ظ

چرا صدایم کردی

بی تو
نه بوی خاک نجاتم داد
نه شمارش ستاره ها تسکینم
چرا صدایم کردی
چرا ؟
سراسیمه و مشتاق
سی سال بیهوده در انتظار تو ماندم و نیامدی
نشان به آن نشان
که دو هزار سال از میلاد مسیح می گذشت
و عصر
عصر والیوم بود!

 

از: حسین پناهی


چهارشنبه 15 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 12:15 ب.ظ

شک دارم...

شک دارم به ترانه ئی که زندانی و زندان‌بان با هم زمزمه کنند!

 

از: زنده یاد حسین پناهی

برچسب‌ها: اشعار حسین پناهی
چهارشنبه 15 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 12:14 ب.ظ

آینده!

ایستاده و آرام
به سمت آینه میخزم
با اضطراب دلهره آور تعویض چشم ها
و تازه می‌شود دل
از تماشای دو مروارید درخشان
بر کیسه‌ی پاره پورهی صورتم.
جهان پر از لبخند و پروانه سفید بود!
کدام بود؟
این آینده کدام بود که بهترین روزهای عمر را

حرام دیدارش کردم؟

 

از: حسین پناهی

برچسب‌ها: اشعار حسین پناهی
شنبه 4 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 02:02 ب.ظ

عشق را چگونه می شود نوشت؟

دانه دانه بنفشه های وحشی را یک دسته می کردم

عشق را چگونه می شود نوشت

در گذر این لحظات پرشتاب شبانه

که به غفلتِ آن سوال بی جواب گذشت

دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است

وگرنه چشمانم را می بستم

و به آوازی گوش می دادم که در آن دلی می خواند:

من تو را، او را

کسی را دوست می دارم.

 

از: حسین پناهی

دوشنبه 22 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 01:16 ب.ظ

به آتش نگاهش اعتماد نکن

به آتش نگاهش اعتماد نکن

لمس نکن

به جهتی بگریز که بادها خالی از عطر اویند

به سرزمینی بی رنگ

بی بو ، ساکت

آری...

بگریز و پشت ِ ابدیتِ مرگ پنهان شو

اگر خواستار جاودانگیِ عشقی.

 

از: حسین پناهی

برچسب‌ها: اشعار حسین پناهی
سه‌شنبه 9 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 02:12 ب.ظ

انسانم! ساکت، چون درخت سیب

انسانم !

ساکت، چون درخت سیب !

گسترده، چون مزرعه ی یونجه !

و بارور، چون خوشه ی بلوط !

به جز خداوند،

چه کسی شایسته ی پرستش من خواهد بود!؟

 

"حسین پناهی"

برچسب‌ها: اشعار حسین پناهی
دوشنبه 8 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 02:34 ب.ظ

شیشه ی عطرم شکسته بود

هرگز شیشه عطر از دستتان افتاده که بشکند؟

شیشه ی عطرم شکسته بود!

حیاط پر از بوی خدا شده بود!

ستاره ام - درشت و درخشان-

روبه رویم پشت به دیوار،

سر بر گریبان برده بود

و من در آغوش ماه

برای همیشه به خواب رفته بودم!

با گونه ی خیس و کبود سیزده سالگی ام

که جای آخرین بوسه ی مادرم بود!

 

"زنده یاد حسین پناهی"

 


دوشنبه 8 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 02:29 ب.ظ

چرا نمی شناسی ام؟

چقدر شبیه مادرم شده ام

چرا نمی شناسی ام ؟!

چرا نمی شناسمت ؟

می دانم که مرا نمی شنوی

و من این را از سیبی که از دستت افتاد ؛ فهمیدم

دیگر به غربت چشمهایت خو کرده ام و

به دردهای باد کرده ی روحم که از قاب تنم بیرون زده اند

با توام بی حضور تو

بی منی با حضور من

می بینی تا کجا به انتحار وفادار ماندم تا دل نازک پروانه نشکند

همه ی سهم من از خود دلی بود که به تو دادم

و هر شب بغض گلویت را در تابوت سیاهی که برایم ساخته بودی گریستم

و تو هرگز ندانستی که زخم هایت ، زخم های مکررم بودند

نخ های آبی ام تمام شده اند

و گل های بُقچه چهل تیکه دلم ناتمام مانده اند .

باید پیش از بند آمدن باران بمیرم !

 

"حسین پناهی"

برچسب‌ها: اشعار حسین پناهی
چهارشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 07:48 ق.ظ

بهشت ...

 می‌دونی"بهشت" کجاست؟

یه فضای ِ چند وجب در چند وجب!

بین بازوهای کسی که دوستش داری

 

"شعر منسوب به حسین پناهی"

 

+ از آنجا که مطمئن نیستم، نوشتم منسوب به ...

------------------------------------------------------------------


+ دیروز با کلی تلاااااش و ترفنددددد بالاخره تونستم دکلمه زیبای "با مرجان‌ها و خزه‌ها" ی حسین پناهی -که موزیک زمینه سایت رسمی حسین پناهی هم هست - رو از جایی دربیارم و کانورت کنم و ... و امروز تقدیم به شما دوستان عزیز برای دانلود.

گوش کنید و لذت ببرید... شادی روح بلند زنده یاد حسین پناهی.


دانلود دکلمه زیبای "با مرجان‌ها و خزه‌ها" با صدای حسین پناهی


شعر "با مرجان‌ها و خزه‌ها": اینجا (پست 21 شهریور)


چهارشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 07:46 ق.ظ

پروانه ها

حق با تو بود
می بایست می خوابیدم
اما چیزی خوابم را آشفته کرده است
در دو طاقچه رو به رویم شش دسته خوشه زرد گندم چیده ام
با آن گیس های سیاه و روز پریشانشان
کاش تنها نبودم
فکر می کنی ستاره ها از خوشه ها خوششان نمی اید ؟
کاش تنها نبودی
آن وقت که می توانستیم به این موضوع و موضوعات دیگر اینقدر بلند بلند
بخندیم تا همسایه هامان از خواب بیدار شوند
می دانی ؟
انگار چرخ فلک سوارم
انگار قایقی مرا می برد
انگار روی شیب برف ها با اسکی می روم و
مرا ببخش
ولی آخر چگونه می شود عشق را نوشت ؟
می شنوی ؟
انگار صدای شیون می اید
گوش کن
می دانم که هیچ کس نمی تواند عشق را بنویسد
اما به جای آن
می توانم قصه های خوبی تعریف کنم
گوش کن
یکی بود یکی نبود
زنی بود که به جای آبیاری گلهای بنفشه
به جای خواندن آواز ماه خواهر من است
به جای علوفه دادن به مادیان ها آبستن
به جای پختن کلوچه شیرین
ساده و اخمو
در سایه بوته های نیشکر نشسته بود و کتاب می خواند
صدای شیون در اوج است
می شنوی
برای بیان عشق
به نظر شما
کدام را باید خواند ؟
تاریخ یا جغرافی ؟
می دانی ؟
من دلم برای تاریخ می سوزد
برای نسل ببرهایش که منقرض گشته اند
برای خمره های عسلش که در رف ها شکسته اند
گوش کن
به جای عشق و جستجوی جوهر نیلی می شود چیزهای دیگری نوشت
حق با تو بود
می بایست می خوابیدم
اما مادربزرگ ها گفته اند
چشم ها نگهبان دل هایند
می دانی ؟
از افسانه های قدیم چیزهایی در ذهنم سایه وار در گذر است
کودک
خرگوش
پروانه
و من چقدر دلم می خواهد همه داستانهای پروانه ها را بدانم که
بی نهایت
بار
در نامه ها و شعر ها
در شعله ها سوختند
تا سند سوختن نویسنده شان باشند
پروانه ها
آخ
تصور کن
آن ها در اندیشه چیزی مبهم
که انعکاس لرزانی از حس ترس و امید را
در ذهن کوچک و رنگارنگشان می رقصاند به گلها نزدیک می شوند
یادم می اید
روزگاری ساده لوحانه
صحرا به صحرا
و بهار به بهار
دانه دانه بنفشه های وحشی را یک دسته می کردم
عشق را چگونه می شود نوشت
در گذر این لحظات پرشتاب شبانه
که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت
دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است
وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش میدادم که در آن دلی می خواند
من تو را...
او را...
کسی را... دوست می دارم

 

"حسین پناهی"

(از مجموعه ستاره)

 

+ با تشکر از خانم فریبا برای ارسال این شعر زیبا.

 

سه‌شنبه 26 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 08:05 ق.ظ

دنیا را بغل گرفتیم

دنیا را بغل گرفتیم

گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد

خوابمان برد

بیدار شدیم

دیدیم آبستن تمام دردهایش شده ایم!

 

"حسین پناهی"

برچسب‌ها: اشعار حسین پناهی
دوشنبه 25 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 11:05 ق.ظ

پابرهنه... با قافله




پا برهنه با قافله به نا معلوم میروم
با پاهای کودکی ام!
عطر پریکه ها
مسحور سایه ی کوه
که می‌برد با خود رنگ و نور را!
پولک پای مرغ
کفش نو
کیف نو
جهان هراسناک و کهنه
و
آه سوزناک سگ!
سال های سال است که به دنبال تو میدوم
پروانه زرد،
وتو از شاخه ی روز به شاخه ی شب می‌پری
و همچنان..


"حسین پناهی"

1 2 >>