? برچسب اشعار حسین منزوی - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

دوشنبه 14 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 07:45 ق.ظ

ز تمام بودنی ها، تو همین از آن من باش

ز تمام بودنی ها

"تو" همین از آن من باش

که به غیر با "تو" بودن

دلم آرزو ندارد!

 

"حسین منزوى"

 

برگرفته از کانال:

@baran_e_del

--------------------------------------------

 

متن کامل شعر:

 

چه شب بدی است امشب، که ستاره سو ندارد

گل کاغذی است شب بو، که بهار و بو ندارد

  

چه شده است ماه ما را، که خلاف آن شب، امشب

ز جمال و جلوه افتاده و رنگ بو ندارد؟

 

به هوای مهربانی، ز تو کرده روی و هرگز

به عتاب و مهربانی، دلم از تو خبر ندارد

 

ز کرشمه ی زلالت، ره منزلی نشان ده

به کسی که بی تو راهی، سوی هیچ سو ندارد

 

دل من اگر تو جامش، ندهی ز مهر، چاره

به جز آن که سنگ کوبد، به سر سبو ندارد

 

به کسی که با تو هر شب، همه شوق گفت و گو بود

چه رسیده است کامشب، سر گفت و گو ندارد

 

چه نوازد و چه سازد، به جز از نوای گریه

نی خسته یی که جز بغض تو در گلو ندارد

 

ره زندگی نشان ده، به کسی که مرده در من

که حیات بی تو راهی، به حریم او ندارد

 

ز تمام بودنی ها، تو همین از آن من باش

که به غیر با تو بودن، دلم آرزو ندارد.

 

"حسین منزوى"


دوشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 09:21 ب.ظ

به دل هوای تو دارم

به دل هوای تو دارم و بر و دوشت

که تا سپیده دم امشب کشم در آغوشت


چنان نسیم که گلبرگ ها ز گل بکند

برون کنم ز تنت برگ برگ تن پوشت


گهی کشم به برت تنگ و دست در کمرت

گهی نهم سر پر شور بر سر دوشت


چه گوشواره ای از بوسه های من خوش تر

که دانه دانه نشیند به لاله ی گوشت


گریز و گم شدن ماهیان بوسه ی من

خوش است در خزه مخمل بنا گوشت


ترنمی است در آوازهای پایانی

که وقت زمزمه از سر برون کند هوشت


چو میرسیم به آن لحظه های پایانی

جهان و هر چه در آن می شود فراموشت


چه آشناست در آن گفت وگوی راز و نیاز

نگاه من با زبان نـگاه خاموشت.


"حسین منزوی"


برچسب‌ها: اشعار حسین منزوی
یکشنبه 24 بهمن‌ماه سال 1395 ساعت 08:42 ق.ظ

دور از تو چنانم ...

دور از تو چنانم که غم غربتم امشب
حتی به غزل های غریبانه نگنجد

 

در چشم منت باد تماشا که جز اینجا
دیدار تو در هیچ پریخانه نگنجد


"حسین منزوی"


برگرفته از کانال: باران دل

@baran_e_del


(متن کامل شعر در ادامه مطلب)


ادامه مطلب

برچسب‌ها: اشعار حسین منزوی، غزل
شنبه 4 دی‌ماه سال 1395 ساعت 07:48 ق.ظ

در بند تو

هر دیده که بینم به تو می سنجم و زشت است

چشمی که تو را دید، جز این نیست سزایش!

 

دل بیمش از این نیست که در بند تو افتاد

ترسد که کنی روزی از این بند رهایش

 

"حسین منزوی"


پنج‌شنبه 2 دی‌ماه سال 1395 ساعت 12:42 ب.ظ

گستردگی سینه ات آفاق فلق هاست

گستردگی سینه ات آفاق فلق هاست

مرغی‌ست لبم، پر زده اکنون به هوایش


آغوش تو ای دوست دَرِ باغ بهشت است

یک شب بدرآی از خود و بر من بگشایش.

 

"حسین منزوی"


چهارشنبه 24 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 03:43 ب.ظ

مشقم کن

مشقم کن
وقتی که عشق را زیبا بنویسی
فرقی نمی‌کند که قلم
از ساقه‌های نیلوفر باشد
یا از پر کبوتر ...

"حسین منزوی"


برچسب‌ها: اشعار حسین منزوی
چهارشنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 02:38 ب.ظ

گوشه تنهایی

شب اگر باشد و

مـِی باشد و

مـن باشم و تـو

 

به دو عـالـم ندهم

گوشـه‌ی تنـــهایی را ...

 

"حسین منزوی"


برچسب‌ها: اشعار حسین منزوی
پنج‌شنبه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 06:39 ق.ظ

تمام نام‌ها

بی هیچ نام

می آیی

اما تمام نام های جهان باتوست

وقت غروب نامت

دلتنگی ست

وقتی شبانه چون روحی عریان می آیی

نام تو وسوسه است

زیر درخت سیب نامت

حواست

و چون به ناگزیر

با اولین نفس که سحر می زند

می گریزی

نام گریزناکت

رویاست...

 

"حسین منزوی"

 

از کتاب: ترمه و تغزل – برگزیده شعر حسین منزوی

انتشارات روزبهان / چاپ هشتم / بهار 94


سه‌شنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 02:32 ب.ظ

غزل برای لبت

بپوش پنجره را ای برهنه! می ترسم
که چشم شور ستاره تو را نظر بزند!

غزل برای لبت عاشقانه تر گفتم
که بوسه بر دهنم عاشقانه تر بزند 

 

"زنده یاد حسین منزوی"

برچسب‌ها: اشعار حسین منزوی
یکشنبه 5 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 07:53 ق.ظ

دوباره ی بودا

در ملتقای الکل و دود

آنگونه مست بودم

که از تمام دنیا

تنها دلم هوای ترا کرده بود

می گفتم این عجیب است

اینقدر ناگهانی دل بستن

از من که بی تعارف دیریست

 زین خیل ور شکسته کسی را

در خورد دل نهادن پیدا نکرده ام!

تب کرده بود ساعت پاییزی ام

وقتی نسیم وسوسه ام می کرد

عطری زنانه در نفسش داشت

می گفتم این نسیم، بی تردید

اغشته با هوای تن توست

وین جذبه ای که راه مرا می زند

حسی به رنگ پیرهن توست.

 

آنگونه مست بودم

که می توانستم بی پروا

از خواب نیمه شب بیدارت کنم

تا راز ناگهان مرا

باران و مه بدانند

و می توانستم

در جوی های گل آلود وضو کنم

و زیر چتر بسته ی باران ساعت ها

رو سوی هر چه هست نماز بگذارم.

 

آری،

آنگونه مست بودم

که می توانستم

حتا به گزمگان

نام ترا بگویم

آرام و مهربان و صبور

از برگ های نیلوفر

شولای بی نیازی بر تن

با پلک های افتاده

پیشانی درخشان

و گونه های رنگ پریده

چونان به نیروانا

تانیثی از دوباره ی بوداـ

 

در ملتقای الکل و دود

باری

تصویر تو

همیشه ترین بود

بانوی شعر های مه آلود!

 

"حسین منزوی"


چهارشنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 11:39 ق.ظ

دلم، مسافر خواب آلود

دلم

مسافر خواب آلود

در آن اتاق خیال اندود

چو روح کهنه‌ء سرگردان

هنوز می پلکد حیران

به جست و جوی کسی شاید

که از کنار تو می آید.

 

"حسین منزوی"

 

از کتاب: ترمه و تغزل – برگزیده شعر حسین منزوی

انتشارات روزبهان / چاپ هشتم / بهار 94

 

چهارشنبه 25 فروردین‌ماه سال 1395 ساعت 01:01 ب.ظ

عشق و زخم

اگر باید زخمی داشته باشم

که نوازشم کنی

بگو تا تمام دلم را

شرحه شرحه کنم.

 

زخم‌ ها زیبایند

و زیباتر آن‌ که

تیغ را هم تو فرود آورده باشی!

 

تیغت سـِحر است و

نوازشت معجزه

و لبخندت

تنظیفی از فواره‌ ی نور

و تیمار داری‌ ات

کرشمه‌ ای میان زخم و مرهم.

 

عشق و زخم

از یک تبارند

اگر خویشاوندیم یا نه

من سراپا همه زخمم

تو سراپا

همه انگشت نوازش باش.

 

"حسین منزوی"


برچسب‌ها: اشعار حسین منزوی
یکشنبه 15 فروردین‌ماه سال 1395 ساعت 11:40 ق.ظ

کجاست بارشی از ابر مهربان صدایت؟

کجاست بارشی از ابر مهربان صدایت؟

که تشنه مانده دلم در هوای زمزمه هایت

 

به قصه ی تو هم امشب درون بستر سینه

هوای خواب ندارد دلی که کرده هوایت

 

تهی است دستم اگرنه برای هدیه به عشقت

چه جای جسم و جوانی که جان من به فدایت

 

چگونه می طلبی هوشیاری از من سرمست

که رفته ایم ز خود پیش چشم هوش ربایت

 

هزار عاشق دیوانه در من است که هرگز

به هیچ بند و فسونی نمی کنند رهایت

 

دل است جای تو تنها و جز خیال تو کس نیست

اگر هر آینه، غیر از تویی نشست به جایت

 

هنوز دوست نمی دارمت مگر به تمامی؟

که عشق را همه جان دادن است اوج و نهایت

 

در آفتاب نهانم که هر غروب و طلوعی

نهم جبین وداع و سر سلام به پایت.

 

"حسین منزوی"


برچسب‌ها: اشعار حسین منزوی، غزل
پنج‌شنبه 20 اسفند‌ماه سال 1394 ساعت 08:51 ق.ظ

به شب سلام


به شب سلام

که بی تو

رفیق راه من است...


"حسین منزوی"


(شعر کامل در ادامه مطلب)

 
ادامه مطلب

یکشنبه 25 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 07:59 ق.ظ

بیا بر سر رنگ­ها نجنگیم

بیا بر سر رنگ­ها نجنگیم

آبی یا سفید

در

اگر تو بازش کنی

رخنه­یی است در دیوارهای سنگ و پیشانی

همسایه

سنگ می­اندازد و

گیلاس­ها در حوض خالی می­افتند

سنگ­ها

خواب کودک را به هم می­زنند

کبوتر را می­پرانند

اما سرانجام فرو می افتند

ساعت

از صدای هیچ زنگی نمی­هراسد و

عشق

با سوت هیچ پاسبانی توقف نمی­کند

پایمال آفتاب در خیابان و

سنگسار چراغ در کوچه

برق چشم­های ما را

خاموش نخواهد کرد

من

که با تکه­ای از آسمان

در دست می­رسم و

تو

که با گل یاسی

بر سینه در می­گشایی

شب

در قرق سگ­هاست

با این همه

تاک­های ما در تاریکی نیز

رو به انگور می­خزند.

 

"حسین منزوی"

 

برگرفته از وبلاگ:

http://hosseinmonzavi.blogfa.com

برچسب‌ها: اشعار حسین منزوی
چهارشنبه 23 مهر‌ماه سال 1393 ساعت 08:23 ق.ظ

نام تو را نمی ­دانم

وقتی که کوه ها

آوار می شوند

نام تو را نمی دانم

ورنه با آهوان دامنه می گویم

تا حرز رستگاری شان باشی

نام تو را

حتی به کوه می گویم

تا کوه پر درآرد و پرنده شود

£

نام تو را نمی دانم

تنها نه من که هیچ

هیچ کسی نام تو را نمی داند

غیر از من مثالی من

که گاه گاه با مرکب شهابش

آفاق خواب های مرا می پیماید

افسوس!

من چرا

به خواب خویش نمی آیم؟

تا کوه پر درآرد و پرنده شود

و پر زنان، عروج کند

تا اوج

£

نام تو را نمی دانم

اما می دانم

که نامت از کلام رهایی مشتق است

و ریشه اش

به معنی وسیع شکفتن

در سال های گل بر می گردد

و با کلید آبی زیبایی

تفسیر می شود

نام تو را نمی دانم

آری

اما می دانم

گل ها اگر که نام تو را می دانستند

نسل بهار از این سان

رو سوی انقراض نمی رفت.

 

"حسین منزوی"

 

برگرفته از وبلاگ:

http://hosseinmonzavi.blogfa.com

سه‌شنبه 15 مهر‌ماه سال 1393 ساعت 08:31 ق.ظ

نازنینم رنجش از دیوانگی هایم خطاست

نازنینم رنجش از دیوانگی هایم خطاست

عشق را همواره با دیوانگی پیوند هاست

 

شاید اینها امتحان ماست با دستور عشق

ورنه هرگز رنجش معشوق را عاشق نخواست

 

چند می گویی که  از من شکوه ها داری به دل؟

لب که بگشایم مرا هم با تو چندان ماجراست

 

عشق را ای یار با معیار بی دردی مسنج

علت عاشق٬ طبیب من! ز علت ها جداست

 

با غبار راه معشوق است راز آفتاب

خاک پای دوست در چشمان عاشق توتیاست

 

جذبه از عشق است و با او بر نتابد هیچ کس

هر چه تو آهن دلی او بیشتر آهنرباست

 

خود در این خانه نمی خواند کسی خط خرد

تا در این شهریم آری شهریاری عشق راست

 

عشق اگر گوید به می سجاده رنگین کن، بکن

تا در این شهریم، آری شهریاری عشق راست

 

عشق یعنی زخمه ای از تیشه و سازی ز سنگ

کز طنینش تا همیشه بیستون غرق صداست.

 

"حسین منزوی"

برچسب‌ها: اشعار حسین منزوی، غزل
دوشنبه 7 مهر‌ماه سال 1393 ساعت 07:59 ق.ظ

تو را کنار چه بگذارم

تو را کنار چه بگذارم

که یک­دستی چشم­اندازت

به هم نخورد؟

در آشپزخانه، کتاب شعری

در کتابخانه، گلدان گل

در گلخانه، سنتور هزار زخم

و در شرابخانه ، سجاده­ی آفتاب رو

با این همه زیباترین قاب تو

بستری است

که میان دفترها و گلدان­ها و

سنتورها و سجاده­ها

برایت می­گسترم

می توانی هر منظره را زیبا کنی

اما هشدار!

که قطره خونی در چمنزار

سرخ­تر از قطره خونی بر مخمل سرخ است.

 

"حسین منزوی"

 

برگرفته از وبلاگ:

http://hosseinmonzavi.blogfa.com

برچسب‌ها: اشعار حسین منزوی
سه‌شنبه 1 مهر‌ماه سال 1393 ساعت 07:51 ق.ظ

پاییز کوچک من

پاییز کوچک من،

پاییز کهربایی تبریزی­ هاست

که با سماع باد

تن را به پیچ و تاب جذبه

تن را به رقص می­ سپرند

و برگ­ های گر گرفته

که گاهی با گردباد

مخروط واژگونه­ ای از رنگ­ اند

و گاه ماهیان شتابانی

در آب­ های باد

£

پاییز کوچک من،

وقت بزرگ باران­ ها

باران، جشن بزرگ آینه­ ها در شهر

باران که نطفه می­ بندد در ابر

حیرت درخت­ های آلبالو را می­ گیرد،

و من غم بزرگ باغچه را

از شادی حقیر گلدان­ ها

زیباتر می­ یابم.

£

پاییز کوچک من،

گنجایش هزار بهار،

گنجایش هزار شکفتن دارد

وقتی به باغچه می­ نگرم

روح عظیم «مولانا» را می ­بینم

که با قبای افشان

و دفتر کبیرش

زیر درخت­ های گلابی

قدم می­ زند

و برگ­های خشک

زیر قدم­هایش شاعر می­ شوند

وقتی به باغچه می­ نگرم

«بودا» حلول می­ کند

در قامت تمام نیلوفرها

وقتی به باغچه می­ نگرم

پاییز «نیروانا» ست

پاییز نی زنی است

که سحر ساده­ ی نفسش را

در ذره­ های باغ

دمیده است

و می ­زند

که سرو به رقص آید

£

پاییز کوچک من

دنیای سازش همه رنگ­ هاست

با یکدیگر

تا من نگاه شیفته­ ام را

در خوش­ترین زمینه به گردش برم

و از درخت­ های باغ بپرسم

خواب کدام رنگ

یا بی رنگی را می­ بینند

در طیف عارفانه­ ی پاییز؟

 

"حسین منزوی"

-----------------------------------------------------------------

پی نوشت:

امروز -اول مهر- مصادف با سالروز تولد زنده یاد حسین منزوی است. (1 مهر 1325 - اردیبهشت 1383) روحش شاد و یادش گرامی.

دوشنبه 31 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 08:36 ق.ظ

آمدنت آمیزه­ ی خزیدن و پرواز است

آمدنت

آمیزه­ ی خزیدن و پرواز است

تا سیب

روی هوا معلق بماند

و غار و غریزه

در رویای کام جویی یگانه شوند.

در بی وزنی نامی نداریم

جز مردی و زنی

دو ساقه نیلوفریم

در هم گره می­ خوریم و

گل می­ دهیم.

 

"حسین منزوی"

 

برگرفته از وبلاگ:

www.delsh0degan.blogfa.com

برچسب‌ها: اشعار حسین منزوی
1 2 >>