? برچسب آنتوان دوسنت اگزوپری - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

دوشنبه 9 مرداد‌ماه سال 1396 ساعت 07:43 ق.ظ

به سوی تو ...

با خویشتن و سفر
شادمانه باز می‌گردم،
با کوهها، طوفان و شن
که معبود من بودند
باز می‌گردم
با خویشتن،

سفر و آنچه معبود من بودند،
تنها به سوی تو ...

 

"آنتوان دو سنت‌ اگزوپری"

 

 


+ آنتوان دو سنت‌اگزوپری (۲۹ ژوئن ۱۹۰۰ - ۳۱ ژوئیهٔ ۱۹۴۴) نویسنده و خلبان اهل فرانسه بود.

دوشنبه 9 مرداد‌ماه سال 1396 ساعت 07:40 ق.ظ

آنتوان دوسنت اگزوپری


سالروز درگذشت آنتوان دوسنت اگزوپری

31 جولای 1944  ، 9 مرداد 1323


+ آنتوان دو سنت‌ اگزوپری (به فرانسوی: Antoine de Saint-Exupéry) (۲۹ ژوئن ۱۹۰۰- ۳۱ جولای ۱۹۴۴) نویسنده و خلبان اهل فرانسه بود.

------------------------------------------------------


سالروز درگذشت خالق شازده کوچولو

هواپیماهای انگلیسی به سمت هدف های آلمانی حمله کردند. ضدهوایی ها آسمان را به آتش کشیدند. نبرد سختی میان زمین و آسمان به پاشد. در کشاکش درگیری گلوله های پدافند، یکی از هواپیماها را هدف گرفت. هواپیما در حال سقوط بود درحالی که نشانه ای از خروج خلبان دیده نمی شد. هواپیما به میان دریا سقوط کرد و در ژرفای آبها غرق شد…

اینجا رادیو ارتش آلمان، من .... گزارش امروز جنگ را به سمع ملت آلمان می رسانم. ساعاتی پیش هواپیماهای ارتش انگلستان مواضع ما را مورد حمله قرار دادند. در این عملیات خساراتی به مواضع ما رسید و تعداد .... فروند از هواپیماهای انگلیسی توسط پدافند خودی منهدم شدند. لازم به ذکر است که خلبان یکی از این هواپیماها ..."

افسرجوانی که گزارشگر این اخبار بود ناگهان سکوت کرد. مردمی که صدای رادیو را می شنیدند با سکوت گزارشگر کنجکاو شدند لحظاتی بعد صدای هق هق گریه گزارشگر شنیده می شد. همه می پرسیدند چه اتفاقی افتاده!؟ ناگهان همه گوش به زنگ رادیو شدند تا علت سکوت و گریه گزارشگر را بفهمند. لحظاتی بعد گزارشگر ادامه داد:

"خلبان یکی از این هواپیماها، آنتوان دو سنت اگزوپری نویسنده شهیر و خالق داستان شازده کوچولو بود."

ناگهان آلمان ساکت شد. کسی چیزی نمی گفت. بهت در چهره ها مشهود بود. بعضی آرام آرام اشک می ریختند.

اگزوپری خلبان دشمن بود ولی از هر هموطنی نزدیکتر بود. چیزی فراتر از یک دوست بود. با شازده کوچولو در قلب همه جا گرفته بود. آن روز هیچ کس در آلمان خوشحال نبود حتا آدولف هیتلر از مرگ اگزوپری متاثر شد. پایانی غیرمعمول برای یک داستان نویس جهانی.

حکایت زندگی آنتوان و اثرش تا ابد در خاطر انسان ها باقی خواهد ماند. نویسنده باید اثرش در اوج زیبایی و تاثیر گذاری سیر کند تا در طول حیات حتی کوتاهش همچون اگزوپری جهانی شود. این خاصه ی ادبیات است که دوست و دشمن را بر مزار ادیبی جهان وطن جمع می کند تا به یاد او اندکی تعمق کنند. اگزوپری متواضع ترین ادیب قرن بیستم بود. ادیبی با روحی پاک و منزه در کنار کودکانی بود که هنوز طعم تلخ گناه را نچشیده بودند و تمام دغدغه ی اگزوپری آن بود چیزی به آنها بیاموزد که شاید بتوانند به سبب آن در بزرگسالی نیز پاک بمانند.

گروههای نجات نتوانستند هواپیمای اگزوپری را پیدا کنند. کسی نمیدانست چه اتفاقی در آخرین لحظات برای او افتاد. چرا از هواپیما خارج نشد. زخمی بود؟ مرده بود؟ در اواخر قرن بیستم یک گروه تجسس موفق شد لاشه هواپیمای اگزوپری را در دریا پیدا کند.

داستانهای اگزوپری به ویژه شازده کوچولو آنقدر قوی بود که او را در طی حیاتش به نویسنده ای جهانی تبدیل کند. اما شاید مرگ قهرمانانه او اعتبارش را میان اروپاییان بیشتر کرد. کمتر کسی در تاریخ جنگ های بشری در جایگاهی قرار گرفت که اگزوپری پیدا کرد. او برای مردمش و ارتش متفقین یک قهرمان و برای مردم آلمان یک دلاور شد. او در داستانهایش از انسان سخن می گفت. در زمانی که همه فلاسفه و نویسندگان اروپا به جستجوی چیستی انسان پرداخته بودند او انسان را از نو تعریف کرد. نمی توان زیست و داستان های او یا لااقل شازده کوچولو را نخواند. کوچک است ساده است اما آنقدر ژرف هست که جاودان بماند.

ماجرای تاثیر اعلام مرگ او بر روی مردم شنیدنی است اما عجیبترین قسمت این ماجرا گزارشگر رادیو آلمان بود؛ افسر جوانی که با گریه و هق هق مرگ اگزوپری را اعلام کرد مترجم شازده کوچولو به آلمانی بود.


شنبه 24 بهمن‌ماه سال 1394 ساعت 09:03 ق.ظ

شازده کوچولو

شازده کوچولو گفت:

بعضی کارا

بعضی حرفا

بدجور دل آدمو آشوب میکنه

گل گفت مث چی؟

 

شازده کوچولو گفت:

مث وقتی که

میدونی

دلم برات بی‌قراره

و کاری نمیکنی...

 

"آنتوان دوسنت اگزوپری"

 

برگرفته از کتاب "شازده کوچولو"


سه‌شنبه 2 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 07:00 ق.ظ

شازده کوچولو 6


روباه گفت: خدا نگهدار!

و اما رازی که گفتم خیلی ساده است:
جز با چشم دل نمی توان خوب دید..

آنچه اصل است از دیده پنهان است..

ارزش گل ِ تو به قدر عمری است که به پاش صرف کرده ای!

 

"آنتوان دوسنت اگزوپری"

شنبه 9 خرداد‌ماه سال 1394 ساعت 08:19 ق.ظ

اهلی شدن

 

اگر آدم گذاشت اهلی‌اش کنند

بفهمی، نفهمی خودش را

به این خطر انداخته

که کارش به گریه کردن بکشد!

 

"آنتوان دوسنت اگزوپری"

سه‌شنبه 5 خرداد‌ماه سال 1394 ساعت 12:29 ب.ظ

اهلی کردن

 

 

شازده کوچولو: اهلی کردن یعنی چی؟

 روباه: چیزی ست که پاک فراموش شده..

معنی اش ایجاد علاقه کردن است

 

"آنتوان دوسنت اگزوپری"

 

دوشنبه 4 خرداد‌ماه سال 1394 ساعت 08:27 ق.ظ

شازده کوچولو

 

 

روباه گفت:

انسان‌ها این حقیقت را فراموش کرده‌اند

اما تو نباید فراموشش کنی

تو تا زنده‌ای

نسبت به چیزی که اهلی کرده‌ای مسئولی!...

 

"آنتوان دوسنت اگزوپری"

یکشنبه 3 خرداد‌ماه سال 1394 ساعت 10:08 ق.ظ

وابستگی

 

شازده کوچولو پرسید:

از کجا بفهمم وابسته شدم؟

روباه جواب داد:

تا وقتی هست نمی فهمی!

 

"آنتوان دوسنت اگزوپری"

شنبه 2 خرداد‌ماه سال 1394 ساعت 08:37 ق.ظ

غم انگیزتر

(تصویر برگرفته از وبلاگ دو نیمه سیب)


ﺷﺎﺯﺩﻩ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﭘﺮﺳﯿﺪ:

ﻏﻢ ﺍﻧﮕﯿﺰﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ

ﺑﯿﺎﯼ ﻭ ﮐﺴﯽ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻧﺸﻪ ﭼﯿﻪ؟

ﺭﻭﺑﺎﻩ ﮔﻔﺖ:

ﺑﺮﯼ ﻭ ﮐﺴﯽ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﺸﻪ...!

 

"آنتوان دوسنت اگزوپری"

سه‌شنبه 11 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 11:57 ق.ظ

مسافر سرزمین اسرار

مسافر سرزمین اسرار
تو از سرزمین اسرار آمده ای
و من از تو می ترسم ...
آری، آدمی همیشه از اسرار می ترسد ...
باید به موقع می خوابیدم
برای چشم به خوبی زیبایی
برای گوش به خوبی لالایی
و برای دل به خوبی هدیه ...
تو از کجا می آیی ای پری؟
راه گم کرده ای بر این خاک،
یا مسافری؟
و من باید به موقع می خوابیدم
تا خواب تو را می دیدم ...

 

"آنتوان دوسنت اگزوپری"

پنج‌شنبه 2 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 07:31 ق.ظ

باید به موقع می‌خوابیدم

برای چشم به خوبی زیبایی

برای گوش به خوبی لالایی
و برای دل به خوبی هدیه ...
تو از کجا می‌آیی ای پری؟
راه گم کرده ای بر این خاک،
یا مسافری؟
و من باید به موقع می‌خوابیدم
تا خواب تو را می‌دیدم ...
پیامبر عشق تو
این همه که از تو می‌گویم
بیهوده نیست
هر کس که به چیزی یقین کند
می‌خواهد تمام عمر
و هر کجا
پیامبر این یقین باشد ...
 

"آنتوان دوسنت اگزوپری"

چهارشنبه 1 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 08:47 ق.ظ

گنج

در زیر سکوت تو گنجی است

خاموش و مغرور
همچون میراث یک دهکدۀ دور
گنجی پنهان
در خطر هجوم غارتگران
گنجی که من دیده ام
و خود را به ندیدن می زنم ...

 

"آنتوان دوسنت اگزوپری"

 

یکشنبه 29 تیر‌ماه سال 1393 ساعت 07:44 ق.ظ

نگاهت!

نگاهت!
نگاهت چه رنج عظیمی ‌است،
وقتی به یادم می‌آورد
که چه چیزهای فراوانی را
هنوز به تو نگفته‌ام ...

 

"آنتوان دوسنت اگزوپری"

چهارشنبه 25 تیر‌ماه سال 1393 ساعت 07:03 ق.ظ

تو بر می‌گردی

تو بر می‌گردی
همه چیز
از نبودن تو حکایت می‌کند
به جز دلم
که همچون دانه ای در تاریکی خاک
در انتظار بهار می‌تپید،
تو بر می‌گردی،
می‌دانم ...
از تولد و مرگ
زود آمدی
و دلم، ناگهان پر از تو شد.
و این درد شیرینی بود
دردی چونان درد زادن
نه به سرعت
بلکه کم کم، از دلم رفتی
و جهان
ذره ذره از تو خالی شد
و این درد تلخی بود
دردی چونان درد مُردن ...

 

"آنتوان دوسنت اگزوپری"

یکشنبه 22 تیر‌ماه سال 1393 ساعت 08:07 ق.ظ

در سینه من پیامبری ست

رودخانه ها

به یادم می آورند
که
انشعاب دریا
بر تن برهنه زمین
یعنی چه
آن وقت
اگر روزی
من هم جاری شدم
تمام انشعاب تو را به جان خریده ام

روزی که
دلم برای کوه ها بسوزد
روزی که
دریا هم
به خاطر دلش
سر بالا می رود
کتیبه ها خیال می بافند برای خود
انگار تمام دنیا
کف دست های آنهاست
نمی دانند
در سینه ی من
پیامبری ست
که چشمان تو را قبله می کند
که تمام دنیا را
در انعکاس نگاه تو گم می کند


"پیامبری که هر شب از یک بوسه می میرد و هر صبح"...


"آنتوان دوسنت اگزوپری"

شنبه 21 تیر‌ماه سال 1393 ساعت 07:05 ق.ظ

از دورها می آیی

از دورها

دورها می آیی

و فقط

یک چیز

یک چیز کوچک

در زندگی من جابجا می شود

این که دیگر بدون تو

در هیچ کجا نیستم!

 

"آنتوان دوسنت اگزوپری"

سه‌شنبه 17 تیر‌ماه سال 1393 ساعت 08:09 ق.ظ

باد و گیسوانت

باد

همیشه یکسان خواهد وزید
اما نه برای تو ...
آنجا که تو باشی
باد همیشه بی قرار و نابسامان
به فریاد بدل می شود
به سوز دل
و هیاهو
و گم می شود در خرمن بی کرانه گیسوانت ...

 

"آنتوان دوسنت اگزوپری"

(خالق شازده کوچولو)


یکشنبه 12 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 08:46 ق.ظ

آدم ها ...

آدم ها همه چیز را همین طور حاضر و آماده از مغازه ها می خرند،

اما چون مغازه ای نیست که دوست معامله کند، آدم ها مانده اند بی دوست.

 

گفت: تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن

پرسید: اهلی کردن یعنی چه؟

گفت: یعنی ایجاد علاقه کردن و این چیزی ست که این روزها پاک فراموش شده.

پرسید: راهش چیست؟

گفت: باید صبور باشی... خیلی صبور.

 

از: آنتوان دوسنت اگزوپری

 

برگرفته از کتاب: شازده کوچولو

چهارشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 09:25 ق.ظ

چند دقیقه دیگر وقت داری

چند دقیقه دیگر وقت داری
تا به من نگاه کنی
به من، به چشمانم،
و به قلبی که برای تو می تپد
این شب و این باران
و تو
چند دقیقه دیگر وقت داری
تا به من نگاه کنی
پیش از آن که کاملا ً تمام شوم ...


"آنتوان دوسنت اگزوپری"

--------------------------------------------------


دفتر عشق:

از تــــو چه پنهان ،
گاهی آنقدر خواستنی می شوی
که شروع می کنم
به شمارش تــک تــک ثانیه ها
برای یک بار دیگر رسیدن ،
به تـــــــــــو

منبع: نت

دوشنبه 1 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 01:31 ب.ظ

زمان غارتگر

هر ثانیه می‌گذرد

چیزی از تو را با خود می‌برد
زمان غارتگر غریبی است
همه جیز را بی اجازه می‌برد
و تنها یک چیز را
همیشه فراموش می‌کند:
حس «دوست داشتن» تو را ...


""

----------------------------------------------------------


زندگی نامه آنتوان دو سنت‌اگزوپری:

آنتوان دو سنت‌اگزوپری (به فرانسوی: Antoine de Saint-Exupéry) ‏ (۲۹ ژوئن ۱۹۰۰ - ۳۱ ژوئیه ۱۹۴۴) نویسنده و خلبان اهل فرانسه بود. 

(در ادامه مطلب بیشتر بخوانید)


+ دانلود کتاب شازده کوچولو (ترجمه احمد شاملو)


ادامه مطلب