? آرشیو مطالب وبلاگ - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

عناوین یادداشت‌ها

  • از لحظه ای که با شب هم بستر شدم (شنبه 7 بهمن‌ماه سال 1391 08:23)
    از لحظه ای که با شب هم بستر شدم از میان تمامی ستارگان چشمان تو را تنها چشمان تو را برگزیدم و از تمامی رودخانه ها اشکت را. از تمامی امواج یکی تنها یکی: موج تفکیک ناپذیر اندام تو را. گیسوانت تار به تار مو به مو از آن من ِ باد و از تمامی سرزمین ها تنها قلب وحشی تو، موطنم. "پابلو نرودا"...
  • تو بگو! بی هوا چگونه نفس بکشم (شنبه 7 بهمن‌ماه سال 1391 08:18)
    Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 تو بگو! بی هوا چگونه نفس بکشم تا عطرت را غافل گیر کنم؟ حواس پیراهنت را به کجا پرت کنم که دست تنهاییم به آن نرسد؟ وقت را چگونه می شود کشت وقتی تنها چیزی که دارم عقربه های گیج این ساعت است که همیشه دور خودشان می چرخند؟ من از پنجره ای بی بخار می گویم که اسمت را پاک...
  • بدهکار هیچ کس نیستم (شنبه 7 بهمن‌ماه سال 1391 08:15)
    بدهکار هیچ کس نیستم جز همین ماه که از پشت میله ها می گذرد که می توانست از اینجا نگذرد و جایی دیگر مثلآ در وسط دریایی خیال انگیز بچسبد به شیشه کابین یک تاجر پول دار بدهکار هیچ کس نیستم جز همین ماه که تو را به یادم می آورد . "رسول یونان"
  • تو رفته ای... (شنبه 7 بهمن‌ماه سال 1391 08:15)
    بارانی مورب در نیمروزی آفتابی هیچ اتفاقی نیافتاده است تنها تو رفته ای اما من قسم می خورم که این باران بارانی معمولی نیست حتما جایی دور دریایی را به باد داده اند. "رسول یونان"
  • زمین ادامه دستی است که به گندم می رسد (شنبه 7 بهمن‌ماه سال 1391 08:13)
    زمین ادامه دستی است که به گندم می رسد زمین ادامه یک عشق است که سرخ ترین پیراهن را بر تن دارد . و من ادامه زیباترین ترانه های ترس خورده بابابزرگ به ترکه های ناظم و درد بلند جریمه به وحشت سود و زیان تاجر زنگ حساب به کوچه های خشک آب شاهی و یخ بر خر سکوت ماندگار پدر و فرفره های بی باد میرسم . چه کسی آیا سه ماه تعطیلی ده...
  • منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست می دارم (شنبه 7 بهمن‌ماه سال 1391 08:11)
    ... منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست می دارم تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو می گوید ترا در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود تو غیر از من چه می جویی؟ تو با هر کس به غیر از من چه می گویی؟ تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب می دانم تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی...
  • می دانم تاپلک به هم بزنم می آیی (چهارشنبه 4 بهمن‌ماه سال 1391 08:21)
    می آیی با انار و آینه در دست هایت یک دنیا آرامش در چشم هایت و قناری کوچکی در حنجره ات که جهان را به ترانه های عاشقانه میهمان می کند . می دانم تاپلک به هم بزنم می آیی و با نگاهت دشت ها را کوه کوه ها را پرنده می کنی به قول فروغ : من خواب دیده ام ! "رضا کاظمی"...
  • دلگیر که می شوم... (چهارشنبه 4 بهمن‌ماه سال 1391 08:20)
    دلگیر که می شوم، به دریای آبی چشمان تو می نگرم از پشت قاب شیشه ای ِ هراس و تردید. آه! چه آرامم! .... عطر تنت، همراه با نسیم طراوتی روح نواز بر صورتم می پاشد و چشمه ی اشکم، بر دریای چشمان تو سرازیر می شود. دشت ِ گونه هامان به یکی شدن می رسد وقتی به رویم آغوش می گشایی... از: زهره طغیانی
  • از روی پلک شب (چهارشنبه 4 بهمن‌ماه سال 1391 08:19)
    شب سرشاری بود. رود از پای صنوبرها، تا فراترها رفت. دره مهتاب اندود، و چنان روشن کوه، که خدا پیدا بود. در بلندی‌ها، ما دورها گم، سطح‌ها شسته، و نگاه از همه شب نازک‌تر. دست‌هایت، ساقه سبز پیامی را می‌داد به من و سفالینه‌ انس، با نفس‌هایت آهسته ترک می‌خورد و تپش‌هامان می‌ریخت به سنگ. از شرابی دیرین، شن تابستان در رگ‌ها و...
  • ساده باشیم (چهارشنبه 4 بهمن‌ماه سال 1391 08:18)
    ساده باشیم . ساده باشیم چه در باجه یک بانک چه در زیر درخت . کار ما نیست شناسایی "راز" گل سرخ، کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم . پشت دانایی اردو بزنیم . دست در جذبه یک برگ بشوییم و سر خوان برویم . صبح ها وقتی خورشید، در می آید متولد بشویم . هیجان ها را پرواز دهیم . روی ادراک فضا، رنگ، صدا،...
  • هر کجای جهان که باشی (سه‌شنبه 3 بهمن‌ماه سال 1391 07:09)
    و تو هر جا و هر کجای جهان که باشی باز به رویاهای من بازخواهی گشت تو مرا ربوده٬ مرا کشته مرا به خاکستر خواب ها نشانده ای هم از این روست که هر شب تا سپیده دم بیدارم عشق همین است در سرزمین من من کشنده ی خواب های خویش را دوست می دارم! از: سید علی صالحی -------------------------------------------------------- دفتر عشق:...
  • نمی دانم کیستی اما دوستت دارم (سه‌شنبه 3 بهمن‌ماه سال 1391 07:03)
    نه دوباره ای دارم نه همیشه ای مردی فقیر در اشتیاق دوست داشتن نمی دانم کیستی اما دوستت دارم من هرگز ندارم زان رو که متفاوت بوده ام و به نام عشق ِ همیشه در تغییر اعلام خلوص می کنم دوستت دارم و خوشبختی را به روی لب های تو می بوسم اکنون، بیا هیزم جمع کنیم و آتش را در کوهستان به نظاره بنشینیم . "پابلو نرودا"
  • ای نزدیک (سه‌شنبه 3 بهمن‌ماه سال 1391 07:02)
    در نهفته ترین باغ ها دستم میوه چید و اینک "شاخه نزدیک" از سر انگشتم پروا مکن بی تابی انگشتانم شور ربایش نیست عطش آشنایی است درخشش میوه درخشان تر وسوسه چیدن در فراموشی دستم پوسید دورترین آب ریزش خود را به راهم فشاند پنهان ترین سنگ سایه اش را به پایم ریخت و من شاخه نزدیک از آب گذشتم از سایه به در رفتم رفتم...
  • چشم ها را باید شست (سه‌شنبه 3 بهمن‌ماه سال 1391 07:00)
    من نمی دانم که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید واژه ها را باید شست واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد چترها را باید بست زیر باران باید رفت فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد با همه مردم شهر،...
  • دوستت دارم و همین غمگین‌ترم می‌کند! (یکشنبه 1 بهمن‌ماه سال 1391 07:56)
    دوستت دارم و همین غمگین‌ترم می‌کند وقتی که نمی‌توانم چهار فصل جهان را بر شانه‌های تو آواز بخوانم وقتی که بادی برگ‌هایت را از من می‌گیرد ... درخت بالابلند من! باور کن این همه خواستن غمگین است برای پرنده‌ای که از کوچی به کوچ دیگر پرواز می‌کند ... از: مریم ملک دار...
  • در آرزوی لبانت (یکشنبه 1 بهمن‌ماه سال 1391 07:55)
    در آرزوی لبانت صدایت و گیسوانت آرام و گرسنه به کمین تو در خیابان ها پرسه می زنم . نان مرا سیر نمی کند ای صبحانه خورشید . من در پی شکار شکار میزان وضوح گام های توام . من در پی شکار در اشتیاق لبخند ساده تو در اشتیاق سرانگشتانت که یکی بوسه از آن از مَنَش، جاودانه ای خواهد ساخت . دلم می خواهد تنت را به تمامی چون بادامی...
  • اندوه مرا بچین که رسیده است (یکشنبه 1 بهمن‌ماه سال 1391 07:52)
    بام را برافکن و بتاب که خرمن تیرگی اینجاست بشتاب، درها را بشکن، وهم را دو نیمه کن که منم هسته این بار سیاه اندوه مرا بچین که رسیده است دیری است، که خویش را رنجانده ایم، و روزن آشتی بسته است مرا بدان سو بر، به صخره برتر من رسان که جدا مانده ام به سرچشمه ناب هایم بردی، نگین آرامش گم کردم و گریه سر دادم فرسوده راهم،...
  • زندگی رسم خوشایندی است (یکشنبه 1 بهمن‌ماه سال 1391 07:40)
    زندگی رسم خوشایندی است . زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ، پرشی دارد اندازه عشق . زندگی چیزی نیست ، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود . زندگی جذبه دستی است که می چیند . زندگی نوبر انجیر سیاه ، که در دهان گس تابستان است . زندگی ، بعد درخت است به چشم حشره . زندگی تجربه شب پره در تاریکی است . زندگی حس غریبی است که یک...
  • غمگین که باشی فرو می‌ریزم (شنبه 30 دی‌ماه سال 1391 08:17)
    غمگین که باشی فرو می‌ریزم مثل اشک نه مثل دیوار شهر که هر کس چیزی بر آن به یادگار نوشته است . "عباس معروفی" --------------------------------------------------------- دفتر عشق: تا روزی کــه بــود، دســت هــایــش بــوی گــل ســرخ مــی داد ! از روزی کــه رفــت گــل هــای ســرخ بــوی دســت هــای او را مــی دهنــد...
  • نامت را نبوسم؟ (شنبه 30 دی‌ماه سال 1391 08:16)
    دستم نه، اما دلم به هنگام نوشتن ِ نام ِ تو می لرزد ! نمی دانم چرا وقتی به عکس ِ سیاه و سفید این قاب ِ طاقچه نشین نگاه می کنم، پرده ی لرزانی از باران و نمک چهره ی تو را هاشور می زند ! هم‌خانه ها می پرسند : این عکس کوچک ِ کدام کبوتر است، که در بام تمام ترانه های تو رد ِ پای پریدنش پیداست؟ من نگاهشان می کنم، لبخند می زنم...
  • بیدار شو (شنبه 30 دی‌ماه سال 1391 08:15)
    تو را نگاه می کنم خورشید چند برابر می شود و روز را روشن می کند! بیدار شو با قلب و سر رنگین خود بد‌شگونی شب را بگیر تو را نگاه می کنم و همه چیز عریان می شود زورق ها در آب های کم عمقند... خلاصه کنم: دریا بی عشق سرد است! جهان این گونه آغاز می شود: موج ها گهواره ی آسمان را می جنبانند (تو در میان ملافه ها جا به جا می شوی و...
  • من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن (شنبه 30 دی‌ماه سال 1391 07:29)
    من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن . من ندیدم بیدی، سایه اش را بفروشد به زمین . رایگان می بخشد، نارون شاخه خود را به کلاغ . هر کجا برگی هست ، شور من می شکفد . بوته خشخاشی، شست و شو داده مرا در سیلان بودن . مثل بال حشره وزن سحر را می دانم . مثل یک گلدان ، می دهم گوش به موسیقی روییدن . مثل زنبیل پر از میوه تب تند رسیدن...
  • چشمان تو گل آفتابگردانند (چهارشنبه 27 دی‌ماه سال 1391 07:47)
    چشمان تو گل آفتابگردانند به هر کجا که نگاه کنی، خدا آنجاست ... "زنده یاد حسین پناهی" ------------------------------------------------------ دفتر عشق: بیگانه ام بیگانه می مانم تا لحظه ای که عطر تنت را در کنار خود بیابم ... "منبع: نت"
  • نامت را بر زبان می آورم (چهارشنبه 27 دی‌ماه سال 1391 07:38)
    نامت را بر زبان می آورم دریا بر من گسترده تر می شود دریایی که ادامه ی گیسوان توست کلامت را سرمه چشم می کنم آفتاب و ماه و ستارگان را در آب ها می بینم می خوانمت موجی بلند به ساحل می دود و دست می گشاید صدفی پلک می زند و تو در گیسوانت می تابی "عمران صلاحی" درباره شاعر: عمران صلاحی (دهم اسفند ۱۳۲۵ - ۱۱ مهر ماه...
  • من در این خانه به گم نامی نمناک علف نزدیکم (چهارشنبه 27 دی‌ماه سال 1391 07:36)
    من در این خانه به گم نامی نمناک علف نزدیکم . من صدای نفس باغچه را می شنوم . و صدای ظلمت را ، وقتی از برگی می ریزد . و صدای ، سرفه روشنی از پشت درخت، عطسه آب از هر رخنه سنگ ، چکچک چلچله از سقف بهار . و صدای صاف ، باز و بسته شدن پنجره تنهایی . و صدای پاک ، پوست انداختن مبهم عشق، متراکم شدن ذوق پریدن در بال و ترک خوردن...
  • مرهم زخم های کهنه ام (سه‌شنبه 26 دی‌ماه سال 1391 07:17)
    مرهم زخم های کهنه ام کنج لبان توست! بوسه نمی خواهم چیزی بگو ... "مونا بشیری"
  • صدای آب می آید (سه‌شنبه 26 دی‌ماه سال 1391 07:11)
    صدای آب می آید مگر در نهر تنهایی چه می شویند ؟ لباس لحظه ها پاک است میان آفتاب هشتم دی ماه طنین برف نخ های تماشا چکه های وقت طراوت روی آجرهاست روی استخوان روز چه میخواهیم ؟ بخار فصل گرد واژه های ماست دهان گلخانه فکر است سفرهایی ترا در کوچه هاشان خواب می بینند ترا در قریه های دور مرغانی به هم تبریک می گویند چرا مردم...
  • راز هزار آینه (سه‌شنبه 26 دی‌ماه سال 1391 07:02)
    اینجا همه‌ی آب‌های روان مشتاق سپیده‌دم دریایند ما تشنه‌ایم! ساعت شما چند است!؟ باشد، که زندگی زندگی‌ست. امروز در دست من و دوش در دست تو و فردا ... مالِ دیگری‌ست، تنها به یاد آر که رویاها نمی‌میرند. سفر این‌گونه آغاز می‌شود روشن‌تر از این تماشا تنها نوشتن است که مرگ را پشت در اتاق و آینه مشغول شمردن کلمات خواهد کرد!...
  • سکوت پشت پنجره (چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 07:15)
    حال این روزهایم بسان کلافی‌ست سردرگم... پنجره‌ی اتاق را باز می‌کنم و مثل هر روز به تماشای درختان آن‌سوی خیابان می‌نشینم. برگ‌ها با دستان نوازشگر باد در رقصند... کنجشکَکان عاشق مثل همیشه، پر هیاهو در جوش و خروشند و سمفونی دل انگیز زندگی در این هیاهوی به ظاهر مبهم گنجشک‌ها... کمی آن طرف‌تر، قمری‌های دوست داشتنی مثل...
  • به حرف تو رسیده ام... (چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 07:13)
    به حرف تو رسیده ام به حروفِ نام تو باقی حرف ها را برای چه اختراع کرده اند ترکیب شان جز دروغی برای ادامه زندگی نیست! "شمس لنگرودی"
<< 1 ... 98 99 100 101 102 ... 111 >>