? آرشیو مطالب وبلاگ - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

عناوین یادداشت‌ها

  • بگذار "دوستت دارم" را از جنس نگاه کنم (چهارشنبه 6 دی‌ماه سال 1391 08:05)
    "دوستت دارم" را در دستانم می‌چرخانم از این دست به آن دست. پس چرا هر وقت می‌خواهم به دستت بدهم نیستی؟ چرا اینجا نیستی تا "دوستت دارم" را از جنس خاک کنم، از جنس تنم، و با بوسه بپوشانمش بر تنت؟ بگذار "دوستت دارم" را از جنس نگاه کنم از جنس چشمانم و تا صبح به نفس‌های تو بدوزم. "عباس...
  • بانو ... (5) (چهارشنبه 6 دی‌ماه سال 1391 08:02)
    1) تمام پروانه‌ها قاصدک بودند به هر قاصدکی راز چشمان تو را گفتم پروانه شد تمام پروانه‌ها ادای چشمان تو را در می‌آورند چون بغض مرا دوست دارند. 2) کاری کن که ساحل رویای رسیدن به تو نباشد در دریا چاره جز عاشق بودن نیست. 3) باران که می‌بارد تمام کوچه‌های شهر پر از فریاد من است که می‌گویم: من تنها نیستم تنها منتظرم! تنها…...
  • و خلوتش... (سه‌شنبه 5 دی‌ماه سال 1391 07:19)
    و خلوتش بهشتی است که خداوندانش به تسلیم سر فرود آورده‌اند در عظمتی که خلأش رمز زیستن است و تنفس خانه‌اش طراوتی دارد از عشق و آفتاب و سعادت و آغوشش جزیره تابناکی است که رویاهای زمستانی‌ام در آن جا می‌گیرند ... بر آنم چون شرم بر گونه‌اش جا گیرم تا شاید مگر با شبنم رخسارش فرشتگان را دیداری کرده باشم ... از: شمس لنگرودی...
  • من از معراج آسمانها می آیم (دوشنبه 4 دی‌ماه سال 1391 11:08)
    من از معراج آسمانها می آیم همه ی طبقات آسمان را گشته ام در دل ستاره باران نیمه شبهای روشن و مهربان تابستان بر جاده کهکشان تاخته ام صحرای ابدیت را درنوردیده ام بال در بال فرشتگان در فضای پاک ملکوت شنا کرده ام با خدایان ، ایزدان ، با همه ی الهه های زیبای آسمان با همه ارواح جاویدی که در نیروانای روشن و بی وزش آرام یافته...
  • تنت به دشت گل‌های وحشی‌ می‌ماند (دوشنبه 4 دی‌ماه سال 1391 11:06)
    تن‌َت به دشتِ گل‌های وحشی‌ می‌ماند : معطر و ناشناخته ! بوسه‌ام هرجا که می‌نشیند پروانه‌ای از خواب می‌پرد ! از: رضا کاظمی ---------------------------------------------------- درباره شاعر: رضا کاظمی ، شاعر و نویسنده، متولد 4 آذر سال 1349در تهران و فارغ التحصیل از دانشگاه هنر است. وی بعد از چندین سال تجربه‌ی سرایش شعر...
  • بگذار بی تو راه بروم (یکشنبه 3 دی‌ماه سال 1391 14:39)
    خنجرت را از سینه ام بیرون بکش! بگذار زندگی کنم! عطرت را از پوست تنم بگیر! بگذار زندگی کنم! بگذار زنی را بشناسم که نامت را از خاطرم پاک کند و کلافِ حلقه شده ی گیست را از دور گلویم بگشاید! بگذار بی تو راه برومُ بی تو بر صندلی ها بنشینم... در قوه خانه هایی که تو را به یاد ندارند! از: نزار قبانی...
  • من با نفس‌های تو بیدار می‌شوم (یکشنبه 3 دی‌ماه سال 1391 14:38)
    من با نفس‌های تو بیدار می‌شوم ... از صدف درآمدی دیروز و حالا بر کف دست من پرواز را دل دل می‌کنی ! گفتم؟ پیش از تو هیچ مرواریدی پروانه نشد ... "عباس معروفی" ------------------------------------------------- دفتر عشق: آرام تر سکــوت کنـن صدای ثانیــه های بی تو بد جــور آزارم می دهـــد ... "منبع: نت"...
  • متشکرم که پاره‌ای از زندگی من شده‌ای (شنبه 2 دی‌ماه سال 1391 07:19)
    آدمها برای یک مقصود، یک دوره خاص یا برای همیشه پا به زندگی شما می‌گذارند. وقتی بدانید که کدام یک هستند، خواهید دانست که برای آن فرد چه باید بکنید . وقتی شخصی به خاطر مقصودی به زندگی شما می‌آید، معمولاً برای آن است که نیازی را که بیان داشته‌اید برآورده سازد آنها آمده‌اند که به شما برای حل مشکلی کمک کنند، راهنما و حامی...
  • روزی که تو را دیدم (چهارشنبه 29 آذر‌ماه سال 1391 08:39)
    روزی که تو را دیدم نقشه ها و پیش گویی هایم را پاره کردم چونان اسب عربی ، بوی باران تو را پیش از باریدن، بو کشیدم و آهنگ صدایت را پیش از آن که حرف زده باشی، شنیدم و گیسوانت را پیش از آن که بافته باشی، پریشان کردم از: نزار قبانی
  • به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد (چهارشنبه 29 آذر‌ماه سال 1391 08:38)
    به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد به جویبار که در من جاری بود به ابرها که فکرهای طویلم بودند به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من از فصل های خشک گذر می کردند به دسته های کلاغان که عطر مزرعه های شبانه را برای من به هدیه می آوردند به مادرم که در آینه زندگی می کرد و شکل پیری من بود و به زمین که شهوت تکرار من درون ملتهبش را...
  • انعکاس (سه‌شنبه 28 آذر‌ماه سال 1391 07:12)
    گاه یک ستاره یک ستاره گاهی می‌تواند حتی در کفِ یک پیاله‌ی آب خوابِ هزار آسمانِ آسوده ببیند ! آن وقت تو می‌گویی چه ...؟ می‌گویی یک آینه برای انعکاسِ علاقه کافی نیست!؟ از: سید علی صالحی ---------------------------------------------------------------------------- دفتر عشق: چه خوب می‌شد یک دور، دور خودت بگردی، دور و برت...
  • برای من دوست داشتن آخرین دلیلِ دانایی‌ست (سه‌شنبه 28 آذر‌ماه سال 1391 07:08)
    برای من دوست داشتن آخرین دلیلِ دانایی‌ست اما هوا همیشه آفتابی نیست عشق همیشه علامتِ رستگاری نیست و من گاهی اوقات مجبورم به آرامشِ عمیقِ سنگ حسادت کنم چقدر خیالش آسوده است چقدر تحملِ سکوتش طولانی‌ست چقدر ... نباید کسی بفهمد دل و دستِ این خسته‌ی خراب از خوابِ زندگی می‌لرزد . باید تظاهر کنم حالم خوب است راحت‌ام، راضی‌ام،...
  • به من تکیه کن (دوشنبه 27 آذر‌ماه سال 1391 08:07)
    به من تکیه کن! من تمام هستی ام را دامنی می کنم تا تو سرت را بر آن بنهی! تمام روحم را آغوشی می سازم تا تو در آن از هراس بیاسایی! تمام نیرویی را که در دوست داشتن دارم دستی می کنم تا چهره و گیسویت را نوازش کند! تمام بودن خود را زانویی میکنم تا بر آن به خواب روی! خود را, تمام خود را به تو می سپارم! تا هر چه بخواهی از آن...
  • درختان پر شکوفه بادام را دیگر فراموش کن (یکشنبه 26 آذر‌ماه سال 1391 12:38)
    درختان پر شکوفه بادام را دیگر فراموش کن، اهمیتی ندارد در این روزگار آنچه را که نمی توانی بازیابی به خاطر نیاور موهایت را در آفتاب خشک کن عطر دیرپای میوه ها را بر آن بزن عشق من، عشق من فصل پاییز است... "ناظم حکمت" از کتاب: تو را دوست دارم چون نان و نمک...
  • سر می روم از خویش (شنبه 25 آذر‌ماه سال 1391 08:50)
    سر می روم از خویش از گوشه گوشه فرو می ریزم و عطر تو رسوایم می کند. از: شمس لنگرودی ------------------------------------------------- دفتر عشق: وقـتـی حـس میکـنم جایــی در ایــن کرِه ی خاکی تــو نفس میکــشــی و مـن از هــمان نفـس هایتــت... نفس میکشم تـو بــاش هـوایــت... بـویـت... برای زِنده ماندنم کافـــی ست....
  • به صلیبم بکش (شنبه 25 آذر‌ماه سال 1391 08:43)
    Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 با تو بودن در بی‌اخلاقی ِ آئینه‌ها تماشای تو در تمام ِ تماشاهای ممنوع و خواستنت در بی دنگ و فنگی ِ استعاره‌ها می‌بینی که هیچ شباهتی ندارد به احساس‌های شاعرانه و نوشته‌های تر و تمیز ِ عاشقان بیا جور ِ دیگر باشیم بیا قواعد ِ بازی را زیر ِ پا بگذاریم ببخشید، قواعد...
  • وقتی باد پرده های اتاق را به اهتزاز در می آورد (چهارشنبه 22 آذر‌ماه سال 1391 13:11)
    وقتی باد پرده های اتاق را به اهتزاز در می آورد و مرا ... عشق زمستانی ات را به یاد می آورم آن هنگام ، به باران پناه می برم تا به سرزمین دیگری ببارد به برف، تا شهرهای دیگری را سفیدپوش کند و به خدا، تا زمستان را از تقویمش پاک کند چون نمی دانم بی تو ، چگونه زمستان را تاب آورم . از: نزار قبانی...
  • چقدر می توانم عاشقت باشم (چهارشنبه 22 آذر‌ماه سال 1391 09:12)
    چقدر می توانم عاشقت باشم تا باز هم با لباس دوش بگیرم!؟ چگونه می توانم مادرم را متقاعد کنم که من دیوانه نیستم فقط عاشق تر شده ام؟ چرا چرا چرا تا به خودم می آیم با دلم می روم؟؟؟ از: اسماعیل نظری ---------------------------------------------------------- دفتر عشق: بوسه هایت بهشت را معنا می دهند دستهایت دور دست آرامش را...
  • کیستی ای مهربان ترین؟ (چهارشنبه 22 آذر‌ماه سال 1391 09:11)
    کیستی که من اینگونه به اعتماد نام خود را با تو می گویم ... کلید قلبم را در دستانت می گذارم نان شادی ام را با تو قسمت می کنم به کنارت می نشینم و سربر شانه‌ی تو اینچنین آرام به خواب می روم؟ کیستی که من اینگونه به جد در دیار رویاهای خویش با تو درنگ می کنم؟ !! کیستی که من جز او نمی بینم و نمی یابم ؟ !! دریای پشت کدام...
  • گهواره تکرار را ترک گفتم (دوشنبه 20 آذر‌ماه سال 1391 11:30)
    گهواره تکرار را ترک گفتم در سرزمینی بی پرنده و بی بهار . نخستین سفرم باز آمدن بود از چشم‌اندازهای امید‌فرسای ماسه و خار، بی آن‌که با نخستین قدم‌های نا آزموده نوپائی خویش به راهی دور رفته باشم . نخستین سفرم باز آمدن بود . از: شاملوی بزرگ ------------------------------------------------ دفتر عشق: گفتی دوستت می‌دارم... و...
  • من و تو یکی دهانیم... (دوشنبه 20 آذر‌ماه سال 1391 11:26)
    من و تو یکی دهانیم که با همه آوازش به زیبا سرودی خواناست . من و تو یکی دیدگانیم که دنیا را هردم در منظر خویش تازه تر می سازد . نفرتی از هر آنچه بازمان دارد از هر آنچه محصورمان کند از هر آنچه وادارد ِ مان که به دنبال بگردیم، ـ دستی که خطی گستاخ به باطل می کشد . من و تو یکی شوریم از هر شعله ای برتر که هیچ گاه شکست را بر...
  • حضور با شکوهت مبارکم باد (شنبه 18 آذر‌ماه سال 1391 08:31)
    با تو این روزها آنقدر بی تعارف شده ام که می توانم صادقانه بگویم حضور از جان گذشته ات در خیابان پاک ، غافلگیرم کرده است . دیگر وقتش رسیده بود که تکلیفت را با این کارد به استخوان رسیده یکسره می کردی ... مرگ یکبار شیون یک بار ! و تو محشر کردی . وقتی سازهای مخالف را مذبوحانه روی اعصاب تو کوک می کردند چه زرنگ و دور اندیش...
  • تو سکوت می کنی (شنبه 18 آذر‌ماه سال 1391 08:26)
    تو سکوت می کنی فریاد زمانم را نمی شنوی یک روز من سکوت خواهم کرد و تو آن روز برای اولین بار مفهوم "دیر شدن" را خواهی فهمید... از: زنده یاد حسین پناهی -------------------------------------------------------------- زندگی نامه حسین پناهی: حسین پناهی دژکوه (زادهٔ 6 شهریور ۱۳۳۵ دژکوه – درگذشتهٔ 14 مرداد ۱۳۸۳...
  • به خاطر تو ... (شنبه 18 آذر‌ماه سال 1391 07:35)
    به خاطر تو در باغهای سرشار از گلهای شکوفنده من از رایحه بهار زجر می کشم! چهره ات را از یاد برده ام دیگر دستانت را به خاطر ندارم راستی! چگونه لبانت مرا می نواخت؟! به خاطر تو پیکره های سپید پارک را دوست دارم پیکره های سپیدی که نه صدایی دارند نه چیزی می بیننند! صدایت را فراموش کرده ام صدای شادت را! چشمانت را از یاد برده...
  • سپاسگزارم درخت گلابی (سه‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1391 14:13)
    سپاسگزارم درخت گلابی که به شکل دلم در آمدی، چه تنها بودم! از: شمس لنگرودی
  • به آنکه حتی دشنه‌اش را عاشقم! (سه‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1391 14:11)
    Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 چون دوستت می‌دارم حتی آفتاب هم که بر پوستت بگذرد من می‌سوزم پاییز از حوالی حوصله‌ات که بگذرد من زرد می‌شوم عاشق می‌شوم و تا کفش‌های رفتنت ‌جفت می‌شوند غریب می‌مانم ! و تنها وقتی گریه‌ای گمان نمی‌برم در تو من سبز می‌مانم ... که نیلوفرانه دوستت می‌دارم نه مانند...
  • تو سکوت می‌­کنی... (سه‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1391 14:07)
    Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 در مقابل احساس من تو سکوت می‌کنی مثل هر کس دیگر تو سکوت می‌کنی مثل هر روز دیگر! واژه می¬‌میرد، شعر می‌خشکد، احساس من... اشک می‌شود می‌افتد و در سکوت تو، سکوت من، سکوتِ سردِ دنیای خاموشم، خاک می‌شود، می‌پوسد! "منبع: نت"
<< 1 ... 98 99 100 101 102 ... 109 >>