? آرشیو مطالب وبلاگ - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

عناوین یادداشت‌ها

  • بگذار آنچه از دست رفتنی‌ست از دست برود (سه‌شنبه 27 فروردین‌ماه سال 1392 08:21)
    هلیا! احساس رقابت، احساس حقارت است. بگذار که هزار تیرانداز به روی یک پرنده تیر بیندازند. من از آنکه دو انگشت بر او باشد انگشت بر می‌دارم. رقیب، یک آزمایشگر حقیر بیشتر نیست. بگذار آنچه از دست رفتنی‌ست از دست برود. تو در قلب یک انتظار خواهی پوسید. من این را بارها تکرار کردم هلیا! از: نادر ابراهیمی برگرفته از کتاب:...
  • در دلم جایی برای پنهان شدن نیست (سه‌شنبه 27 فروردین‌ماه سال 1392 08:19)
    نمی خواهم پارچه ی ابریشمی باشم اشرافی و غمگین می خواهم کتان باشم بر اندام زنی تنومند که لب هایش وقت بوسیدن ضربه می زنند و نگاهش وقت دیدن احاطه می کند تمامی این روزها دلگیرند من جغد پیری هستم که شیشه ای نیافته ام برای تاریکی می ترسم رویایم به شاخه ها گیر کند می ترسم بیدار شوم و ببینم زنی هستم در ایران افسردگی ام طبیعی...
  • بگو چکار کنم؟ (سه‌شنبه 27 فروردین‌ماه سال 1392 08:17)
    بگو چکار کنم؟ با فلفلی که طعم فراق می دهد با دردی که فصل را نمی شناسد با خونی که بند نمی آید بگو چکار کنم؟ وقتی شادی به دم بادبادکی بند است و غم چو سنگی مرا در سراشیب یک دره دنبال می کند دلم شاخه شاتوتی که باد خونش را به در و دیوار پاشیده است "غلامرضا بروسان"
  • بیا باز فریب بخوریم (سه‌شنبه 27 فروردین‌ماه سال 1392 08:15)
    بیا باز فریب بخوریم تو فریب حرف های مرا و من فریب نگاه تو را ... مگر زندگی چه می خواهد به ما بدهد که تو از من چشم برداری و ...من نگویم که دوستت دارم "شهاب مقربین"
  • اکنون که مال منی (سه‌شنبه 27 فروردین‌ماه سال 1392 08:12)
    اکنون که مال منی رویایت را تنگاتنگ رویایم بخوابان و به عشق و رنج و کار بگو که اکنون همه باید بخوابند ... "پابلو نرودا"
  • هی آقای پلیس (سه‌شنبه 27 فروردین‌ماه سال 1392 08:07)
    هی آقای پلیس ! که در شعرهای کودکی‌ام مرد مهربانی بودی تا مرا به آغوش مادرم برسانی دلم گرفته بود که از خانه بیرون آمدم و نمی‌دانستم طبق تبصره‌های تازه‌ی قانون وقتی که دلم می‌گیرد باید کدام روسری‌ام را بپوشم "راضیه بهرامی خشنود"
  • جاودانه (سه‌شنبه 27 فروردین‌ماه سال 1392 08:04)
    Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 بر خود چیره خواهم شد دردهایم را خواهم سرود در امتداد این شب بی انتها از مشرق آرزوهایم طلوع خواهم کرد نهال امید را در باغچه دلم خواهم کاشت شکوفه های عشق از لابلای انگشتانم جوانه خواهد زد پنجره را باز خواهم کرد عطر بنفشه ها در فضا خواهد پیچید باد، عطر گیسوانم را...
  • جهان (دوشنبه 26 فروردین‌ماه سال 1392 09:28)
    بی شک جهان را به عشق کسی آفریده‌اند، چون من که آفریده‌ام از عشق جهانی برای تو ! "زنده یاد حسین پناهی" ---------------------------------------------------------- دفتر عشق: هیزم شکن تبر می زد بر تنه‌ی درخت درخت از مرگ و از افتادن نمی‌ترسید نگرانی‌اش از این بود که آن پرنده‌ای که سال‌ها پیش کوچ کرده بود روزی باز...
  • جاده‌ها (دوشنبه 26 فروردین‌ماه سال 1392 09:23)
    جاده ها جایی اگر برای رفتن داشتند تکان دادن دست دو معنای کاملاً متفاوت نداشت غربت با پوشیدن کفش هایت آغاز نمی شد و دستی که پشت سرت آب می ریخت جاده ها را به زمین کوک نمی زد @ یک روز برمی گردی که باد تمام آدم ها را برده است جاده ها مثل کلاف سردرگمی دور خود پیچیده اند و زمین یک گلوله ی کاموایی بزرگ شده است که برای تنهایی...
  • دلم تنگ است (دوشنبه 26 فروردین‌ماه سال 1392 09:22)
    دلم تنگ است مثل لباس سال‌های دبستانم مثل سال‌های مأموریت‌های طولانیِ پدر که نمی‌فهمیدم وقتی می‌گویند کسی دورَست ... یعنی چقدر دورَست "لیلا کردبچه"
  • چند بار امید بستی... (دوشنبه 26 فروردین‌ماه سال 1392 09:21)
    Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 چند بار امید بستی و دام برنهادی تا دستی یاری دهنده کلامی مهرآمیز نوازشی یا گوشی شنوا به چنگ آری؟ چند بار دامت را تهی یافتی؟ از پای منشین آماده شو که دیگر بار و دیگر بار دام باز گستری "مارگوت بیکل" ترجمه: احمد شاملو
  • برای تو و خویش ... (دوشنبه 26 فروردین‌ماه سال 1392 09:20)
    Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم که چراغ ها و نشانه ها را در ظلمات مان ببیند گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود برای تو و خویش، روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد و بگذارد از آن چیزها که در...
  • سنگ – سار (دوشنبه 26 فروردین‌ماه سال 1392 09:19)
    چقدر این که تو می آیی و سر به سر روزهایم می گذاری را حفظ کرده ام توی این دفترچه ی ممنوعه لای صفحه ای که نام هایت را موریانه ها جویده اند هنوز توی خواب راه می روم و نوزادی را شیر می دهم انگار پسر است و می خواهد پلنگ شود و سینه کش کوه ها را بالا برود هنوز خواب هایم را پشت و رو پوشیده ام و دستپاچه ی شبی هستم که آرام آرام...
  • عشق تو پشت و پناهم بود و نیست (دوشنبه 26 فروردین‌ماه سال 1392 09:19)
    چشمهایت خیمه گاهم بود و نیست بازوانت تکیه گاهم بود و نیست دل به درگاه تو روی آورده بود عشق تو پشت و پناهم بود و نیست خاک پایت سرمه ی چشمان من چشم تو سوی نگاهم بود و نیست کوچه گرد شام غم بود این دلم روی تو مهتابِ ماهم بود و نیست برق چشمانت شرر می زد به دل شمع شب های سیاهم بود و نیست لا ابالی بودم و مسحور عشق مستی ام...
  • تو می روی و من ... (چهارشنبه 21 فروردین‌ماه سال 1392 08:32)
    تو می روی و من به سقوط هواپیما فکر می کنم به زمین گرم که جایی ست میان بازوهای من سرزمینی که جز تو هیچکس در آن زنده نمی ماند "منیره حسینی" ------------------------------------------------------------- دفتر عشق: بهار یکی از آن هزاران بهانه‌ برای آمدنت است که من بیهوده به آن دل بسته‌ام ! منبع: نت + با گذاشتن...
  • روسری (چهارشنبه 21 فروردین‌ماه سال 1392 08:31)
    Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 یک لحظه باد روسری اش را کنار زد از آن به بعد بود که شاعر زیاد شد . "محمد حسین ملکیان "
  • عشق آدم را به جاهای ناشناخته می برد (چهارشنبه 21 فروردین‌ماه سال 1392 08:30)
    عشق آدم را به جاهای ناشناخته می برد مثلا به ایستگاه های متروک به خلوت زنگ زده ی واگن ها به شهری که فقط آن را در خواب دیده... وقتی عاشق شدی ادامه ی این شعر را تو خواهی نوشت! "رسول یونان" برگرفته از کتاب: چه کسی مرا عاشق کرد؟ (گزیده شعر رسول یونان) / انتشارات امرود / 1390
  • دری به در به دری (چهارشنبه 21 فروردین‌ماه سال 1392 08:29)
    همیشه دری باز به در به دری بودم رفتن را بیشتر از آمدن دوست داشتم صدای تو تنها سرزمین واقعی ام بود کلمات را در آغوشت پنهان می کنم از این به بعد همه می توانند شعر هایی از مرا در تو بخوانند " روجا چمنکار "
  • خیره شدن در چشمان تو (چهارشنبه 21 فروردین‌ماه سال 1392 08:28)
    هنوز خیره شدن در چشمان تو شبیه لذت بردن از شمردن ستاره در یک شب صحرای یست و هنوز اسم تو تنها اسمی است در زندگی من که هیچ کسی نمی تواند چیزی در موردش بگوید هنوز یادم می آید رود... رود... غار... غار... و زخم... زخم و به خوبی بوی دستانت را به یاد دارم چوب آبنوس و ادویه ی عربی پنهان که بویش شبها از کشتی هایی می آید که به...
  • دنیا کوچکتر از آن است (چهارشنبه 21 فروردین‌ماه سال 1392 08:27)
    دنیا کوچکتر از آن است که گم شده‌ای را در آن یافته باشی هیچ کس اینجا گم نمی‌شود آدم ها به همان خونسردی که آمده‌اند چمدانشان را می‌بندند و ناپدید می‌شوند یکی در مه یکی در غبار یکی در باران یکی در باد و بی رحم ترینشان در برف آنچه به جا می‌ماند رد پائی است و خاطره‌ای که هر از گاه پس می‌زند مثل نسیم سحر پرده‌های اتاقت را...
  • جوانی‌ام گوشه‌ی آغوش تو بود (چهارشنبه 21 فروردین‌ماه سال 1392 08:26)
    جوانی‌ام گوشه‌ی آغوش تو بود لحظه‌ای صبر اگر می‌کردی پیدایش می‌کردم آغوشت را باز کردی برای رفتن‌ام شاید حق با تو بود من دیر شده بودم! دیر یا زود مانند یک دسته‌ی گل باید که حسرتم را در بغل بگیرم و بروم به خواستگاری‌ آن زن ِ خاکی که نه نخواهد گفت آغوشش را باز خواهد کرد و همه چیزم را خواهد گرفت و من همه چیزم را به او...
  • سنجاق سر (چهارشنبه 21 فروردین‌ماه سال 1392 08:26)
    سنجاق سرم از عشق چیزی نمی فهمد فقط همین را می داند چگونه وقتی تو می آیی زیباترم کند. "الهام اسلامی"
  • بی تو ... (چهارشنبه 21 فروردین‌ماه سال 1392 08:25)
    بی تو خودم را بیابان غریبی احساس می‌کنم که باد را به وحشت می‌اندازد جویبار نازکی که تنها یک پنجم ماه را دیده ‌است زیباترین درختان کاج را حتا زنان غمگینی احساس می‌کنم که بر گوری گمنام مویه می‌کنند آه غربت با من همان کار را می‌کند که موریانه با سقف که ماه با کتان که سکته قلبی با ناظم حکمت گاهی به آخرین پیراهنم فکر...
  • مائده های زمینی 2 (چهارشنبه 21 فروردین‌ماه سال 1392 08:24)
    ناتانائیل با تو از انتظار سخن خواهم گفت . من دشت را به هنگام تابستان دیده ام که انتظار می کشید، انتظار اندکی باران ... ناتانائیل، ای کاش هیچ انتظاری در وجودت حتی رنگ هوس هم به خود نگیرد . بلکه تنها آمادگی برای پذیرش باشد . منتظر هر آنچه به سویت می آید باش و جز آنچه به سویت می آید را آرزو مکن . جز آنچه داری آرزو مکن ....
  • عاشقانه ای از آندره ژید (سه‌شنبه 20 فروردین‌ماه سال 1392 07:56)
    دلبستگی نه ناتانائیل، عشق . باید دست به عمل زد. بی داوری درباره خوب و بد آن. باید دوست داشت و از خیر و شر آن دغدغه ای به خود راه نداد. ناتانائیل ... من به تو شور و شوق خواهم آموخت. ناتانائیل، دوست دارم به تو مسرتی ببخشم که تاکنون کسی دیگر به تو نبخشیده باشد. در حالی که خود مالک این مسرتم، نمی دانم آن را چگونه به تو...
  • عبور تو در کوچه ها (سه‌شنبه 20 فروردین‌ماه سال 1392 07:51)
    دیروز عبور تو در کوچه ها وزید و هنوز، دهان پنجره ها باز مانده است … " ابوالفضل پاشا " --------------------------------------------------------- دفتر عشق: آدم ها را گاهی باید رها کرد بروند... اسارت از یادشان می برد مهربانیت را . منبع: نت
  • شعر تازه‌ (سه‌شنبه 20 فروردین‌ماه سال 1392 07:50)
    قهوه‌ای موها و شرابی لب‌هایم برای این شب‌نشینی کافی‌ست حالا فقط مانده باد بیاید حواس روسری‌ام را پرت کند و پیراهنم را به بازی بگیرد تا تو شعر تازه‌ات را کامل کنی "انسیه موسویان"
  • از آخرین باری که... (سه‌شنبه 20 فروردین‌ماه سال 1392 07:50)
    از آخرین باری که عاشق شده ام دیگر نمرده ام. از: کیکاووس یاکیده برگرفته از کتاب: کولی پیراهن تنگ یک خواب
  • مرا اینطوری ترک نکن (سه‌شنبه 20 فروردین‌ماه سال 1392 07:48)
    اگر نمی توانم همیشه مال تو باشم اجازه بده گاهی ، زمانی از آن تو باشم واگر نمی توانم گاهی ، زمانی از آن تو باشم بگذار هر وقت که تو می گویی ، کنار تو باشم اگر نمی توانم عشق راستین تو باشم بگذار باعث سرگرمی تو باشم اگر نمی توانم دوست خوب و پاک تو باشم اجازه بده دوست پست و کثیف تو باشم اما مرا اینطوری ترک نکن بگذار دست کم...
  • بوی تن تو (دوشنبه 19 فروردین‌ماه سال 1392 09:17)
    بوی شکوفه‌های گیلاس انبه‌های طلایی خاک باران خورده و بوی تن تو... با این‌ها می‌توان چهار فصل زندگی کرد. "صنم غزالی" -------------------------------------------------------- دفتر عشق: بــــوی مهربانـــی می آیـــد ... کجا ایستاده ای؟ ! در مسـیر بــــاد؟ "منبع: نت"
<< 1 ... 98 99 100 101 102 ... 118 >>