? آرشیو مطالب وبلاگ - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

عناوین یادداشت‌ها

  • ای مهربانتر از من (شنبه 19 شهریور‌ماه سال 1390 13:12)
    ای مهربانتر از من با من در دستهای تو آیا کدام رمز بشارت نهفته بود ؟ کز من دریغ کردی تنها تویی مثل پرنده های بهاری در آفتاب مثل زلال قطره باران صبحدم مثل نسیم سرد سحر مثل سحر آب آواز مهربانی تو با من در کوچه باغهای محبت مثل شکوفه های سپید سیب ایثار سادگی است افسوس آیا چه کس تو را از مهربان شدن با من مایوس می کند؟...
  • وعده دیدار (شنبه 19 شهریور‌ماه سال 1390 13:07)
    آه ، ای عشق تو در جان و تن من جاری دلم آن سوی زمان با تو آیا دارد ــ وعده ی دیداری ؟ ــ چه شنیدم ؟ تو چه گفتی ؟ ــ آری ؟! "حمید مصدق"
  • خواب... (شنبه 19 شهریور‌ماه سال 1390 13:06)
    خواب رویای فراموشی هاست ! خواب را دریابم ، که در آن دولت ِ خاموشی هاست با تو در خواب مرا لذت ِ ناب ِ هم آغوشی هاست من شکوفایی گل های امیدم را در رویاها می بینم، و ندایی که به من می گوید : « گر چه شب تاریک است دل قوی دار سحر نزدیک است» "حمید مصدق"
  • ای مهربان من (شنبه 19 شهریور‌ماه سال 1390 13:03)
    ای مهربان من من دوست دارمت چون سبزه های دشت، چون برگ سبز درختان نارون معیارهای تازه ی زیبایی با قامت بلند تو سنجیده می شود . زیبایی عجیب تو معیار تازه ای ست، با غربت غریب فراوانش مانند شعر من ای شعر بی قرین ! ـ و این تفاخر از سر شوخی ست ـ نازنین ... "حمید مصدق" درباره شاعر: حمید مصدق ( 1318 - 1377) ، متولد...
  • مرا ببخش (شنبه 19 شهریور‌ماه سال 1390 12:56)
    مرا ببخش که با دوری ات زنده ام هنوز...! از: کیکاووس یاکیده
  • از تو تا دلم... (شنبه 19 شهریور‌ماه سال 1390 12:53)
    از تو تا دلم راهیست ... که از میان رؤیاها می گذرد و من هر روز با تمام خاطرات راه به تو می رسم ! "شاعر: ناشناس"
  • دستان تو... (شنبه 19 شهریور‌ماه سال 1390 12:18)
    تمام جاده ها را ختم بخیر می کنم... و آن قدر دسته گل به آب خواهم داد، تا دستانت برای دستانم، تنها شوند! "شاعر: ناشناس"
  • این شعر را همین حالا بخوان (پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390 14:06)
    این شعر را همین حالا بخوان وگرنه بعدها باورت نمی شود هنگام سرودنش چگونه دیوانه وار عاشقت بودم همین حالا بخوان این شعر را که ساختار محکمی ندارد و مثل شانه های تو هربار گریه می کنم می لرزد هربار گریه می کنم... و پیراهن هیچ فصلی خیس تر از بهاری نخواهد بود که عاشقت شدم . "لیلا کردبچه" از کتاب: صدایم را از پرنده...
  • الهه ی ناز (پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390 14:02)
    دیگر خوابت را هم زیر این سقف نمی بیند و می داند هیچ خیابانی به این خانه ختم نخواهد شد حتی اگر تمام سیگارهایش را هرروز با ناز الهه ای بکشد که تمام زندگی اش در چمدان کوچکی جا شد گاهی تو را به سفر می فرستد گاه بهشت گاه جهنم و به روی خودش نمی آورد خوشبختی های سیاه و سفیدی را که از حافظه ی چسبناک آلبوم ها کنده ای و اتفاق...
  • درخت ها (پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390 13:59)
    درخت ها بازیگران ماهری اند آنقدر طبیعی جوانه می زنند که نگاهت پشت تمام پنجره ها سبز می شود و سفیدی موهایت را در هیچ آینه ای نمی بینی لبخند می زنی و فراموش می کنی بهار فصل دخترانه ای است که شادترین رنگ هایش با عبور از رگ های تو شیری می شوند لبخند می زنی و فراموش می کنی لباس های چارده سالگیت را برای دخترت کنار گذاشته ای...
  • لالایی های تازه ام (پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390 13:57)
    چه فرق می کند با کدام لهجه درد می کشم هربار دوست داشتن مرا یاد شکم های برآمده می اندازد و فکر می کنم باید به جای عشق برای دکمه هایم دلیل محکم تری می آوردم زن زاییده نمی شود ساخته می شود و دختری که صدای گریه های عروسک تازه اش از تمام شریان هایش عبور می کند چه دیر می فهمد اگر گل های چادر مادرش را محکم تر بو می کرد هیچ...
  • گوشواره های مروارید (پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390 13:52)
    روزی هزار بار با تو برخورد می کنم و هر بار ، اسمم را کجا شنیده ای؟ و چقدر چهره ام برای تو آشناست ! تقصیر چشم های تو نیست که در نقطه های کور خانه زندگی می کنم و تکرار می شوم هر روز شبیه عطر بهار نارنج، روی میز صبحانه شبیه خطوط قهوه ای چای، ته فنجان ها و شبیه زنی در آینه که ابروهایش را برمی دارد و فکر می کند دنیا در چشم...
  • لکنت (پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390 13:19)
    هربار به تو فکر می کنم یکی از دکمه هایم شل می شود انقراض آغوشم یک نسل به تأخیر می افتد و چیزی به نبضم اضافه می شود که در شعرهایم نمی گنجد کافیست ترا به نام بخوانم تا ببینی لکنت عاشقانه ترینِ لهجه هاست و چگونه لرزش لب های من دنیا را به حاشیه می برد دوستت دارم با تمام واژه هایی که در گلویم گیر کرده اند و تمام هجاهای...
  • تو آمده بودی که بروی (پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390 12:58)
    دست از چرا و چاره و چمچاره می شویم و زل می زنم به جهل رابطه بیخودی متاسف نباش تو آمده بودی که بروی اصلا! تو چه می دانی چه ترسی ست ترس از کوچه ی بعد از خداحافظ؟ تو چه می دانی چه ها که نمی کند این ترس؟ بیخودی لبخند نزن. از: مهدیه لطیفی
  • تو را که می بینم (پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390 12:57)
    تقصیر خودم نیست تو را که می بینم هر چه از بر کرده بودم ، از برم می رود تو را که می بینم همه ی واژه ها نا گفته می مانند تا همیشه چیزی برای با خودم تکرار کردن داشته باشم! همه ی اینها تقصیر حرارت حضور توست سنگینی حرم حضور تو را پاسخی جز سنگینی سکوتم نمی یابم تقصیر خودم نیست که تو را که می بینم چیزی برای گفتن ندارم از:...
  • خیال بوسه... (پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390 12:56)
    خیال بوسه ای که اینجا جا گذاشتی اش ، بر لبانم سنگینی می کند ... به خاک می افتم در مقابلت فکر می کنی چیز دیگری هم برای باختن دارم هنوز ؟ از: مهدیه لطیفی
  • آینه (پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390 12:55)
    تو آینه را می زنی می‌شکنی من دلگیر می‌شوم ... تو در همین خرده آینه ها تکرار می‌شوی! من می‌خندم می‌گویم : "تو همیشه ناشیانه ماهرانه ترین کارها را انجام می‌دهی ! " می‌خندی .... من عاشق خندیدنت می‌شوم من اشتباه نمی‌کنم که آینه را دست تو می‌سپارم یا دل به تو می‌بندم .... از: مهدیه لطیفی
  • خیابان (پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390 12:52)
    خیابان شعر بلندی‌ست... وقتی من با قدم‌های تو قدم می‌زنم! از: مهدیه لطیفی
  • شیرین ترین آواز (پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390 12:48)
    Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 چگونه می توانم روحم را در خودم نگه دارم تا روح تو را لمس نکند؟ چگونه می توانم آن را چنان بالا بکشم، دور از تو، تا چیزهای دیگر؟ می خواهم پناهش دهم، میان اشیای گمشده ی دور در جاهای تاریک و خاموش تا به پژواک اعماق تو نلرزد حالا هر چیزی که ما را لمس می کند، تو را و...
  • آرزویت که می کنم (پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390 11:51)
    آرزویت که می‌کنم لحظه ی آمدنت انگار دوباره پرستو ها نیامده کوچ می‌کنند و من چنین نامنتظر تو را و بهار را از نو آرزو می‌کنم تو ببین چه می‌کنی که من پر از فلوت و دریا شده ام ! از: مهدیه لطیفی ----------------------------------------------------- درباره شاعر: مهدیه لطیفی متولد 10 اسفند 1362 (دختر محمدحسین لطیفی کارگردان...
  • عجیب است دریا... (پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390 11:45)
    چقدر «عجیب است دریا... همین که غرقش می‌شوی پس می زند تو را» درست مثل بعضی از آدم ها ... ! "یاور مهدی پور" از کتاب : گاهی دوستت دارم گاهی نه پ.ن: شعر آقای یاور مهدی پور داخل گیومه‌ اس و یک آدم خوش ذوقی شعر را به این صورت کامل کرده که حیفم آمداضافه هایش را بردارم. با تشکر از آقای کورش برای ذکر نام شاعر.
  • نردبان دل (چهارشنبه 16 شهریور‌ماه سال 1390 15:52)
    Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 وقتی نردبان "عقل" را میگذاری تا به خدا برسی، خدا سر نردبان را می گیرد مبادا بیفتی ! اما وقتی که "دل" را نردبان می کنی تا به او فقط کمی نزدیک شوی پای نردبان را آنقدر تکان می دهد تا هراسان،...
  • تو را گم کرده‌ام (چهارشنبه 16 شهریور‌ماه سال 1390 15:47)
    Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 مهربانم چند وقتی می شود که تو را گم کرده‌ام. شاید هم خودم را گم کرده ‌ ام. آخر تو را در خودم می‌جستم و خودم را در تو! دلم برایت تنگ شده.... شاید به همین خاطر تو را گم کرده‌ام. آخر تو آنقدر بزرگی که در دل تنگ من...
  • سهم من... (چهارشنبه 16 شهریور‌ماه سال 1390 15:40)
    Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 هوا سرد است... تو مرا تنگ در آغوش می گیری . تنت را بو میکشم دستانت را می فشارم هوا سرد است ... دلم می لرزد اما گرمای قلبت را حس میکنم مست می شوم در ثانیه هایی که با عطر تنت نفس میکشم . همه عمر شراب شیراز خواهی ماند آنجا در آن دور دست ها خواهم نشست و بالاپوش بنفش را...
  • خاطره‌ی تو... (چهارشنبه 16 شهریور‌ماه سال 1390 15:37)
    Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 خاطره‌ی تو کوچه ی احساس مرا پُر می کند و زمان زمزمه ی قلب توست برای من . کاش پنجره ات را رو به خیالم باز می کردی تا من در نگاهت پرواز کنم . "شاعر: ناشناس"
  • به هرجا که نگاه میکنم تو را میبینم (چهارشنبه 16 شهریور‌ماه سال 1390 15:23)
    Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 به هرجا که نگاه میکنم تو را میبینم، تصویر تو تنها چیزیست که چشمهایم باور میکند. دستان لرزانم را دراز میکنم تا صورت مهربانت را لمس کنم، اما تصویرت به یکباره محو میشود و من به یاد میاورم که تو در کنار من نیستی . چشمانم را آرام میبندم، صدایت در گوشم میپیچد. طنین خنده...
  • ما در عتاب تو می شکوفیم (چهارشنبه 16 شهریور‌ماه سال 1390 15:22)
    ... ما در عتاب تو می شکوفیم در شتابت ما در کتاب تو می شکوفیم در دفاع از لبخند تو که یقین است و باور است. دریا به جرعه یی که تو از چاه خورده ای حسادت می کند. از: احمد شاملو
  • آه... (چهارشنبه 16 شهریور‌ماه سال 1390 15:19)
    Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 من بودم تو و یک عالمه حرف ... و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد !!! کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی یک آه چقدر وزن دارد ... Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 "شاعر: ناشناس"
  • سیاه... (چهارشنبه 16 شهریور‌ماه سال 1390 15:18)
    Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 چقدر سیاه است ! دلت را نمی گویم ... با چشمهایت هم نیستم ؛ موهایت حلقه حلقه زنجیر پابندم کرده ... Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 "شاعر: ناشناس"
  • کتابی به نام تو... (چهارشنبه 16 شهریور‌ماه سال 1390 15:15)
    Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 در هوایی نامعلوم، دنج می شود احساسم ! ... شروع می شوی، از کتابی ناخوانده، با سر فصلی تازه !! می‌خوانمت، هزار بار!! و دوره میکنم تو را ... که تو را می برد میان من در روزنه هیاهو قرار می‌گردم تو را... بی قرار نام تو ، نام کتابم می شود کتابی به نام تو... "شاعر:...
<< 1 ... 97 98 99 100 101 >>