X
تبلیغات
شیکسون

در کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

شنبه 24 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 08:14 ق.ظ

انتخاب

ﻫﺮ ﻭﻗﺖ

ﺑﯿﻦ ﺩﻭﺗﺎ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﺮﺩﺩ ﺑﻮﺩﯼ

ﺷﯿﺮ ﯾﺎ ﺧﻂ ﺑﻨﺪﺍﺯ
ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺷﯿﺮ ﺑﯿﻔﺘﻪ ﯾﺎ ﺧﻂ
ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ

ﺍﻭﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺳﮑﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﺭﻭ ﻫﻮﺍ ﻣﯽﭼﺮﺧﻪ
ﯾﻪ ﺩﻓﻌﻪ ﺑﻔﻬﻤﯽ:
ﺩﻟﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮ می خواد ﺷﯿﺮ ﺑﯿﻔﺘﻪ ﯾﺎ ﺧﻂ؟

 

"ناشناس"

 

شنبه 24 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 08:13 ق.ظ

زندگی من ...

زندگی من
یعنی
شیب خط گردنت
وقتی
به پهنای شانه ات می رسد
یعنی
رگ برجسته ی دست هایت
وقتی
آنها را در هوا تکان می دهی
یعنی
مهربانی شباهنگام و خواب آلودت
وقتی که می پرسی:
"سردت نیست؟"
یعنی
رگه های قرمز چشمانت
وقتی خستگی در چشمانت موج می زند
یعنی
موهای خیس روی پیشانی‌ات
که به عطسه می اندازدت
زندگی من
یعنی...
تو!
یعنی
همین دلتنگی نفس گیر

وقتی
این شعر را برایت می نویسم...

"عادل دانتیسم"

سه‌شنبه 20 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 07:59 ق.ظ

بری شتایش تو...


سه‌شنبه 20 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 07:46 ق.ظ

ﭼﻮﻥ ﺩﻭﺳﺘﺶ دارم...

ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻫﺎﯼ ﭘﺮ ﺩﻟﯿﻞ ﺭﺍ

ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ!

ﻣﺜﻼ ﺍﯾﻦ ﻫﺎ ﮐﻪ می گوﯾﻨﺪ:
ﻋﺎﺷﻖ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺷﺪﻡ
ﯾﺎ ﺩﯾﮕﺮﯼ می گوﯾﺪ:
ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﺶ
ﯾﺎ ﭼﻪ می داﻧﻢ ﻫﺮﭼﻪ!
ﺍﺻﻼ ﻣﻌﻨﯽ ﻧﺪﺍﺭد!
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ می پرﺳﺪ ﭼﺮﺍ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ؟
ﺑﺎﯾﺪ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﮐﻨﯽ
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻧﯽ
ﻭ ﺑﮕﻮﯾﯽ:

ﭼﻮﻥ "ﺩﻭﺳﺘﺶ دارم"...

 

"ناشناس"

برچسب‌ها: عاشقانه‌ها
سه‌شنبه 20 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 07:44 ق.ظ

باید از من گذشت تا به ما رسید

این روزها

گفتن دوستت دارم !
آنـقدر ساده است که می شود آن را
از هر رهگذری شنید
اما فهمش
یکی از سخت ترین کارِهای دنیاست
سخت است اما زیبا !
زیباست
برای اطمینانِ خاطر یک عمر زندگی
تا بفهمی و بفهمانی ...
هر دوره گردی "لیلی" نیست
هر رهگذری "مجنون "
و تو شریک زندگی هرکسی نخواهی شد !
_تا بفهمی و بفهمانی ...
اگر کسی آمد و هم‌نشینت شد
در چشمانش باید
ردِ آسمان، ردِ خدا باشد
و باید برایش
از "من" گذشت
تـا به "ما" رسید ...

"عادل دانتیسم"

دوشنبه 19 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 03:49 ب.ظ

روزهای زلال زنبق و رازقی

وقتی کبوتر واژه یی
تور بی طناب ترانه می افتند
بر می دارمش
می بوسمش
و رهایش می کنم
همان بوسه برای تداوم ترانه ام کافی ست
به زدودن اشکی از زوایای گریه ها رضایت نمی دهم
نمی خواهم شعرم را به خط خوش بنویسم
نمی خواهم از پی واژه ها تا پلکان کتاب و کوره راه لغت نامه ها سفر کنم
تنها می خواهم
دمی سر بر شانه یی بگذارم
و به اندازه ی دوری دست مرداب و دامن درناها گریه کنم
دیگر اینکه چرا شانه یی آشناتر از سپیدی کاغذ و قامت قلم نمی یابم
جوابش در چشم های توست
که شهد نام و شکوه شانه ات را
از گریه های من دریغ می کنی
حالا که کسی در حوالی خلوت خاموش ما نیست
لحظه یی به دور از قافیه های غرور و گلایه به من بگو
آیا تمام این ترانه های اشک آلود
به تکرار آن روزهای زلال زنبق و رازقی نمی ارزند؟

 

"یغما گلرویی"

از مجموعه: گفتم بمان! نماند ... / 1377

دوشنبه 19 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 10:42 ق.ظ

مردم مدام از تو سوال می کنند

مردم مدام از تو سوال می کنند
لبخند می زنم و می گویم:
نه، نه، چیزی بین ما نیست!

دروغ که نگفته ام
مگر چیزی بین من و توست
جز یک "پیراهن" ؟!

 

"مهدی صادقی"

برچسب‌ها: اشعار مهدی صادقی
یکشنبه 18 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 08:25 ق.ظ

بعضی ها...

بعضی ها؛ شبیه یک انجیر رسیده می مانند

که یکهو؛ از آسمان می افتند در دامن رنگ و وارنگ زندگی ات...
آن قدر بی هوا که اصلا نمیدانی چه شد... چگونه شد...

اصلا خودت را می زنی به کوچه علی چپ و از بودنش لذت می بری.
بعضی ها؛ شبیه عطر بهارنارنج هستند در کوچه پس کوچه های پیچ در پیچ دلت،

نفس می کشی... آنقدر عمیق؛ که عطر بودنشان را تا آخرین ثانیه ی عمرت؛ در ریه هایت ذخیره کنی...
بعضی ها؛ شبیه ماهی قرمز کوچکی هستند که افتاده اند در تنگ بلورین روزگارت

جانت را با جان و دل در هوایشان؛ تازه می کنی...
بعضی ها؛...
اصلا چرا باید از در و دیوار مثال بزنیم!؟
بعضی ها؛ آرامش مطلقند؛ لبخندشان... تلالو برق چشمانشان؛ صدای آرامشان...

اصلِ کار، تپش قلبشان... انگار که یک دنیا آرامش را به رگ و ریشه ات تزریق می کند.
و آنقدر عزیزند؛ آن قدر بکرند؛ که دلت نمی آید حتی یک انگشتت هم بخورد بهشان...

می ترسی تمام شوند و تو بمانی و یک دنیا حسرت!

بعضی ها؛ بودنشان... همین ساده بودنشان... همین نفس کشیدنشان؛

یک عالمه لبخند می نشاند روی گوشه لبمان...

...

و من چقدر دوست دارم این بعضی ها را.

 

"ناشناس"

برچسب‌ها: عاشقانه‌های ناب
یکشنبه 18 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 07:58 ق.ظ

بعضی شوخی ها خنده دار نیستند!

پسرک ها شوخی شوخی
به قورباغه ها
سنگ می پرانند
و قورباغه ها
جدی جدی می میرند
دردناک است! نه؟

"اریش فرید"

(شاعر معاصر اتریشی)


برچسب‌ها: اشعار اریش فرید
شنبه 17 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 09:51 ق.ظ

خدایا معصومیت کودکی را به ما بازگردان

سجاده ات را
بگیر سمت بی کسی های خدا
سرت را آنقدر پایین نگه دار
که چشمت به حواس از نفس افتاده اش نیافتد
دستت که به دامنش رسید...
از عفت بر باد رفته دنیا بگو
گریه هایت را کش بده
تا دوباره خدا بودنش را باور کند
تا شاید دستی به سر و روی دنیا بکشد
فقط یادت باشد
به روی خودت هم نیاوری
کسانی روی غیبتش آنقدر حساب کرده اند
که صندلی خالی اش را
وجب به وجب سند زده اند ... !
-----
خدایا معصومیت کودکی را به ما بازگردان ...

 

"عادل دانتیسم"

شنبه 17 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 09:51 ق.ظ

مرا جانانه در آغوش بگیر

مرا جانانه در آغوش بگیر

موهایم را با آن دست های نازنینت نوازش کن

و سرم را چون نوزادی دو ماهه

روی سینه ات بگذار

می خواهم تمام عمر

نفسم از جای گرم بلند شود ...

 

"مهدی صادقی"

چهارشنبه 14 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 09:16 ق.ظ

می‌گویند تنهایی پوست آدم را کلفت می‌کند

می‌گویند تنهایی پوست آدم را کلفت می‌کند

می‌گویند عشق دل آدم را نازک می‌کند

می‌گویند درد آدم را پیر می‌کند ...
آدم ها خیلی چیزها می‌گویند‌
و من،‌ امروز
کرگدن دل‌نازکی هستم که پیر شده است!

 

"مهدی صادقی"

برچسب‌ها: اشعار مهدی صادقی
چهارشنبه 14 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 09:13 ق.ظ

دوستت دارم بی آنکه بدانم چطور

دوستت دارم بی آنکه بدانم چطور،
کجا ، یا چه وقت....؟!
چه آسان دوستت دارم،
بی هیچ غرور یا دشواری
"تو" را اینگونه دوست دارم
چون طریقی دیگر برایش نمی دانم.
آن چنان به هم نزدیکیم که دست های تو بر گردنم
گوئی دست های من است
و آن طور در هم تنیده ایم که
وقتی چشمانت را می بندی
من به خواب می روم....

"پابلو نرودا"

یکشنبه 11 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 10:15 ق.ظ

زنده باد بال خدا

زنده باد بال خدا
که فرو می افتد
و درست روی شانۀ من می نشیند،
زنده باد!

 

زنده باد آفتاب سحر
که سرش را می چرخاند، پیدایت می کند
و تلالو اولش را برای تو پست می کند،
زنده باد!

 

زنده باد دفتر مشق من
که بین این همه کاغذ
فقط برای تو شعر جذب می کند،
زنده باد!

 

زنده باد سنگ های خیابان
که بین این همه کفش
فقط از کفش تو عکس می گیرند
و برای عارفان برهنه پای روز جزا می فرستند.

 

زنده باد عشق تو محبوبم زنده باد
که خیالم را آن قدر دور می برد
که برای حیات این مردم
معنایی پیدا کند.

 

آی زندگی، دیدی چه سرت آوردیم.

 

"محمد شمس لنگرودی"

7 خرداد 1384

 

از کتاب: حکایت دریاست زندگی (گزینه اشعار)

مجموعه: ملاح خیابان ها

یکشنبه 11 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 10:13 ق.ظ

گاه یاد همان چند ستاره‌ی دور که می‌افتم

گاه یاد همان چند ستاره‌ی دور که می‌افتم
می‌آیم نزدیک شما
برخاستنِ دوباره‌ی باران را تمرین می‌کنم
اما باد می‌آید
و من گاهی اوقات حتی
بدترین آدم‌ها را هم دوست می‌دارم.
دیگر کسی از من سراغ آن سالهای یقین و یگانگی را نمی‌گیرد
سرم را کنار همسرم می‌گذارم و می‌میرم
در انجماد این دیوارها
دیگر یادآورد هیچ آسمانی میسر نیست.

 

"سید علی صالحی"

 

(نشانی‌ها / از کتاب:‌ عاشق شدن در دی‌ماه، مُردن به وقت شهریور)

 

یکشنبه 11 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 09:11 ق.ظ

بلند شو دست معشوق خود را بگیر...

بلند شو دست معشوق خود را بگیر و

با خودت به خیابان ببر

و فراموش کن

زمانی نصف این شهر عاشقت بود

فراموش کن

چشم هایی را که خیره می کردی

لب هایی را که می سوزاندی

و خیابان هایی را که بند می آوردی

به معشوق خود لبخندی بزن

و در سطر بعد

از کنار راوی این شعر

به آرامی عبور کن

طوری که هیچ‌کس نفهمد

زمانی عاشقش بودی!

 

"یزدان تورانی"

شنبه 10 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 02:46 ب.ظ

هر روز صبح ...

هر روز صبح

بند کفشهایت را که می‌بندی

بند دلم پاره می شود

و تا شب که برگردی

دلم با کفش های تو ‌، هزار راه می رود

 

قربانت گردم

دیگر خوب می‌دانم

به پای تو که نه

به دست تو پیر خواهم شد!

 

"مهدی صادقی"

برچسب‌ها: اشعار مهدی صادقی
شنبه 10 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 02:45 ب.ظ

من تو را دوست دارم !

من تو را دوست دارم !
حرفِ ساده ای ست
هم گفتنش آسان است
هم شنیدنش
اما فهمش
ساده ترین دشوار دنیاست ..
پای دوست داشتن که میان می آید
حواست باشد !
تا یادآور شوی هر روز
که "اویِ" زندگی ات را عاشقانه
می خواهی
و بفهمانی که آغوشت
تنها برایِ او امن و آرامش است
حواست باشد به وقتِ بغض ِ گاه و بی‌گاهش
دستانش را بگیری
در چشم‌های مهربانش نگاه کنی
و آرام بگویی
من تو را با تمام
خستگی هایت، بهانه گیری هایت
با تمام ِ کلافگی هایت
می خواهم
می فهمم ...
.
بیا جانم ..
بیا طوری برای لحظه هایتان باش
که اگر روزی دستِ روزگار تو را به خاک سپرد
بگویند :
تنها برای یکی بود
تنها برایِ یکی ماند
تنها برایِ یکی مُرد !

"عادل دانتیسم"

 ---------------------------------------------------------


پ.ن: انشاا... که این شعر برای عادل دانتیسم هست دیگه! :)

چهارشنبه 7 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 07:58 ق.ظ

بی تو

بی تو
هر پاره‌ی دل‌ام را
به نام کسی دیگر کرده‌ام
به نام هرکسی که
کمی یا دمی

شبیه تو بود ..


"سیدعبدالحمید ضیایی"

 

برگرفته از وبلاگ:

http://nazoniaz92.blogfa.com/

-------------------------------------------------------------------------


 


+ 7 آبان، روز جهانی کوروش بزرگ گرامی باد.

چهارشنبه 7 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 07:53 ق.ظ

تن تو

تن تو
چون یک فنجان شیر قهوه است
خوش رنگ و خوش عطر
و در آغوش گرفتن تو مطبوع است
چون نوشیدن شیر قهوه
در ساعت پنج عصر یک روز سرد زمستان

روح تو
به گیاه هرزه ای می ماند
که بی پروا شاخه ها و گل های ریز خود را
به اطراف پراکنده است

من این پیاله ی گرم و خوش‌بو را سر می کشم
و صورت خود را
در شاخ و برگ های وحشی روح تو
پنهان می کنم.

 

"بیژن جلالی"

برچسب‌ها: اشعار بیژن جلالی
<< 1 2 3 4 5 ... 83 >>