X
تبلیغات
شیکسون

در کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

سه‌شنبه 11 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 07:45 ق.ظ

بادبادک بازیگوش

تو بادبادک بازیگوشی بودی
که با دنباله ی عطرش
هر روز از خیابان نوجوانی‌ام می گذشت !
و من کودکی که می دوید
می دوید... می دوید... و نمی رسید 
کودکی که موهایش جو گندمی شدند،
اما هرگز نخواست بزرگ شود
چرا که بزرگ شدن، فراموش کردن تو بود !
من کودکی بودم که تمام عمر 
می دوید و دست تکان می داد،
برای بادبادکی ...
که با بادها می رقصید،
و او را نمی دید ... !

"یغما گلرویی"


از کتاب: باران برای تو می بارد / انتشارات نگاه / 1391

------------------------------------------------


دفتر عشق:

در خواب، خدا در گوشم گفت:

تو را چه به عشق؟ گفتم چرا؟

گفت: تو خوابی و عشقت در آغوش دیگری.

لبخند زدم و گفتم:

خدایا مخلوق توست،

شاید تو خوابی و

خبر از رسم دنیا نداری!!

"ناشناس"

دوشنبه 10 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 11:18 ق.ظ

جرأت دیوانگی

...

آه، ای شباهت دور!
ای چشم های مغرور !
این روزها که جرأت دیوانگی کم است
بگذار باز هم به تو برگردم !
بگذار دست کم
گاهی تو را به خواب ببینم!
بگذار در خیال تو باشم!
بگذار ...
بگذاریم!
این روزها
خیلی برای گریه دلم تنگ است !

 

"قیصر امین پور"

 

از مجموعه: آینه های ناگهان (دفتر اول)


(شعر کامل در ادامه مطلب)


ادامه مطلب
یکشنبه 9 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 08:22 ق.ظ

تو را تمام زنان جهان می‌خواهم

به اندازه ی آگهی‌های نیازمندی همشهری،

به بلندای نوارقلب‌های پدربزرگ،

به تعداد مین‌های مدفون در خاک زمین

دوستت می دارم

و از یاد نمی‌برم

سفره‌های شرمنده‌ی شهر را

با دوست داشتن تو!

 

نمی‌خواهم خواستنت

چشم‌بندی شود بر چشم هایم

برای ندیدن پلاسیدگی جهان...

از آغوشت پناهگاهی نمی‌سازم

برای گریز از تماشای تاول شهر

که ورم می‌کند آرام آرام

در احاطه‌ی دیوارهایی

که خواب شعار و شبنامه می‌بینند.

نمی‌گذارم بوسه‌ات

قفلی شود بر لب‌هایم

به زندانی کردن فریادها و سرودها...

 

تو را انسانی برابر می‌خواهم

در کنار خود،

نه لیلی‌ای که مجنون‌وار او را

به آشپزخانه بپوسانم

و خلاصه‌اش کنم

در ماشین لباس‌شویی و دیگ زودپز!

 

تو را تمام زنان جهان می‌خواهم

و تمام زنان جهان را آزاد.

 

"یغما گلرویی"


از کتاب: باران برای تو می بارد / انتشارات نگاه / 1391


یکشنبه 9 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 08:20 ق.ظ

من یک زن خوشبختم!

من یک زن خوشبختم!
و خیابانی که راه مرا دنبال می کند
خوشبخت است
و کوچه ای که
به گریبان خانه ام می رسد
خوشبخت است
و تو که هر روز به پنجره ی اتاقم پیله می کنی
یک روز پروانه ای خوشبخت می شوی

با این همه
دروغ عنکبوتی ست
که مدام
در دهانم تار می تند.

 

"منیره حسینی"

یکشنبه 9 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 08:19 ق.ظ

مرا فریاد کن

قصه نیستم که بگویی

نغمه نیستم که بخوانی

صدا نیستم که بشنوی

یا چیزی چنان که ببینی

یا چیزی چنان که بدانی

من درد مشترکم

مرا فریاد کن ...  

 

"احمد شاملو"

-------------------------------------------------


دفتر عشق:

دلم به مستحبی خوش است که جوابش واجب است:
سلام... من تو را می خواهم.

"ناشناس"

شنبه 8 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 07:55 ق.ظ

بخوان‌ به‌ معراج‌ آغوشت‌ مرا

بخوان‌ به‌ معراج‌ آغوشت‌ مرا 
که‌ سرزمین‌ این‌ کولی‌ 
از مرز نفس‌های‌ تو آغاز می‌شود !

 

"یغما گلرویی"

---------------------------------------------------

 

دفتر عشق:

من از تمام دنیا

فقط آن دایره مشکی

چشمان تو را می خواهم

وقتی که در شفافیتش

بازتاب عکس خودم را می بینم.

"ناشناس"

---------------------------------------------------


پیشنهاد موزیک:

دانلود آهنگ زیبای مهرداد آسمانی به نام "نیلوفر آبی"

از آلبوم آنتیک / سال انتشار: 1995 / ترانه سرا: محمد بارانی

شنبه 8 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 07:49 ق.ظ

رفتن که بهانه نمی خواهد

رفتن که بهانه نمی خواهد،

یک چمدان می خواهد از دلخوری هاى تلنبار شده و

گاهى حتى دلخوشی هاى انکار شده ...
رفتن که بهانه نمی خواهد،

وقتى نخواهى بمانى،

با چمدان که هیچ بى چمدان هم می روى !

ماندن...
ماندن اما بهانه مى خواهد،
دستى گرم، نگاهى مهربان، دروغ هاى دوست داشتنى،
دوستت دارم هایى که مى شنوى اما باور نمى کنى،
یک فنجان چاى، بوى عود، یک آهنگ مشترک، خاطرات تلخ و شیرین ...

وقتى بخواهى بمانى،
حتى اگر چمدانت پر از دلخورى باشد

خالى اش مى کنى و باز هم می مانى ...
می مانى و وقتى بخواهى بمانى

نم باران را رگبار مى بینى و بهانه اش مى کنى براى نرفتنت !

آرى،
آمدن دلیل مى خواهد
ماندن بهانه
و رفتن هیچکدام ...

 

"فروغ فرخزاد"

شنبه 8 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 07:18 ق.ظ

یادم نیست...

یادم نیست

طلوع اوّلین گل سرخ بود

یا غروب آخرین نرگس زرد ؟!

که پروانه ها

تو را در من سرودند

یادم نیست

اوّلین شعرم را برای تو

که باران کجا می خواند

و پنجره ها فهمیدند

یادم نیست

کدام شب بو

از خواب عطر تو پرید

که سیب ها دانستند

یادم نیست

با جنون کدامین بید

نیمکت ها را برای تو چیدند

یادم نیست

من تو را کی دیده ام

در ملاقات های شکسته

که من همیشه بوده ام

و تو همیشه نیامدی

یادم نیست

ای عشق ناشناس

کدام گریه تو را

رو به روی من نشاند

که دست هیچ خیالی

جرأت نمی کند

ازگونه های عاشقم

تو را پاک کند

و می اندیشم

از کِی تو را خواسته ام ؟!

و من یادم نیست !

 

"پرویز صادقی"


برگرفته از وبلاگ شاعر:

http://parvizsadeghi.blogfa.com/post/1261

چهارشنبه 5 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 08:13 ق.ظ

من دلتنگ توام

 


پیشنهاد موزیک:

دانلود آهنگ "نگران منی (ریمیکس)" از مرتضی پاشایی (ریمیکس: امین کاوه)



ادامه مطلب
چهارشنبه 5 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 08:06 ق.ظ

چرا به یاد نمی آورم؟!

چرا به یاد نمی آورم؟! من آدمی را دوست می داشتم.
ستاره و ارغوان را دوست می داشتم.
شکوفه و سیگار و خیابان را دوست می داشتم.
گردهمائی گمان های کودکانه را دوست می داشتم.
نامه ها ، ترانه ها وغروب های هر پنجشنبه را دوست می داشتم.
آواز و انار و آهو را دوست می داشتم.
من نمی دانم، من همه چی را دوست می داشتم


چرا به یاد نمی آورم؟! گفتم از کنار پنجره،
از روبروی آن کلاغ که بر آنتن بامی کهنه می لرزد،
از روبروی تماشای ماه، از کنار تفکری تشنه، کنار می آیم.
گفتم کنار می آیم، اما نه با هر کسی،
اما کنار ترا دوست می دارم،
اما دوست داشتن را
دوست می دارم.

چرا به یاد نمی آورم؟ جنبش خاموش خواب های ماه،
توهم دیدار کسی در انتهای جهان،
تعبیر غزلی از حوالی حافظ،
و سؤالی ساده از کودکی یتیم، گویا اواسط زمستان بود،
که من راه خانه ای را گم کردم.
من از شمارش پله ها هنوز می ترسم.

"سیدعلی صالحی"

 

از مجموعه: عاشق شدن در دی‌ماه، مُردن به وقت شهریور ، شعر یازده

چهارشنبه 5 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 07:57 ق.ظ

دوست داشتن برایِ خاطرِ چشم و ابرو نمی ماند

یاد بگیر جانم!
دوست داشتن
برایِ خاطرِ چشم و ابرو نمی ماند
عشق
به احترامِ اندامِ تراشیده ی هیچکس
رویِ پاهایش نمی ایستد
فراموش نکن
برجسته ترین لباس ها
آخرسر جایش گوشه ی کمد
لا به لایِ یک دنیا
لباس هایِ خانگیِ گشاد
که تو را هم بسترِ رویاهایِ شیرینِ شبانه می کنند
جا خوش می کند
یادت نرود
دنیا دنیا لوازمِ آرایش هم که داشته باشی
با یک آب تمامش پاک می شود
و تو می مانی!
خودِ تو
که به گمانم
یادت رفته وقتی لبخند می زنی
زیباترین مخلوقِ خدا را
نشانِ دنیا می دهی
به دلت بسپار
اگر کسی آمد
که خودِ تو را
که روزهایی می رسد
که هیچ حوصله ی
آراسته بودن را هم نداری
نگاهِ خواهانش را به تو بدوزد
و بگوید:
امروز کدام یک از لبخند هایت را پوشیده ای
که اینقدر دلنشین تر شده ای ؟
خودش را بسپارد به روزگارش
تا تو بشوی
بانویِ لحظه هایش ... !

 

"عادل دانتیسم"

سه‌شنبه 4 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 11:33 ق.ظ

سخنی از ارنستو ساباتو

ارنستو ساباتو می‌گوید:

 

هیچ چیز غم انگیزتر از این نیست که

کسی که دوستش داری

هیچ تلاشی برای نگه داشتنت نکند!


برچسب‌ها: ارنستو ساباتو
سه‌شنبه 4 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 11:32 ق.ظ

رسیده‌ام به تو

رسیده‌ام به تو

اما هنوز دلتنگ‌اَم!

انگار به اشتباه،

جای طلوع

در غروبِ چشم‌هایت

فرود آمده باشم!

 

"رضا کاظمی"

برچسب‌ها: اشعار رضا کاظمی
سه‌شنبه 4 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 11:31 ق.ظ

آن سوی این دیوارهای بلند

وقتی یک جوری
یک جورِ خیلی سخت، خیلی ساده می‌فهمی
حالا آن سوی این دیوارهای بلند
یک جایی هست
که حال و احوالِ آسانِ مردم را می‌شود شنید،
یا می‌شود یک طوری از همین بادِ بی‌خبر حتی
عطرِ چای تازه و بوی روشنِ چراغ را فهمید،
تو دلت می‌خواهد یک نخِ سیگار
کمی حوصله، یا کتابی ...
لااقل نوکِ مدادی شکسته بود
تا کاری، کلمه‌ای، مرورِ خاطره‌ای شاید!

کاش از پشتِ این دریچه‌ی بسته
دستِ کم صدای کسی از کوچه می‌آمد
می‌آمد و می‌پرسید
چرا دلت پُر و دستت خالی وُ
سیگارِ آخرت ... خاموش است؟

و تو فقط نگاهش می‌کردی
بعد لای همان کتابِ کهنه
یک جمله‌ی سختِ ساده می‌جُستی
و درست رو به شبِ تشنه می‌نوشتی: آب!
می‌نوشتی کاش دستی می‌آمد وُ
این دیوارهای خسته را هُل می‌داد
می‌رفتند آن طرفِ‌ این قفل کهنه و اصلا
رفتن ... که استخاره نداشت!

حالا هی قدم بزن
قدم به قدم
به قدرِ همین مزارِ بی‌نام و سنگ،
سنگ بر سنگِ خاطره بگذار
تا ببینیم این بادِ بی‌خبر
کی باز با خود و این خوابِ خسته،
عطر تازه‌ی چای و بوی روشنِ چراغ خواهد آورد!

راستی حالا
دلت برای دیدنِ یک نم‌نمِ باران،
چند چشمه، چند رود و چند دریا گریه دارد!؟

حوصله کن بلبلِ غمدیده‌ی بی‌باغ و آسمان
سرانجام این کلیدِ زنگ‌زده نیز
شبی به یاد می‌آورد
که پشتِ این قفلِ بَد قولِ خسته هم
دری هست، دیواری هست
به خدا ... دریایی هست!

 

"سید علی صالحی "

دوشنبه 3 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 01:25 ب.ظ

مثل حرف زدن گنجشک ها

مثل حرف زدن گنجشک ها
درباره ی باران
پر از شوق ام.
به حیاط می روم
دست پرنده ها را می گیرم
با هم ...

روی سطرهای دفترت می نشینیم

"فرناز خان احمدی"

دوشنبه 3 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 08:38 ق.ظ

می لرزد دل من ...

شبیه لرزیدن پوست یک مادیان

وقتی گنجشکی بر گرده اش می نشیند

یا لرزیدن دست های مادربزرگ

وقتی چای را

از استکان به نعلبکی می ریخت

برای سرد شدن

 

مثل لرزیدن آرام یک مزرعه ی چای

در نم نم باران

یا لرزیدن گوشی موبایل

بر میز شیشه ای

 

می لرزد دل من

... وقتی

نام تو را می شنوم.

 

"یغما گلرویی"

از کتاب: باران برای تو می بارد / انتشارات نگاه / 1391

--------------------------------------------------------------


پیشنهاد موزیک:

دانلود آهنگ "بارون" با صدای مهدی احمدوند / سال انتشار: 1393

یکشنبه 2 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 01:57 ب.ظ

از دوزخ این بهشت رهایی ام بخش

...  پروردگار مهربان من، از دوزخ این بهشت رهایی ام بخش! در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است و هر زمزمه ای بانگ عزایی و هر چشم اندازی سکوتِ گنگ و بی حاصل و رنجزای گسترده ای... در هراس دم می زنم، در بیقراری زندگی می کنم و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است! هیچ کس، هیچ چیز در اینجا "به خود" هیچ نیست. "بودن من" بی مخاطب مانده است. من در این بهشت، همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم! تو قلب بیگانه را می شناسی که خود در سرزمین وجود بیگانه بوده ای! کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم...

 

"دکتر علی شریعتی"

 


پ.ن:

دوم آذر، سالروز تولد بزرگ مرد عرصه ی اندیشهدکتر علی شریعتی" گرامی باد.

یکشنبه 2 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 11:57 ق.ظ

می خواهم شعر بگویم

حالی نمانده
می خواهم شعر بگویم
می خواهم خلوت ریه هایم را
پرکنم از خشکسالی ابری
که با دستمال خیس هیچ خاطره ای نمی بارد!
می خواهم سوت بزنم از ته این جاده
برقصم روی تکه تکه های سکوتی
که از حافظه ی صبح جا مانده است!
می خواهم لالایی بخوانم
سرش را ببندم با ته مانده ی غباری
که آسمان را به سرفه انداخته است.

می خواهم شعر بگویم با رعشه ی قلبی
که تیر می کشد زیر پل هوایی
به سمت رودی که با اولین تعارف
فرو می رود در رگ تیزآب!

می خواهم شعر بگویم با حداقل چیزی
میان خواب و رویا با تکه موجی کوچک
که از ویرانی دریا برمی گردد!

 

"سلبی ناز رستمی"


(از مجموعه جدید در دست چاپ)

یکشنبه 2 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 11:29 ق.ظ

روش پاک کردن Srstrkr.com از فایرفاکس

روش پاک کردن Srstrkr.com از فایرفاکس

(بلوک کردن سایت تبلیغاتی مزاحم در فایرفاکس)

 دو سه روزی بود که این سایت تبلیغاتی مزاحم (اسپم Srstrkr.com) به فایرفاکس سیستمم وارد شده و بسیار اذیت میکرد. با هر کلیک در هنگام باز کردن پنجره جدید این سایت هم باز میشد!!! چون اطلاعات سیستمی ام بد نیست، همیشه با یک سرچ کوچولو و یا با چند حرکت با توجه به اطلاعاتی که دارم، از پس ویروس ها و اسپم های این چنینی بر می اومدم اما این یکی رو این دو روزه هنوز نتونستم حذفش کنم! سایتهای خارجی راه حل هایی برای این مشکل ارائه دادن اما ظاهرا کمی طولانی و پیچیده است. معمولا برای اسپم های اینچنینی نرم افزارهای کوچک یا bat فایل ها مناسب و سریع هستن که فعلا چیزی پیدا نکردم.

تنها کاری که تونستم فعلا انجام بدم و از شرش خلاص بشم این بود که افزونه Blocksite رو نصب کردم تا این سایت رو بلاک کنه تا باز نشه. اگر شما هم احیانا مثل من گرفتار این اسپم شدید تا پیدا کردن راه حل اساسی فعلا می تونید از این روش استفاده کنید. ضمن اینکه این افزونه شاید در موارد دیگه از جمله خلاص شدن از شر پاپ آپ های ناخواسته در برخی سایتها و وبلاگها هم بدرد شما بخوره.


البته خود این افزونه هم تجربه خوبی بود چون ما گاهی با سایت های خاصی زیاد سروکار داریم و اونجا ناچاریم پاپ آپ های تبلیغاتی شون رو تحمل کنیم. با این افزونه میشه آدرس های مورد نظر رو بلاک کرد تا دیگه باز نشن.


خلاص شدن از اسپم Srstrkr.com در فایرفاکس (با روش بلوک کردن) در لینک ذیل:


پی نوشت 1:

اگر از دوستان کسی راه حل حذف و پاک کردن اسپم Srstrkr.com رو داره ممنون میشم در اختیار ما هم بذاره. سپاس



پی نوشت 2 - (8 آذر 93):

1- این چند روزه که از افزونه مورد نظر استفاده کردم متوجه شدم که آدرس رو بلوکه میکنه اما گاهی هم در کار فایرفاکس اختلال ایجاد میکنه. خصوصا هنگامی که پستهای وبلاگم رو ویرایش میکردم.

2- برای خلاصی از شر این اسپم، آنتی ویروسم رو که سیمانتک بود به نود 32 تغییر دادم و اسکن کامل کردم اما فایده ای نداشت. در نهایت کار ساده تر رو انجام دادم: اینکه فایرفاکس رو حذف کردم، محض اطمینان با رجیستری مکانیک رجیستری ویندوز رو هم پاک سازی کردم و مجدد فایرفاکس رو نصب کردم و مشکل حل شد.

شاید اگر از همان اول فایرفاکس حذف و مجدد نصب میشد مشکل حل میشد.

یکشنبه 2 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 10:45 ق.ظ

آنقدر دعا کردم تا پرنده شدم

آنقدر دعا کردم

تا پرنده شدم

اما حالا که این همه راه را

به سوی تو پَر زده ام

تو قیچی بدست

در پرچین نشسته ای

غافل از اینکه من

تو را بیشتر از پَرهایم دوست دارم.

 

"عادل دانتیسم"

<< 1 2 3 4 5 ... 85 >>