? کوچه باغ شعر

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

دوشنبه 5 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 08:06 ق.ظ

همیشه فردایی نیست تا زندگی

فرصت دیگری برای جبران غفلت ها به ما بدهد
کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش
و بگو چقدر به آنها علاقه و نیاز داری..
مراقبشان باش.

"گابریل گارسیا مارکز"

یکشنبه 4 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 07:38 ق.ظ

قدم زدن با تو

با تو قدم زدن را
دوست دارم..
به جای خانه
برایت
جاده خواهم ساخت...

"
احسان پرسا"

----------------------------------------------

 

دفتر عشق:

هر بار می خندی
پاره می شود بند دلم
خنده های تو
رحم و مروت سرشان نمی شود
بیچاره دلم...

"ناشناس"

برچسب‌ها: اشعار احسان پرسا
یکشنبه 4 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 07:36 ق.ظ

یک نفر باید باشد ...

یک نفر باید باشد که
بدون ترسِ ِ هیچگونه قضاوتی برایش همه چیز را تعریف کنی
تمام حرف هایی که دارد آرام آرام درونت می گندد را به زبان بیاوری
از آن حرف هایی که شب ها موقع خواب به بی رحمانه ترین شکل ممکن به سرت هجوم می آورند
و رسالتشان این است که خواب را از تو بگیرند
حرف هایی که وسط قهقهه هم اگر یادشان بیوفتی لال می شوی!

یک نفر که وقتی تو دهن باز کردی نگوید آره می دانم، اصلا یک نفر باشد که هیچ چیز نداند
یک نفر باشد در این دنیا که نصیحت را بلد نباشد...
یک نفر که وقتی برایش تعریف میکنی که کارم دارد به جاهای باریک می کشد،
پوزخند نزند، به شوخی نگیرد
جدی بگیرد، خیلی هم جدی بگیرد،
آنقدر که یک سیلی جانانه مهمانت کند و با تمام قدرت اش بزند زیر گوشت
یک نفر که تجربه ی هیچ چیز را نداشته باشد،
مثل همه ی آنهایی که خود را علامه دهر می دانند نباشد!
وقتی که برایش تعریف میکنی دستپاچه شود، گوش بدهد،
برایت فتوای ابوموسی اشعری صادر نکند،
راه کار ندهد، فقط گوش کند ..
یک نفر که بداند این چیزهایی که تو تعریف میکنی جواب منطقی ندارد،
اصلا منطق در مقابل این حرف ها بیچاره است

خیلی از آدم ها میخواهند حرف بزنند صرفا برای اینکه دردشان آرام بگیرد
بعضی آدم ها درونشان روی کمربند زلزله است،
گاهی حرف می زنند تا ویرانی زلزله درونشان را به تعویق بیاندازند
حرف زدن گاهی مُسکن است،
آدم ها گاهی حرف می زنند نه برای اینکه چیزی بشنوند، نه اینکه کمک بخواهند
حرف می زنند که ویران نشوند
حرف می زنند که آرام بگیرند
مانند کسی که خود می داند چه روزی قرار است بمیرد، آرام می گیرند.

به قول آن رفیقمان که می گفت :
حرف هایی در دلم هست که حاضرم فقط به کسی بگویمشان که قرار است فردا بمیرد ...
همین.

 

"پویان اوحدی"


+ با تشکر از خانم "نازنین" برای ارسال این متن زیبا

یکشنبه 4 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 07:35 ق.ظ

ای زندگی، تن و توانم همه تو

ای زندگی، تن و توانم همه تو
جانی و دلی، ای دل و جانم همه تو

تو هستی من شدی، ازآنی همه من
من نیست شدم در تو، ازآنم همه تو.

 

"مولانا"

برچسب‌ها: اشعار مولوی، رباعی
شنبه 3 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 11:01 ق.ظ

آدم های ناب

آدم وقتی یه حس تکرار نشدنی رو با یکی تجربه می کنه،
دیگه نمی تونه اون حس رو با کس دیگه ای تجربه کنه.
بعضی حس ها خاص و ناب هستند؛

مثل بعضی آدم ها !


"
ویسلاوا شیمبورسکا"


پ.ن: دارم فکر می کنم که چقدر درسته این حرف خانم شیمبورسکا!؟

ولی واقعا بعضی آدم‌ها ناااااب هستند و تکرار نشدنی...

شنبه 3 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 10:55 ق.ظ

دوستم داشته باش..

این شهر

پر است از حرف من و تو

عینک آفتابی ات را

از روی چشم هایت بردار

تا آفتاب مرداد بگوید

چقدر بخاطرت

سیلی توی گوشم زد

تا آدمم کند..

 

بلند شو

گوش کوچه تان را بگیر

تا بگوید

چقدر با قدم هایم

سرش را درد آوردم..

 

شب که شد

پرده پنجره را کنار بزن

به ماه نگاه کن

تا ببیندت

تا بفهمد

هرچه از تو گفتم راست بود

تا ببینی خودش را

از خجالت پشت ابرها پنهان می کند..


حالا باز هم بگو

دوستم نداری!...

 

"محسن حسینخانی"


+ زنده باشی آقا محسن

پنج‌شنبه 1 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 02:04 ب.ظ

دلتنگ توام

تمام راه با توام
با تو پرندگان را تماشا می کنم
با تو زیر سایه ی درخت می نشینم
با تو تمام خستگی هایم را از تن بیرون می کنم
حتی بر زانوان تو به خواب می روم
راه که تمام می شود
باز هم دلتنگ توام
دلتنگ تمام آسمان و درخت
دلتنگ تمام پرنده های جهان
دلتنگ بال های خیالی
که تو را به من
که مرا به تو می رساند...

 

"ناشناس"

-----------------------------------------------------------

 

دفتر عشق:

حتما در این دنیا جایی هست

که لحظه ای به دور از هیاهو

من و تو؛

مـــــا شویم

حتما باید چینین جایی باشد ...

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه‌ها
پنج‌شنبه 1 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 12:27 ب.ظ

وقتی دنبال ِ عکس تو می گشتم!

امروز،

چرکنویس ِ پاک ِ یکی از نامه های قدیمی را
پیدا کردم!
کاغذش هنوز،
از آواز ِ آن همه واژه بی دریغ
سنگین بود!
از باران ِ آن همه دریا!
از اشتیاق ِ آن همه اشک
چقدر ساده برایت ترانه می خواندم!
چقدر لب های تو
در رعایت ِ تبسم بی ریا بودند!
چقدر جوانه رؤیا
در باغچه ی بیداریمان سبز می شد!
هنوز هم سرحال که باشم،
کسی را پیدا می کنم
و از آن روزهای بی برگشت برایش می گویم!
نمی دانی مرور دیدارهای پشتِ سر، چه کیفی دارد!
به خاطر آوردن ِ خواب های هر دم ِ رؤیا...
همیشه قدم های تو را
تا حوالی همان شمشادهای سبز ِ سر ِ کوچه می شمردم،
بعد بر می گشتم
و به یاد ترانه ی تازه ای می افتادم!
حالا، بعضی از آن ترانه ها،
دیگر همسن و سال ِ سفر کردن ِ تواند!
می بینی؟ عزیز!
برگِ تانخورده ِ آن چرکنویس قدیمی,
دوباره از شکستن ِ شیشه ی پر اشک ِ بغض ِ من تر شد!
می بینی!

 

"یغما گلرویی"

 

از مجموعه: مگر تو با ما بودی !؟

پنج‌شنبه 1 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 12:12 ب.ظ

من به همه ی شادی ها بدبینم

من به همه ی شادی ها بدبینم
وقتی میان این ساحل
کمی آن طرف تر از 
تولد ِ لاک پشت های کوچک
نهنگی دارد جان می کند.

 

"حسین غلامی خواه"

چهارشنبه 31 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 07:34 ق.ظ

ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﯼ

ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﯼ

ﻣﻦ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻋﺎﺷﻘﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ

نمی دانم

ﭼﺮﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ

ﺭﻓﺘﻦ، ﺭﻓﺘﻦ ﺍﺳﺖ

ﻧﻪ ﺁﻣﺪﻥ...!

 

"ﻋﻠﯿﺮﺿﺎ ﺍﺳﻔﻨﺪﯾﺎﺭﯼ"

---------------------------------------

 

دفتر عشق:

تو..

ماه را دوست داری

من..

ماه‌هاست که تو را ...

"ناشناس"

چهارشنبه 31 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 07:33 ق.ظ

ﺍﺯ ﺗﻮ ﺩﻭﺭ ﺷﺪﻡ

ﺍﺯ ﺗﻮ ﺩﻭﺭ ﺷﺪﻡ

ﻣﺜﻞ ﺍﺑﺮ ﺍﺯ ﺩﺭﯾﺎ

ﺍﻣﺎ ﻫﺮﺟﺎ ﺭﻓﺘﻢ

ﺑﺎﺭﯾﺪﻡ ...

 

"ﺭﺳﻮﻝ ﯾﻮﻧﺎﻥ"

برچسب‌ها: اشعار رسول یونان
چهارشنبه 31 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 07:17 ق.ظ

فاش می گویم و از گفته خود دلشادم

فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

 

"حافظ"

برچسب‌ها: اشعار حافظ، رباعی
سه‌شنبه 30 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 08:00 ق.ظ

رویا

ﻫﺮ ﺷﺐ

ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺑﯽ ﺑﺮ ﺑﺎﻟﺶ ﺭﻭﯾﺎﻫﺎﯾﻢ

ﻭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ

ﺩﺭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮﻩ

ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ

ﺗﻮ

ﻣﺜﻞ ﯾﮏ ﺍﺗﻔﺎﻕ

ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﯽ

ﻭ ﻣﻦ

ﻫﺮ ﺷﺐ

ﺩﺭ ﯾﮏ ﻣﺎﺟﺮﺍﯼ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ

ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﯽ ﺭﻭﻡ ...

 

"ﺳﺎﺭﺍ ﺷﺎﻫﺪﯼ"

-----------------------------------------------

 

دفتر عشق:

کاش..

از میان همه‌ی رویاهایی

که برایت بافته‌ام..

آمدن را بپوشی...

"ناشناس"

برچسب‌ها: اشعار سارا شاهدی
سه‌شنبه 30 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 07:58 ق.ظ

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت  

که گناه دگران برتو نخواهند نوشت

 

من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش  

هر کسی آن درود عاقبت کار، که کشت

 

ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل  

تو پس پرده چه دانی که که خوبست و که زشت.

 

"حافظ"


+ امروز فکر کردم که جناب حافظ واقعا چقدر مهجور واقع شده در ویلاگم! :)

++ رند، واژه‌ای فارسی است به معنای زیرک، حیله‌گر، بی‌قید و لاابالی، ... و امروزه به انسان فرصت طلب رند می‌گویند. در اصطلاح تصوف، رند کسی است که ظاهر خود را در ملامت دارد و باطنش سالم است. رند در اشعار حافظ، انسانی است آزاده و بی قید و وارسته و شخصیتی است در نقطه مقابلِ زاهد.

برچسب‌ها: اشعار حافظ، معنی رند
سه‌شنبه 30 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 07:42 ق.ظ

نیلوفر

از مرز خوابم می گذشتم،
سایه تاریک یک نیلوفر
روی همه این ویرانه فرو افتاده بود.
کدامین باد بی پروا
دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟

در پس درهای شیشه ای رویاها،
در مرداب بی ته آیینه ها،
هر جا که من گوشه ای از خودم را مرده بودم
یک نیلوفر روییده بود.
گویی او لحظه لحظه در تهی من می ریخت
و من در صدای شکفتن او
لحظه لحظه خودم را می مردم.

بام ایوان فرو می ریزد
و ساقه نیلوفر برگرد همه ستون ها می پیچد.
کدامین باد بی پروا
دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟

نیلوفر رویید،
ساقه اش از ته خواب شفافم سر کشید.
من به رویا بودم،
سیلاب بیداری رسید.
چشمانم را در ویرانه خوابم گشودم:
نیلوفر به همه زندگی ام پیچیده بود.
در رگ هایش ، من بودم که میدویدم.
هستی اش در من ریشه داشت،
همه من بود.
کدامین باد بی پروا
دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟

 

"سهراب سپهری"

از مجموعه: زندگی خواب‌ها

دوشنبه 29 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 07:19 ق.ظ

تو راز فصل ها را می دانی

تو
راز فصل ها را می دانی
وقتی پائیز؛
آهنگ رنگ رنگ موهایت.
تابستان؛
التهاب سرخ لبانت.
زمستان؛
سپیدی شانه های برفی ات.
و بهار؛
قرار با اطلسی ها

در مردمک چشمان توست...


"رسول رضایوف"

از کتاب: ملودی سرخ / انتشارات هزاره ققنوس / بهار 94

دوشنبه 29 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 07:16 ق.ظ

نامت را فریاد می زنم...

هنوز

صدای جیرینگ جیرینگ النگوهایت

از حافظه ی کوچه

پاک نشده بود و خاک کوچه

دامن چین‌دارت را نگرفته بود

که چرخان چرخان

پرت شدی توی خاطره ها..

عمو، فقط زنجیر مرا بافت

و معلوم نشد

تو را

پشت کدام کوه انداخت

که هیچ فریادی از من

پژواکت را به گوشم نمی رساند

اما من

 خسته نمی شوم..

اگر تمام زنجیرها را هم

به پایم ببندند

نامت را فریاد می زنم...

 

"محسن حسینخانی"

 

یکشنبه 28 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 11:52 ق.ظ

چه فرقی می کند

چه فرقی می کند
"
دوستت دارم" هایت را
قبلا
به پای کسی ریخته باشی یا نه
وقتی این تفنگ
با آخرین تیرش هم مرا خواهد کشت!

 

"حسین غلامی خواه"

یکشنبه 28 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 11:29 ق.ظ

کبریت های سوخته

کبریت های سوخته هم،
روزی درخت های شادابی بوده اند
مثل ما،
که روزگاری می خندیدیم
قبل از اینکه عشق روشنمان کند!

 

"بهار منصوری"

شنبه 27 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 03:54 ب.ظ

فردا دیر است

تا شب نشده
خورشید را ...
لای موهایت می گذارم
و عاشق می شوم
فردا
برای گفتن
دوستت دارم
دیر است ...

 

"جلیل صفربیگی"

<< 1 2 3 4 5 ... 101 >>