? در کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
شیکسون

در کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

پنج‌شنبه 23 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 09:53 ق.ظ

اندر دو جهان ...

اندر دو جهان دلبر و جانم تو بسی

زیرا که به هر غمیم فریاد رسی

کس نیست بجز تو ای مه اندر دو جهان

جز آنکه ببخشیش به اکرام کسی

 

"مولانا"

 

برچسب‌ها: اشعار مولوی
سه‌شنبه 21 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 11:30 ق.ظ

می ترسم نکند بیایی و ...

هربار که فکر می کنم

تو پشت در ایستاده ای

ساعتم را می خوابانم

به هفت سینی که هر سال

سین سیب و سکوت را گاز می زند

و زغالی که هر شب

آمدنت را

بر دیوار مه گرفته ی اتاقم

بالا می کشد.

 

سی سال و اندی

از اول فروردین می گذرد

و هر سال

سکوت،

سهمِ من و ماهی سرخی ست

که با زنگ ناگهانی ساعت

بی حال می شود!

 

هر بار که فکر می کنم

تو پشت در ایستاده ای

پابرهنه تر از ماه و ماهی

لیز می خورم روی شکوفه هایی

که از کناره های دامنم می ریزند

و هر بار که به بهانه ای

از لحظه هایم می زنم

فکر می کنم به کفش دوزکی

که هیچ فاصله ای

با پاهای تو ندارد...

می ترسم نکند بیایی

و هیچ خطی روی دیوار نباشد! ...

 

"سلبی ناز رستمی"

سه‌شنبه 21 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 09:45 ق.ظ

از سایه‌ی عاشقان اگر دور شوی

از سایه‌ی عاشقان اگر دور شوی

بر تو زند آفتاب و رنجور شوی

پیش و پس عاشقان چو سایه میدر

تا چون مه و آفتاب پرنور شوی

 

"مولانا"

برچسب‌ها: اشعار مولوی
دوشنبه 20 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 09:17 ق.ظ

به بهانه ولنتاین

وقتی که پائیتوس به دلیل خیانت به امپراطور کلودیوس(1) به مرگ محکوم شد به او این فرصت را دادند که خودش، جان خودش را بگیرد، قبل از اینکه این حکم توسط جلاد اجرا شود. اما چون موعد آن فرا رسید ترس بر پائیتوس غلبه کرد به شکلی که تصمیم گرفت که اجرای حکم را به جلاد بسپارد. اما آریا، همسر او خنجر را بلافاصله از دست های لرزان او گرفته و در برابر چشم های وی آن را در قلب خودش فرو کرد و آنگاه در حالی که خنجر را بیرون می کشید و آن را به پائیتوس می داد به او گفت:

"Non dolet, Paete!" (درد نداره پائیتوس ...) و با این کار شجاعت گرفتن جان خویش را به شوهرش بخشید...
آریا حالا موضوع ده‌ها تابلوی نقاشی و مجسمه های بزرگی است که همگی شجاعت و عشق بالای او را به همسرش ستایش می‌کنند.

 

(1) کلودیوس امپراطور روم در قرن سوم میلادی که ازدواج سربازان رومی را ممنوع اعلام کرده بود.



+ این مطلب رو در صفحه فیس بوک یکی از دوستانم دیدم. جالب اینکه هیچ مرجع فارسی دیگری در اینترنت براش پیدا نکردم و نیست انگار! منبع: facebook/fedrows

 

++ داستان ولنتاین: کلودیوس امپراطور روم در قرن سوم میلادی ازدواج سربازان رومی را ممنوع اعلام کرده بود. کشیشی به نام والنتیوس (ولنتاین) مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می کرد ... سرانجام کشیش به دستور امپراطور، زندانی و سپس کشته می شود. این روز به افتخار وی، ولنتاین و روز عشاق نامگذاری شده است.

  

+++ سپندارمزدگان: 14 فوریه (25 بهمن) در فرهنگ غربی به نام ولنتاین یا روز عشاق نامگذاری شده است. در ایران نیز بسیاری از جوانان این روز را بهانه ای می کنند برای گرفتن هدیه و قدردانی از عزیزانشان. در حالی که به فاصله چند روز آن طرف‌تر، 29 بهمن (و یا به روایتی 5 اسفند) جشن باستانی سپندارمزدگان را پیش را داریم و چقدر خوب بود اگر که به جای ولنتاین، روز عشق ایرانی و باستانی را گرامی داشته و ارج می نهادیم.


** پیشاپیش، سپندارمزدگان بر تمام عاشقان ایران زمین مبارک باد. **

--------------------------------------------------------------------------------------------------------


لینک‌های مرتبط در همین وبلاگ:

سپندارمزدگان، روز عشق ایرانی

دوشنبه 20 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 08:17 ق.ظ

جزیره

نگاهم

در آینه فرو می ریزد

جزیره ای

به زیر آب می رود

در ساحل آینه،

دستانی کورمال

عطر تو را می جویند

و پرندگان

بودن جزیره را

فراموش می کنند.

 

"کیکاووس یاکیده"


 

+ تولدت مبارک آقای یاکیده عزیز...

یکشنبه 19 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 02:05 ب.ظ

تخیل کن ...

تخیل کن

مرا در آغوش او

که لبانش را بر هرم سینه هایم گذاشته و

پیچک شده بر اندامم.

تخیل کن بوسه های وحشیانه تا سحر

و عطش لذت یکی شدن را

که من تخیل کردم تو را و سوختم

حالا نوبت توست

تخیل کن مرا

در آغوش ملهتب او ..!

 

"یگانه وصالی"

 

منبع:

http://eshghe-pakeman.blogfa.com/

شنبه 18 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 11:17 ق.ظ

دوستت دارم اما ...

تو تمام پرنده ها بودی
اگر صدایت می زدم
آسمان از پرواز خالی می شد
شاخه ها از رفت و آمد
شهر از خال خالی های سیاه روی روسری اش ..

اگر صدایت می زدم
تنهایی می رفت
در حنجره ی باغچه بپیچد ...

من دوستت دارم
اما رهایت می کنم .

 

"فرناز خان احمدی "

 

برگرفته از وبلاگ شاعر:

http://www.2288.blogfa.com/

شنبه 18 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 10:15 ق.ظ

توقف

...

به روزهای رفته نگاه می‌کنم

به رنگ‌های پریده‌ی عکس‌های قدیمی

به لبخند‌های جوان

دست‌های جوان

درخت‌های جوان

که فواره‌های سبز صامت بودند

به ذغال گداخته گل‌های رز

به ذغال گداخته قلبم

به ذغال گداخته لب‌هام

و دهانی

که هنوز خندیدن را از یاد نبرده بود

 

ستون

هر چند استوار

خانه

سرانجام فرو می‌ریزد

صداها

سرانجام به سکوت ختم می‌شوند

و سایه‌ها

به دورن اشیا باز می‌گردند

 

فردا

حریصانه

نفس می‌کشد

و این ساعت قدیمی

که صورت سفیدش را

به هوای سرد اتاق چسبانده

تمام عمر

به سکوت میان دو تیک تاک فکر می‌کند

 

"شبنم آذر"

(فروردین 89 - هند)

 

برگرفته از وبلاگ شاعر:

http://shabnamazar.persianblog.ir/

برچسب‌ها: اشعار شبنم آذر
شنبه 18 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 09:59 ق.ظ

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ نمیﺗﺮﺳﻢ

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺍﺯ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﯾﮏ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺑﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ!
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﮑﺮﺍﺭ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﻧﮑﺎﺭ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﮑﺮﺍﺭِ ﺍﻧﮑﺎﺭِ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ!
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﻮﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﮐﻨﺎﺭِ ﺳﻮﺧﺘﻦِ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ!
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺑﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﺧﺘﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺧﺘﻦِ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ!
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺱ میﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﯾﮏ ﭘﺮﻭﺍﺯِ ﺑﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ
ﻭﺍﺳﻪ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺍﻧﮑﺎﺭِ ﺩﻝ ﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ ...!

 

"محمود صانع"


از کتاب: کبوتر با کبوتر باز تنهاست


(Facebook/Sane.mahmoud)

 

+ این شعر به اشتباه به نام فروغ ثبت شده بود. با تشکر از دوست عزیزم (حمید آقا) برای تذکر و اصلاح نام شاعر.

و تشکر از آسمان عزیز برای ارسال این شعر زیبا

پنج‌شنبه 16 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 09:09 ق.ظ

می خواهم روی لبانت گل بکارم

دوستت دارم

با اینکه تو خیلی چیزها را نمی بینی

مثل همین گوشواره های ستاره ام

که فقط دو ستاره ی معمولی نیستند

و به تنهایی می توانند تمام جهان را روشن کنند

اگر تو بخواهی

یا همین سبزی دامنم

که از تمام دشت های بهاری

تکه ای با خودش دارد..

 

دوستت دارم

با اینکه تو گاهی می روی

و می گذاری با دردهایم نفس بکشم

با دردهایم برقصم

و گنجشک ها

یکی یکی به حال و روزم گریه کنند

من در دست‌هایت

به دنبال ماهی های کوچک قرمزم می گردم

که برایم نگه داشته بودی

در چشمانت به دنبال آهوها

و روی لبانت هم می خواهم گل بکارم

تا بهار بشود.

 

"فرناز خان احمدی "

برچسب‌ها: فرناز خان احمدی
پنج‌شنبه 16 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 08:52 ق.ظ

مردان دلتنگ، کوه‌های فرو ریخته‌اند

سیاه پوشیده بودی
و دلتنگی‌هایت پیدا نبود
صورتت را پوشانده بودی
که اشک‌هایت پیدا نباشد
کجای کتاب‌های آسمانی نوشته مرد گریه نمی‌کند!؟
مرد دلتنگ نمی‌شود
مردان دلتنگ، کوه‌های فرو ریخته‌اند
عاشقان تاریخی
مردان دلتنگ، اشک نمی‌ریزند
باران‌های سیلابی‌اند


سیاه پوشیده بودی
و لب‌هایت را پوشانده بودی
و چشم‌هایت را پنهان می‌کردی
من اما سپید پوشیده بودم
موهایم را رها کرده بودم
چشم‌هایم تو را جستجو می‌کرد
اندام من تو را سفید خواهد کرد
تنها اگر به آغوشم بازگردی
دست از دل‌تنگی بردار
هیچ غربتی آشناتر از آغوش یک زن نیست.
                                                                             
فاتحه مرشید / شاعر مراکشی
مترجم: بابک شاکر

چهارشنبه 15 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 05:19 ب.ظ

میان تو و تنهایی

میان تو و تنهایی
تنهایی را انتخاب می کنم
و بدون آنکه بفهمی تماشایت می کنم
گلدان می شوم روی طاقچه،
شب و روز در من نور بریزی

یا تنها پنجره ی اتاق می شوم
هر صبح موهایم را از صورتم کنار بزنی
شب می شوم
در من فکر کنی
به رویاهای دور
به رویاهای نزدیک
یا تنگ پر از شراب
که لبهایت را روی لب هایم بگذاری
من را بنوشی


این روزها مدام
تنهایی را انتخاب می کنم
و بدون آنکه بفهمی
دست هایت را می گیرم ..

"فرناز خان احمدی "

------------------------------------------------------------

 +  زمانی قرار بود چند تا از آهنگ‌های ماندگار استاد افتخاری رو اینجا بزارم به رسم یادگار. فکر کنم سه تاش رو قبلا گذاشتم و این هم چهارمی:


پیشنهاد موزیک:

دانلود آهنگ "دیوار بی کسی" با صدای استاد افتخاری ، 8MB – 128k

چهارشنبه 15 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 04:39 ب.ظ

به من قول بده

سال‌ها پیش

من و تو خانه‌ای ساختیم

که آجرهایش رنگ گل‌های سوسن بود

فرش زیر پایمان اطلسی‌های بهشت

و خانه‌مان پر از گلدان‌های سبز کوچک

...

سال‌ها پیش

من و تو

در تمام کوچه‌های این شهر

با هم قدم زدیم

تو

بر لب جاری‌ترین رودخانه شهر

مرا بوسیدی

و من

زیر سایه درختان این شهر

غزل غزل عاشقت شدم 

.

سال‌ها پیش

بستری داشتیم

پر از گل‌های یاس

و من برای داشتنت

رو‌به‌روی دنیا ایستادم

تو را فریاد زدم...

.

آه!

چه زود گذشت روزهای شیرین عاشقی

گرچه تو بی‌دلیل

اعتراف کردی که هرگز عاشق نبوده‌ای

و عشق توهمی بیش نبود!

.

حالا

درِ همان خانه به روی من قفل شد!!

...

من دیگر نیستم

اما تو، قول بده

به من قول بده

هر روز به گلدان‌های سبز کنار پنجره سلام کنی

قول بده

مراقب کبوترانی باشی که پشت پنجره لانه می‌سازند

قول بده

هر روز صبح یک لیوان چای گرم بنوشی

قول بده

مهربان باشی با نازبالش‌هایی که خودم دوختم

قول بده

به من قول بده خودت باشی

...

من چمدانم را بستم

و خاطرات عاشقی را در حجم کوچکش جا دادم

و با عشق

با غزل

با شعر

با مهر

با گلدان‌های سبز کنار پنجره

خداحافظی کردم

...

 

"شهره روحبانی"

http://shohrehroohbani.blog.ir/

سه‌شنبه 14 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 07:41 ق.ظ

از دور تو را دوست دارم

از دور تو را دوست دارم

از دور...

بی آنکه عطر تو را حس کنم

بی آنکه در آغوشت بگیرم

بی آنکه صورتت را لمس کنم

تنها

دوست ات دارم.

 

"جمال ثریا"

(ترجمه: سیامک تقی زاده)

 

منبع: http://poets.ir

دوشنبه 13 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 12:57 ب.ظ

شعبده باز

عجیب نیست
در آوردن
خرگوش یا کبوتر
از کلاه یک شعبده باز
وقتی تو
از لای موهایت
بهار را
بیرون می آوری!

 

"محسن حسین‌خانی"

از مجموعه: این عاشقانه های کوچک یک روز بزگ می شوند

--------------------------------------------------------------

 

دفتر عشق:

ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺼﺎﺣﺒﺖ ﻧﻤﯽ ﺟﻨﮕﻢ!
ﺍﺣﺎﻃﻪ ﺍﺕ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ ﺗﺎ ﻣﺎﻝ ﻣﻦ ﺷﻮﯼ!

...
ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﺩﮐﺘﺮ ﺍﻧﻮﺷﻪ:

ﻋﺸﻖ ﺗﻤﻠﮏ ﻧﯿﺴﺖ،
ﺗﻌﻠﻖ ﺍﺳﺖ!
ﻭﻟﯽ ﺍﮔﺮ ﺑﯿﺎﯾﯽ ﻭ ﺑﻤﺎﻧﯽ،
ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻣﺎﻧﺪﻥ،
ﺑﺎ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯽ ﺟﻨﮕﻢ!

دوشنبه 13 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 12:47 ب.ظ

چقدر بی توام!

به ماه نگاه می کنم

تا در لحظه های تو شریک باشم.
آه که چقدر بی توام !
بگذار قصه را از اینجا شروع کنم
از همین بی تو بودن ها
از همین سایه روشن چشم های ابری ات
که تا به خود می آیم باریده ای و تابیده ای و رفته ای !
بگذار از همین جا شروع کنم
از خودم که شبی مهتابی برای همیشه با آخرین قطار رفت.
همان رهگذر که پشت بخارهای روی پنجره، در شبی برفی گم شد.
گفتم خودم !
راستی تازگی ها او را ندیده ای؟

 

"اسماعیل فیروزی"

 

برگرفته از وبلاگ:

http://tamana-p71.blogfa.com/

یکشنبه 5 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 07:46 ق.ظ

سخنی از افلاطون

افلاطون می گوید:
اگر با دلت
چیزی یا کسی را دوست داری
زیاد جدی نگیر
چون ارزشی ندارد
زیرا کار دل دوست داشتن است
همانند چشم، که کارش دیدن است


اما اگر روزی

با عقلت کسی را دوست داشتی
اگر عقلت عاشق شد
بدان که چیزی را تجربه میکنی
که اسمش عشق است ...
اﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﺎ ﻫﻢ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺑﻪ ﻣﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ می دهند
ﻭ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺑﺎ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﯼ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺑﻪ ﻣﺎ ﺩﺍﻧﺶ
ﺁﺩﻣﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭد
ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶ.

------------------------------------------------------


+ فرمایش جناب افلاطون درست، اما بعضی دوست داشتن‌های قشنگ فقط کار دله. با معیار عقل نمیشه سنجید!


یکشنبه 5 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 07:22 ق.ظ

زمستان

زمستان
گرمترین فصل سال است
وقتی درخت ها
لباس هایشان را
در می آورند
و تو
برای اولین بار
دستم را
می گیری.

 

 

"محسن حسین‌خانی"


از مجموعه: این عاشقانه های کوچک یک روز بزگ می شوند

سه‌شنبه 30 دی‌ماه سال 1393 ساعت 07:55 ق.ظ

بادبادک

می روی که خوشبخت شوی
و من
حال کودکی را دارم
که نخ بادبادکش پاره شده...
مانده
برای اوج گرفتنش
ذوق کند
یا برای از دست دادنش
گریه...!

 

"محسن حسین‌خانی"

 

از مجموعه: این عاشقانه‌های کوچک یک روز بزرگ می‌شوند

--------------------------------------------------------------------------


+ بسیار دوست داشتم این شعر رو. زیبا بود و تلخ! دست مریزاد آقای حسین‌خانی عزیز

++ و چقدر غم‌انگیزه: تماشای اوج گرفتن بادبادک قشنگت... در حالی که دیگه مال تو نیست.

دوشنبه 29 دی‌ماه سال 1393 ساعت 01:11 ب.ظ

خط های روی پیشانی ام

خط های روی پیشانی ام
ربطی به سنم ندارد
دارم
روزهای بعدِ رفتنت را می شمارم...

 

"محسن حسین‌خانی"


از مجموعه: این عاشقانه‌های کوچک یک روز بزرگ می‌شوند

-----------------------------------------------------------------


دفتر عشق:

+ درد و رنج زندگی همه کاه بود، دلتنگی‌ات کوه! کوهی که بر خانه ام فرو نشست... عباس معروفی

<< 1 2 3 4 5 ... 89 >>