? کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

چهارشنبه 22 دی‌ماه سال 1395 ساعت 08:16 ق.ظ

تو معشوق باش

تو معشوق باش

همین‌گونه ستبر

همین‌گونه سپید

همین‌گونه که چشمهات تپه دارد و دشت

و دستهات که دور

دور دست های تمناست

همین‌گونه که از میان لب‌های ترد تو

حروف اسم من جاری

و جهانم مشوش می شود

و پیشانی تو عرصه کودکی کردن است و

زمین بازی خیال

و پیشانی تو قطعا بوی به می دهد

یا بوی نم دیوار حیاط

تا عطر حیات بپیچد در مشام کلمه ها

کلمه های پرنده

کلمه هایی که تایپ نمی شوند و

به زبان من نمی نشینند

تو معشوق باش

همین‌گونه که هستی

من با تو نیستم و هستم

همین‌گونه سرد و بی قرار

مثل ماه بالای آلاچیق

که بر تو می تابد و از تو بر نمی تابد.

 

"الهام حیدری"


چهارشنبه 22 دی‌ماه سال 1395 ساعت 08:07 ق.ظ

تو نرفته‌ای

پیراهنت با آغوش باز می‌خندد

بوی تنت سر به سرم می‌گذارد

اما از عکس ها نمی‌زنی بیرون.

 

تو نرفته‌ای

در خانه تکثیر شده‌ای

پیراهنت روی تخت

پیش‌بندت در آشپزخانه

صدایت در شیار گوش‌هام

راه می‌روند و بوی تو می‌آید.

 

تو نرفته‌ای

تکثیر شده‌ای

مثل من

که هرجا خاطره داریم ریشه دوانده ام

 

تو نرفته‌ای

مرگ امتحان نبودنت را از من می‌گیرد

تکثیر شده‌ای در زندگی‌ام

و من در تو مرده‌ام...

 

"بهار امیدی"

 

برگرفته از کانال: باران دل

@baran_e_del

برچسب‌ها: اشعار هار امیدی
چهارشنبه 22 دی‌ماه سال 1395 ساعت 08:04 ق.ظ

بگذر شبی به خلوت این همنشین درد

بگذر شبی

به خلوت این همنشین درد
تا شرح آن دهم

که غمت با دلم چه کرد

 

"هوشنگ ابتهاج"

 

برگرفته از کانال: باران دل

@baran_e_del


(متن کامل شعر در ادامه مطلب)

 


ادامه مطلب
چهارشنبه 22 دی‌ماه سال 1395 ساعت 07:59 ق.ظ

چشمانت دو چشمه ‌اند

همیشه چشمانت

دو چشمه ‌اند در خواب‌ هایم

و همین است که

صبح که شعرم بیدار می‌ شود

می ‌بینم بسترم

سرشار از گل عشق توست

و نم ‌نم گیاه و سبزینه ...

عشق تو آفتاب است

آنگاه که درونم طلوع می ‌کنی

و می ‌بینمت

آن هنگام هم که می ‌روی

نمی‌بینمت

سایه‌ی تنم می ‌شوی و ابر خیالم

پا به پایم راه می‌ افتی

و همراهم می ‌شوی ...

 

"شیرکو بی کس"

 

برگرفته از کانال: باران دل

@baran_e_del

برچسب‌ها: اشعار شیرکو بی کس
پنج‌شنبه 16 دی‌ماه سال 1395 ساعت 12:54 ب.ظ

اگر باد نبود

اگر باد نبود

کنارم بند می‌شدی
همین‌جا که می‌دانی !

اگر باد نبود

آسمانم را سراسر ابر نمی‌گرفت ...
و من
این همه دلتنگ نمی‌شدم ابرآلود ...
این همه در دلم نمی‌باریدم  ...
و این همه از شوق آفتاب نمی‌آمدم کنار پنچره ...!!

همیشه خیال می‌کردم
تو می‌آیی
و من آمدنت را تماشا می‌کنم
همیشه،
باد، پنجره را به هم کوبید ...
و باران ِ تندی گرفت!!


"عباس معروفی"


+ با تشکر از خانم "مهربانو" برای ارسال شعر.


پنج‌شنبه 16 دی‌ماه سال 1395 ساعت 11:50 ق.ظ

چه بوی خوشی می‌وزد از سمت آسمان

چه بوی خوشی می‌وزد از سمت آسمان
پَرپر هزار و یکی گنجشک بهارزا
بر شاخسار بلوطی که بالانشین است

و باز پناه جُستن پوپکی
پیاله‌ی آبی ...

...
دارد از پشت نی‌زار این دامنه
صدای کسی می‌آید
کسی دارد مرا به اسم کوچک خودم می‌خواند
آشناست این هوای سفر
آشناست این آواز آدمی
آشناست این وزیدن باد
خنکای هوا
عطر برهنه‌ی بید ...

...
سوسن‌ها، سنجدها، باران‌های بی‌سبب
و پرندگانِ سحرخیز دره‌ی انار
که خوشه‌های شبِ رفته را
به نور بوسه می‌چیدند
و من چقدر بوسه بدهکارم

به این همه رود، راه، آدمی...!

 

"سیدعلی صالحی"

 

از مجموعه: دعای زنی در راه که تنها می‌رفت

متن کامل شعر در وبسایت رسمی سیدعلی صالحی

 -----------------------------------


پ.ن: گزیده ای از شعر بلند "شاید". چیدمان پاراگراف های شعر کمی عوض شده است.


پنج‌شنبه 16 دی‌ماه سال 1395 ساعت 11:23 ق.ظ

چه خلوت خوشی دارد این گوشه‌ی قشنگ!

چه خلوت خوشی دارد این گوشه‌ی قشنگ!
باد از عطر علف، بی‌هوش
هوا از عیش آسمان،‌ آبی
و ذهن روشن هیزم
که گرمِ گرم ... از خیال جنگل افرا و صنوبر است.
...
چه بوی خوشی می‌آید از حواشی این پونه‌زار!
باید آنجا
آن دوردستِ کمی مانده به رود
باران باشد،
یک جاده‌ی خیس نقره‌پوش آنجا
پیچیده‌ی نم و نی
پر از نقش پای پرنده و آهوست
آنجا بادهای از شمال آمده
دارند رمه‌های سراسیمه‌ی مه را
به جانب دره‌های پنج و نیم غروب می‌برند!
...
و من که بدم می‌آید
این لحظه فقط شاعر باشم
دوستان دورِ جنگل صنوبر و افرا ... دیر کرده‌اند،
چوبدست پیرمرد را برمی‌دارم
راه می‌افتم ...

 

"سیدعلی صالحی"

 

از مجموعه: ساده بودم، تو نبودی، باران بود

متن کامل شعر در وبسایت رسمی سیدعلی صالحی


پنج‌شنبه 16 دی‌ماه سال 1395 ساعت 11:12 ق.ظ

بوی پیراهن تو

هنوز بوی پیراهن تو
با طعم خیسِ همان فتیر نازکِ برشته با من است.

...

جز ما کسی خبر نداشت
که در خانه با خواهش باران و بوسه چه می‌کنیم
ما در خفای پرده حتی
از احتمال دیدن حضرت آینه هم سخن می‌گفتیم
حالمان خوش بود
چراغ‌های دوردستِ دره‌ی دربند
علامت روشن زندگانی از آوازهای محرمانه بود
و ما خوب می‌دانستیم
به خاطر آن بهاری که قول قناری و نرگس است
باید به هر حوصله با زمستان زمهریر مدارا کنیم.

"سیدعلی صالحی"

 

از مجموعه: سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت

متن کامل شعر در وبسایت رسمی سیدعلی صالحی

 

چهارشنبه 15 دی‌ماه سال 1395 ساعت 07:52 ق.ظ

آغوش تو

آغوشت

تمام حرف های نگفته را

در قلبم بازگو می کند

 بگذار چشم هایت لالایی بخوانند

و لب هایت من را

نوازش کنند

اما آغوشت فقط حرف بزند ....

 

"الیسا واحدی"


چهارشنبه 15 دی‌ماه سال 1395 ساعت 07:48 ق.ظ

نام تو ...

از همه خودم

لب‌هایم را بیشتر دوست دارم

چقدر نام تو

رنگ می دهد به لب هایم ...

 

"الیسا واحدی"


چهارشنبه 15 دی‌ماه سال 1395 ساعت 07:45 ق.ظ

سلام تو ...

عشق را

بوسه بخیر می کند؛

صبح را

سلامِ تو ...

 

"لیلا مقربی"


برچسب‌ها: اشعار لیلا مقربی
سه‌شنبه 14 دی‌ماه سال 1395 ساعت 01:18 ب.ظ

لب‌هایت

لب‌هایت را

بیشتر از تمامی کتاب هایم دوست می دارم

چرا که با لبان تو

بیش از آنکه باید بدانم، می دانم.

لب‌هایت را

بیشتر از تمامی گل ها دوست می دارم

چرا که لب‌هایت لطیف تر و شکننده تر از تمامی آنهاست.

لب‌هایت را بیش از تمامی کلمات دوست می دارم

چرا که با لب‌های تو

دیگر نیازی به کلمه ها نخواهم داشت.

 

"ژاک پرِوه"

(ترجمه از انم فریبا)


منبع: http://sarzaminedel.blogfa.com/8807.aspx


+ ژاک پروه (یا پره‌ور یا پرِوِر) (به فرانسوی: Jacques Prévert) ‏ (۱۹۰۰-۱۹۷۷)شاعر و فیلم‌نامه‌نویس فرانسوی بود.


سه‌شنبه 14 دی‌ماه سال 1395 ساعت 01:11 ب.ظ

جای خالی تو

آنقدر جای خالی‌ات اینجاست،

که کنارم دراز می کشد،

برایم قصه می گوید،

سر بر شانه ام می گذارد

و گاه باهم گریه می کنیم...

آن قدر به نبودنت عادت کرده ام

که اگر یک روز بیایی،

دلم برای جای خالی ات تنگ می شود...!

 

"چیستا یثربی"


پ.ن: مطمئن نیستم که این شعر برای خانم یثربی هست یا خیر؟


سه‌شنبه 14 دی‌ماه سال 1395 ساعت 01:09 ب.ظ

این چه حرفی‌ست که در عالم بالاست بهشت

هر کجا وقت خوش افتاد، همانجاست بهشت

 

دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود

گر درون تیره نباشد، همه دنیاست بهشت.

 

"صائب تبریزی"

 ----------------------------------------------


پ.ن: بیت دوم این شعر را به گونه دیگری نیز گفته اند:

شعر کامل در سایت گنجور


دوشنبه 13 دی‌ماه سال 1395 ساعت 12:01 ب.ظ

ما در چه شماریم

ما در چه شماریم، که خورشید جهان‌تاب

گردن به تماشای تو از صبح کشیده‌ست

 

ما را ز شب وصل چه حاصل، که تو از ناز

تا باز کنی بند قبا، صبح دمیده‌ست.

 

"صائب تبریزی"

 

منبع: سایت گنجور


دوشنبه 13 دی‌ماه سال 1395 ساعت 11:55 ق.ظ

دوست داشتنت

دوست داشتنت

به روییدن ستاره بر سنگ می ماند،

به چیدن انگور از مزارع ماه،

همان قدر دور،

همان گونه بی فرجام!

خواستنت سیب نیست که بچینم،

اشک نیست که بریزم.

اینکه در میانه جنگ دلت بخواهد زمان بایستد،

گلوله بایستد،

باد بایستد،

تا نفسی بی دغدغه،

بی هراس دقایق بعد،

از پشت این خاکریزهای خسته گریز

بزنی به دشتهای خوشبخت

که سر بگذاری بر شانه تاکستان و

هوای خانه مست ات کند.

خودت انتخاب کنی از کجای کدام خواب بیدار شوی

که سر از محال آغوش اش در بیاوری

و یک عمر تشنگی را های های بباری.

دوست داشتنت درنگ شیرینی ست

در چای سرد هر روزه ام،

بی صدا حل می شود.

 

"امیر سربی"


برچسب‌ها: اشعار امیر سربی
دوشنبه 13 دی‌ماه سال 1395 ساعت 11:10 ق.ظ

همه شب سجده برآرم

همه شب سجده برآرم،

که بیایی تو به خوابم

و در آن خواب بمیرم،

کـه تو آیی و بمانی ...

 

(محمد صفوی) ؟

یا (شهریار) ؟


شعر کامل: اینجا


دوشنبه 13 دی‌ماه سال 1395 ساعت 11:05 ق.ظ

دروازه‌های شهرت را به رویم بگشا

دروازه‌های شهرت را به رویم بگشا
با تو آنقدر حرف دارم که
با گفتن تمام نشود
سال‌هاست من لحظاتی را زیسته‌ام که
گره به نام تو خورده
دروازه‌های شهرت را به رویم بگشا
من در آن‌جا با تو
شهرهای دیگر را تصاحب خواهم کرد
این خانه‌ها
این کوچه‌ها
این میدان‌ها
کفایت هر دویمان را نمی‌کند.

"اُزدمیر آصف"
ترجمه: قادر دلاورنژاد

 

برگرفته از وبلاگ مترجم:

http://delavarnejad.blogfa.com


دوشنبه 13 دی‌ماه سال 1395 ساعت 10:39 ق.ظ

با شناختن تو ...

دیگر نه هراسانم نه ناامید

روزگارانم را عوض کردم

با آنچه که برایم دادی

روزگارانی که در خورت نبودند

و دور انداختم هر چه را که لایقت نبود

اکنون بادهایند

که جای آن تیرگی ها می وزند

تو به تعریف دوباره‌ی آموخته های مقدسم آمدی

سرزمینم را در نگاهی به زیبایی ات پیوند زدی

دست‌هایم را به دوردست‌ها رساندی

پنهان‌ترین دریاها را به کشتی هایم گشودی

تنها تویی که می توانی

رفتگان عادی را

به شعری بخوانی که

کلماتش نمی میرند.

 

"کمال اوزر"

(شاعر معاصر ترک)

 ترجمه: قادر دلاورنژاد


برگرفته از وبلاگ مترجم:

http://delavarnejad.blogfa.com

پ.ن: قسمت های آبی رنگ نسبت به اصل ترجمه اندکی تغییر یافته اند. (بدون تغییر درمعنی و مفهوم)


دوشنبه 13 دی‌ماه سال 1395 ساعت 07:55 ق.ظ

جدایی

اینکه با تو باشم

و با من باشی

و با هم نباشیم؛

جدایی همین است.

اینکه یک خانه ما را در بر بگیرد،

اما یک ستاره ما را در خود جای ندهد،

جدایی همین است.

اینکه قلبم اتاقی باشد خاموش کننده صداها

با دیوارهای مضاعف

و تو آن را به چشم نبینی،

جدایی همین است.

اینکه در درون جسمت تو را جستجو کنم.

جدایی از صمیم دل

و آوایت را در درون سخنانت جستجو کنم

و ضربان نبضت را در میان دستت جستجو کنم

جدایی همین است.

 

"غاده السمان"


<< 1 2 3 4 5 ... 151 >>