کوچه باغ شعر

«بهترین شعرهایی که خوانده‌ام» - شعر کلاسیک، شعر نو، شعر سپید، شعر جهان ...-

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرهایی که خوانده‌ام» - شعر کلاسیک، شعر نو، شعر سپید، شعر جهان ...-

در آغوشم بگیر

حرف نزن

فقط محکم در آغوشم بگیر

مثل آب، آهن گداخته را ...

نترس!

این شاعر

نه از تو دزدانه ناخنک می زند

نه به عطر زنانه ات فکر می کند

نه حتی مثل کودکان گرسنه

به دنبال پستان دایه اش می گردد!

شاعر که باشی

غریزه در تو صلب می شود!

و فقط محبت و آرامش است

که هر صبح یک فنجان گرمت می کند!

 

"امیر ارسلان کاویانی"

 

دلنوشته: سهم من از سکوت، یک پنجره رو به دیوار نیست، یک آغوش بی شائبه است!

 

برگرفته از وبلاگ: چای تلخ

http://chaayetalkh.blogfa.com/

تنهایی

مثل آبگیری زمستانی

که از مهاجرت

آخرین دُرنا، تازه آرام شده

چنان با تنهایی ام کنار آمده ام

که انگار اتفاق نیافتاده ای!

و مثل فوج فوج

آدم های بی معنی

از پیش تنهایی ام رد شده ای...

 

باید مرد باشی

تا بفهمی

لحظه ای را

که شکستَنَت از صدای سوختن توتون

آهسته تر است!

مرد که باشی بُق نمیکنی

با یه نخ سیگار پرسه میزنی!

 

"امیر ارسلان کاویانی"

 

دلنوشته درد می کشم اما خوبیش این است؛ مرد می شوم!

 

برگرفته از وبلاگ: چای تلخ

http://chaayetalkh.blogfa.com/

 

روزهای بارانی

روزهای بارانی را

بیشتر دوست دارم!

انگار مهربان تر می شوی

و من همان هستم!

هوا که سرد می شود

دلشوره می گیری

نگران می شوی

مثل زمستان پشت پنجره 

گاهی مغرور و مهربان لبخند می زنی!

و من

مثل یک فنجان چای گرم

عادی ام!

 

"امیر ارسلان کاویانی"

 

دلنوشه: آویزان سکوتی آبی رنگ، دنیای جدیدی را تجربه می کنم!

 

برگرفته از وبلاگ: چای تلخ

http://chaayetalkh.blogfa.com/

مثل پاییز

مثل پاییز!

بیا

بگیر

تسخیر کن

خودت را میان من بریز

و لبخند رؤیایت را بپاش

که پژمرده ام

مثل باغی که از پائیز غمگین است!

بانوی من

اخم هایت را که باز کنی

تازه شاعرانگی ام گل می کند...

 

"امیر ارسلان کاویانی"

 

دلنوشته: چقدر صبورانه و ریتم وار تکرار می شوی!

 

برگرفته از وبلاگ: چای تلخ

http://chaayetalkh.blogfa.com/

دلم بوسه های بی هوا می خواهد

دلم بوسه های بی هوا می خواهد

از همان هایی که میان لبهای تو تلمبار شده

و سهم من است!

 

"امیر ارسلان کاویانی"

 

دلنوشته: خودت را دریغ نکن، شاید روزی حسرت لحظه های خوبمان را بخوریم!

 

برگرفته از وبلاگ: چای تلخ

http://chaayetalkh.blogfa.com/

همین که هستی کافی‌ست

چقدر فلسفه می چینی!!!

ببین،

همین که هستی

خودش چقدر شاعرانه است!

یک میز خالی و دو فنجان چای

و یک لبخند جانانه کافی‌ست

تا عقده های دلتنگی ام باز شود!

 

"امیر ارسلان کاویانی"

 

دلنوشته: همین که باشی، همین که هستی، همین کافی‌ست.

 

برگرفته از وبلاگ: چای تلخ

http://chaayetalkh.blogfa.com/

 

سکوت غلیظ

مثل گنجشک

میان تودۀ سیم خاردار، تقلا می کنم

و هرچه بیشتر... فقط به مرگ نزدیک تر می شوم

و تو بی هوا

به آبیِ آزادی بال می کشی...

 

خداحافظی نمی کنم!

حتی دست تکان نمی دهم

فقط همین ، "سکوت غلــــیـــظ"

برای آخرین سِکانس...

 

"امیر ارسلان کاویانی"

 

دلنوشته: سکوت تلخم را به پای هیچ چیز نگذار! عادت دارم وقتی می بازم سکوت کنم!

 

برگرفته از وبلاگ: چای تلخ

http://chaayetalkh.blogfa.com/

ارتفاع چشم هایت

مدام فرو می روی در سرم

و من خواب می بینم

دستهایی را که از من بریده ای...

 

کبریت کشیده ام روی من

و خودم را پرت کرده ام

از ارتفاع چشم هایت

بعد از تو

بهم زده ام باخودم

مثل تو که با من

به هزار دلیل منطقی...!

 

حق با توست

هم قد نیستم

حتی شعورم به حرف های تو نمیرسد

های

خودخواه ِ کوچکِ من

به هوای شعر نیا

جنگل روح من سوخته است!

 

"امیر ارسلان کاویانی"

 

دلنوشته: خوب حساب و کتاب کن با خودت ببین شاید از خودت هم راضی نباشی!

 

برگرفته از وبلاگ: چای تلخ

http://chaayetalkh.blogfa.com/

شبیه همۀ قرارهای شکسته ات

شبیه همۀ قرارهای شکسته ات؛

شکسته ام

و روزی یک پاکت درد می کشم!

آنقدر

که تیتر اول حرف هایم

بوی دود می دهد...

هرشب

رو به پنجره

پنجره ای که رو به دریاست

خود کشی می کنم!

همیشه همه چیز

همانطور نمی شود

که همه می خواهند!

 

"امیر ارسلان کاویانی"

 

دلنوشته: همه چیز از دست رفت برای یک "هیچ" طولانی...

 

برگرفته از وبلاگ: چای تلخ

http://chaayetalkh.blogfa.com/

مثل بارش برف

مثل بارش برف

در طول یک شب زمستانی

همه جا مثل سیل می ریزی،

غرق می کنی...

حس می کنم

بو می کنم

بدون آنکه ببینمت ،

تا دم صبح

لبهای تو را می بوسم

درست مثل کام ِ آخر ِ سیگار!

 کاش ماندنی بودی

مثل میگرن مزمن من!

 

"امیر ارسلان کاویانی"

 

دلنوشته: یادش بخیر بام تهران با تو پراز قرار بود و خاطره! حالا فقط یک بلندی بی خاصیت است که دلتنگم می کند...

 

برگرفته از وبلاگ: چای تلخ


کاش بفهمی

کاش بفهمی

لبخند سخت گیرانه ات چقدر معذبم می کند!

گاهی که بی رحم می شوی

چشم غره می روی...

 

بانو

من شاعرم

مبادی آداب نیستم!

گاهی رندانه و مستانه

پا می کوبم

بوسه می دزدم!

 

"امیر ارسلان کاویانی"

 

دلنوشته: تلخ ترین حس دنیا شاید این باشد که من برایت با همه آدمهای دیگر فرقی ندارم...

 

برگرفته از وبلاگ: چای تلخ