X
تبلیغات
پیکوفایل

در کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

دوشنبه 10 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 08:17 ق.ظ

من زاده ی رویاهای توام

من زاده ی رویاهای توام
به تو اندیشیدم
و آفریده شدم.

...

"محمد شمس لنگرودی"

20 آذر 1388

از کتاب: حکایت دریاست زندگی (گزینه اشعار)

برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی
یکشنبه 9 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 02:06 ب.ظ

غمگین مشو عزیز دلم

غمگین مشو عزیز دلم

مثل هوا کنار توام

نه جای کسی را تنگ می کنم

نه کسی مرا می بیند

نه صدایم را می شنود

دوری مکن

تو نخواهی بود

من اگر نباشم.

 

"محمد شمس لنگرودی"

از کتاب: می‌میرم به جرم آن‌که هنوز زنده بودم، نشر چشمه

 

منبع: سایت ناتور


برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی
چهارشنبه 5 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 09:17 ق.ظ

دستم را بگیر

بیا و مرا ببر
دیگر نه آفتاب گُر گرفته زبانم را روشن می کند
نه بال‌بال شب پره ای جانم را می شکافد
و نه شبنمی در قلبم آب می شود.

بیا

دستم را بگیر

و خرده ریز این کلمات تباه شده را

از پیشم جمع کن.

 

"شمس لنگرودی"

6 بهمن 1378 – کالیفرنیا

 

از کتاب: نت‌هایی برای بلبل چوبی

برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی، کتاب نت‌هایی برای بلبل چوبی
دوشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 06:53 ق.ظ

اشتباه نکن!

اشتباه نکن!
نه زیبایی تو
نه محبوبیتِ تو
مرا مجذوب خود نکرد
تنها آن هنگام که روح زخمی مرا بوسیدی
من عاشقت شدم ...

"شمس لنگرودی"

برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی
پنج‌شنبه 30 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 08:33 ق.ظ

نجاتم بده!

شعر چیست؟

بهانه ی دیدارت اگر در میان نباشد.

 

جهان به تصادفی زاده شده

به تصادفی خواهد مُرد

و من رها شده در بادها

به بال تو پیوند خورده ام.

 

نجاتم بده!

 

فرشته کودک خوش گمانی بودم

در پی سیمرغی بی نشان

که نشانی خانه ام را گم کردم.

ارابه ران دیر رسیده ای

که چرخ رانه اش

از برف تُرد بهار است.

 

نجاتم بده، آفتاب من!

که پیشاپیشم راه می روی

و تقدیر مرا می پاشی

دستم را بگیر

تا چون سایه، کنارت

لنگان لنگان

به خانهء اولم بر گردم.

 

"محمد شمس لنگرودی"


از کتاب: حکایت دریاست زندگی (گزینه اشعار)

مجموعه: ملاح خیابان ها

 

برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی، ملاح خیابان ها، حکایت دریاست زندگی
چهارشنبه 29 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 06:57 ق.ظ

دلتنگ توام

دلتنگ توام،

تا شادمانه مرا ببینند

شاخه ها

به شکل نام تو سبز می شوند،

پرنده کوچکی که نمی دانم نامش چیست

حروف نام تو را

بر کتابم می ریزد،

آفتاب

به شکل پروانه ای از مس

گرد صدایم

بال می زند،

و می دانم سکوت

فقط به خاطر من سکوت است،

اما من

دلتنگ توام

شعر می نویسم

و واژه هایم را کنار می زنم

که تو را ببینم.

 

"شمس لنگرودی"

دی ماه 1378 - کالیفرنیا

 

از کتاب: حکایت دریاست زندگی (گزینه اشعار) / نشر نیماژ / چاپ اول: 1392

برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی، کتاب حکایت دریاست زندگی
سه‌شنبه 28 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 04:19 ب.ظ

تو نیستی

تو نیستی که ببینی

چگونه در هوای تو پر می زنم.

کلمات نابینا

بر کاغذهای سفید

دست می سایند و

گرد نام تو جمع می شوند

ثانیه های مُتمرّد

به زخم عقربه ها فرو می ریزند

و نام تو را

تکرار می کنند

تو نیستی که ببینی

چگونه پیلهء سنگ می شکافد

و پروانهء مجروح

با بال شکسته

ابریشم شعر

جارو می کند.

 

"شمس لنگرودی"

از کتاب: حکایت دریاست زندگی (گزینه اشعار) / نشر نیماژ / چاپ اول: 1392

(به کوشش مریم اسحاقی)

 

برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی، کتاب حکایت دریاست زندگی، مریم اسحاقی
دوشنبه 20 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 06:54 ق.ظ

دلتنگم...


برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی، شعروگرافی
یکشنبه 19 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 09:15 ق.ظ

من مشتاق شمردن بوسه های توام

من مشتاق شمردن بوسه های توام

و زاریِ آب در لیوانی

که به لب های تو فکر می کند.


از یک فرشته گزمه چه بر می آید

جز دستبندی که بر مچ مجروحم می زند

و به دست توام می سپارد.

...

 

"شمس لنگرودی"


از کتاب: "و عجیب که شمس ام می خوانند" (63 ترانه عاشقانه)

برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی
چهارشنبه 15 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 07:56 ق.ظ

حالا که تو رفته یی ...

حالا که تو رفته یی می فهمم

دست های تو بود
که به نان طعم می داد
پنیر را به سفیدی برف می کرد
و روز می آمد و سر راهش با ما می نشست. _
حالا که تو رفته یی
و ملال غروبی نان را قاچ می کند
و برگ درختان
به بهانۀ پاییز
ناپدید می شوند.

 

"شمس لنگرودی"

 

از کتاب: "و عجیب که شمس ام می خوانند" (63 ترانه عاشقانه)

برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی، و عجیب که شمس ام می خوانند، 63 ترانه عاشقانه
شنبه 11 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 09:22 ق.ظ

تو را می جویم

تو را

در پیرهنم می جویم

در خونم

در آتش باغ هایم

که درختانش قلم

مه و بارانش کاغذند.

 

تو را

در صبحانه موسیقی می جویم

وقتی که به نت های چکیدن آب در لیوانت

خیره است

در لرزش طیاره ها

وقتی به نام تو برخورد می کنند.

 

و تو را نمی یابم

مگر هنگامی که در آینه ها خیره ام

در گردبادی تیره از حنجره ها، سربازان، حاکمان

و سکوت دستش را باز می کند

تا آبی بنوشم که تو تقدیسش کرده یی.

 

"شمس لنگرودی"

 

از کتاب: "و عجیب که شمس ام می خوانند" (63 ترانه عاشقانه)

---------------------------------------------------------------------------

 

دفتر عشق:

دوباره سیب بچین حوا

من خسته ام

بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند.

"منبع: نت"

برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی، دفتر عشق، 63 ترانه عاشقانه
دوشنبه 6 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 08:39 ق.ظ

مه

این مه

که دور درختان راه می رود

این مه می داند

که چقدر دوستت دارم

این مه

که منم

و دور از تو

تاب تنم را ندارم.

 

"شمس لنگرودی"

 

از کتاب: "و عجیب که شمس ام می خوانند" (63 ترانه عاشقانه) / صفحه 6

موسسه انتشارات نگاه / چاپ اول 1392



+ پیشنهاد موسیقی:

این آهنگ چند سال پیش اومده بود. اما قشنگه. به شنیدن دوباره اش هم فکر کنم می ارزه:

دانلود آهنگ "عشق اول" ، با صدای نیما

برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی، 63 ترانه عاشقانه، و عجیب که شمس ام می خوانند، شعر مه، دانلود آهنگ، عشق اول، نیما
یکشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 07:57 ق.ظ

63 ترانه عاشقانه!

کتاب 63 ترانه را از نمایشگاه کتاب امسال خریدم . (انتشارات نگاه)

کتابی که به گفته‌ی شاعر، قرار بوده در 63 سالگی او چاپ شود و به این دلیل عنوانش را گذاشته «63 ترانه‌ی عاشقانه»، اما در 62 سالگی‌ او به چاپ رسیده است. (چاپ اول: تابستان 1392)

 

با اینکه ارادت و علاقه خاصی به استاد دارم، باید بگم:

متاسفانه هیچ شعری که در حد و اندازه های نام استاد شمس لنگرودی باشد، در این کتاب ندیدم!

اشعار در سطح متوسط به پایین هستند. (در قیاس با آثار قبلی شاعر)

شاید روزهای آینده با نگاه خوش بینانه تری، یک بار دیگه کتاب رو خونده، و چند شعر برای اینجا گزینش کنم.



برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی، 63 ترانه عاشقانه، و عجیب که شمس ام می خوانند، درباره کتاب 63 ترانه
شنبه 6 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 07:57 ق.ظ

اشاره

به همین گونه شعر می‌نویسم

مدادم را در دستم می‌گیرم

و می‌نویسم باران.

دیگر پروانه و باد خود می‌دانند پاییز است یا بهار

من تنها گاه‌گاهی خورشیدی از گوشه‌ی چشمم به جانب‌شان می‌فرستم

و اگر توفانی برخیزد و آب‌ها و برگ‌های سیاه را با خود ببرد، با من نیست

به همان‌گونه که اکنون گل سرخی بر یقه‌ی پیراهن‌تان روییده‌ست.

 

"شمس لنگرودی"

 

از مجموعه: در مهتابی دنیا

کتاب: "شعر زمان ما / شمس لنگرودی" ، انتشارات نگاه، چاپ اول 1392

 

برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی، در مهتابی دنیا
چهارشنبه 20 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 11:37 ق.ظ

ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﻧﯿﺴﺘﯽ

ﺗﻮ ﺁﺏ ﺷﺪﻩﯾﯽ 
ﺩﺭ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺍﺳﺐﻫﺎ 
ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺩﺭﻩﻫﺎ 
ﻗﻄﺮﺍﺕ ﺷﺒﻨﻢ، 
ﻣﻪ ﻧﻤﯽﮔﺬﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﺒﯿﻨﻤﺖ.... 
ﺷﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺗﺎﺟﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﺩ 
ﮐﻪ ﺗﻮ ﺷﻬﺒﺎﻧﻮﯼ ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻥﻫﺎ ﺷﻮﯼ 
ﮐﻔﺸﺪﻭﺯﮎﻫﺎ ﺧﺎﻝﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﻩﺷﺎﻥ ﺭﺍ 
ﺑﺮﺍﯼ ﮔﺮﺩﻧﺒﻨﺪ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﻫﺎ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ 
ﻗﻮﭺﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺑﺎ ﺩﺭﺧﺖ ﺻﻨﻮﺑﺮ ﻣﯽﺟﻨﮕﻨﺪ 
ﻣﻪ ﻧﻤﯽﮔﺬﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﺒﯿﻨﻤﺖ. 
ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﻧﯿﺴﺘﯽ 
ﺧﺎﻟﻖ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﻦ! 
ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﻧﯿﺴﺘﯽ 
ﻭ ﺳﺮ ﺍﻧﮕﺸﺖﻫﺎﯾﻢ ﭘﻬﻠﻮ ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ ﺑﺮ ﺻﻔﺤﻪ ﮐﺎﻏﺬ 
ﻭ ﮔﻮﺍﻩ ﻣﯽﺁﻭﺭﻧﺪ 
ﺳﻮﺭﻩﻫﺎﯼ ﺳﭙﯿﺪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺭﯾﺎﯼ ﻣﻪ. 


"ﺷﻤﺲ ﻟﻨﮕﺮﻭﺩﻱ" 
ﺍﺯ ﻛﺘﺎﺏ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻭ ﺳﻪ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ

 

+ با تشکر از  "آسمان" عزیز برای ارسال این شعر زیبا

برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی، ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻭ ﺳﻪ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ
شنبه 3 اسفند‌ماه سال 1392 ساعت 11:27 ق.ظ

آفتاب اسفند

آخر به چه درد می خورد

آفتاب اسفند!؟

این که جای پای تو را

آب کرده است!

 

"شمس لنگرودی"

برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی
چهارشنبه 16 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 10:32 ق.ظ

تو نخواهی آمد

بر دکه ی روزنامه فروشی

باران

به شکل الفبا می بارد

 

دوست دارم

چند حرف و شاخه گلی در منقار بگیرم

و منتظرت بمانم

باران عصر

موزون و مقفا

می بارد... می بارد... می بارد

و تو

دیر کرده یی

گل ها

مثل پرندگان به دام افتاده در کف من می لرزند

 

تو نخواهی آمد

و شعر

داستان پرنده یی است

که پرواز را دوست دارد و

بالی ندارد.

 

"محمد شمس لنگرودی"

از کتاب: "پنجاه و سه ترانه ی عاشقانه" / نشر آ هنگ دیگر


برگرفته از وبلاگ:

http://a4689.blogfa.com/

برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی
یکشنبه 1 دی‌ماه سال 1392 ساعت 04:25 ب.ظ

زخمی کهنه‌ام

زخمی کهنه‌ام
سایه‌ی رنجی پایان یافته
دوستت دارم
و به لمس سرانگشتانت

بر سایه‌ی این زخم دلخوشم.

 

از: شمس لنگرودی

برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی
سه‌شنبه 12 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 07:59 ق.ظ

خندیدن را تو به من آموختی

هدیه‌ام از تولد، گریه بود

خندیدن را تو به من آموختی

سنگ بوده‌ام، تو کوهم کردی

برف می‌شدم، تو آبم کردی

آب می‌شدم، تو خانه دریا را نشانم دادی

می‌دانستم گریه چیست

خندیدن را

تو به من هدیه کردی.

 

از: شمس لنگرودی


منبع وبلاگ:

http://sedigh-ghotbi.blogfa.com

 

برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی
شنبه 9 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 01:06 ب.ظ

دیدار تو کشتزار نور است

دیدار تو کشتزار نور است
آهویى بی ‏قرار
که از لب تشنه ‏اش
آفتابِ سحر فرو می ‏ریزد،
دیدارت سکوت است
آبشار پرندگانى که راه سپیده را می ‏جویند،
لیوانى عسل
در کف ناخدایى خسته که بوى نهنگ می ‏دهد،
چایى دم کشیده
(درست لحظه‏ یى که از تمام دغدغه ‏ها فارغ می شوى)
دیدار تو کشتزار نور است
با بزهایى از بلور
که به سوى صخره چرا می ‏کنند
بى آن که بدانند می ‏شکنند
و غبار بلور
در روحم فرو می ‏پاشند.

از: شمس لنگرودی


برگرفته از کتاب: «53 ترانه عاشقانه»
برچسب‌ها: 53 ترانه عاشقانه، اشعار شمس لنگرودی، شعر دیدار
1 2 3 >>