X
تبلیغات
بازی تراوین

در کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

چهارشنبه 20 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 11:37 ق.ظ

ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﻧﯿﺴﺘﯽ

ﺗﻮ ﺁﺏ ﺷﺪﻩﯾﯽ 
ﺩﺭ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺍﺳﺐﻫﺎ 
ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺩﺭﻩﻫﺎ 
ﻗﻄﺮﺍﺕ ﺷﺒﻨﻢ، 
ﻣﻪ ﻧﻤﯽﮔﺬﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﺒﯿﻨﻤﺖ.... 
ﺷﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺗﺎﺟﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﺩ 
ﮐﻪ ﺗﻮ ﺷﻬﺒﺎﻧﻮﯼ ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻥﻫﺎ ﺷﻮﯼ 
ﮐﻔﺸﺪﻭﺯﮎﻫﺎ ﺧﺎﻝﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﻩﺷﺎﻥ ﺭﺍ 
ﺑﺮﺍﯼ ﮔﺮﺩﻧﺒﻨﺪ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﻫﺎ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ 
ﻗﻮﭺﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺑﺎ ﺩﺭﺧﺖ ﺻﻨﻮﺑﺮ ﻣﯽﺟﻨﮕﻨﺪ 
ﻣﻪ ﻧﻤﯽﮔﺬﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﺒﯿﻨﻤﺖ. 
ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﻧﯿﺴﺘﯽ 
ﺧﺎﻟﻖ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﻦ! 
ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﻧﯿﺴﺘﯽ 
ﻭ ﺳﺮ ﺍﻧﮕﺸﺖﻫﺎﯾﻢ ﭘﻬﻠﻮ ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ ﺑﺮ ﺻﻔﺤﻪ ﮐﺎﻏﺬ 
ﻭ ﮔﻮﺍﻩ ﻣﯽﺁﻭﺭﻧﺪ 
ﺳﻮﺭﻩﻫﺎﯼ ﺳﭙﯿﺪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺭﯾﺎﯼ ﻣﻪ. 


"ﺷﻤﺲ ﻟﻨﮕﺮﻭﺩﻱ" 
ﺍﺯ ﻛﺘﺎﺏ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻭ ﺳﻪ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ

 

+ با تشکر از  "آسمان" عزیز برای ارسال این شعر زیبا

برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی، ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻭ ﺳﻪ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ
شنبه 3 اسفند‌ماه سال 1392 ساعت 11:27 ق.ظ

آفتاب اسفند

آخر به چه درد می خورد

آفتاب اسفند!؟

این که جای پای تو را

آب کرده است!

 

"شمس لنگرودی"

برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی
چهارشنبه 16 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 10:32 ق.ظ

تو نخواهی آمد

بر دکه ی روزنامه فروشی

باران

به شکل الفبا می بارد

 

دوست دارم

چند حرف و شاخه گلی در منقار بگیرم

و منتظرت بمانم

باران عصر

موزون و مقفا

می بارد... می بارد... می بارد

و تو

دیر کرده یی

گل ها

مثل پرندگان به دام افتاده در کف من می لرزند

 

تو نخواهی آمد

و شعر

داستان پرنده یی است

که پرواز را دوست دارد و

بالی ندارد.

 

"محمد شمس لنگرودی"

از کتاب: "پنجاه و سه ترانه ی عاشقانه" / نشر آ هنگ دیگر


برگرفته از وبلاگ:

http://a4689.blogfa.com/

برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی
یکشنبه 1 دی‌ماه سال 1392 ساعت 04:25 ب.ظ

زخمی کهنه‌ام

زخمی کهنه‌ام
سایه‌ی رنجی پایان یافته
دوستت دارم
و به لمس سرانگشتانت

بر سایه‌ی این زخم دلخوشم.

 

از: شمس لنگرودی

برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی
سه‌شنبه 12 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 07:59 ق.ظ

خندیدن را تو به من آموختی

هدیه‌ام از تولد، گریه بود

خندیدن را تو به من آموختی

سنگ بوده‌ام، تو کوهم کردی

برف می‌شدم، تو آبم کردی

آب می‌شدم، تو خانه دریا را نشانم دادی

می‌دانستم گریه چیست

خندیدن را

تو به من هدیه کردی.

 

از: شمس لنگرودی


منبع وبلاگ:

http://sedigh-ghotbi.blogfa.com

 

برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی
شنبه 9 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 01:06 ب.ظ

دیدار تو کشتزار نور است

دیدار تو کشتزار نور است
آهویى بی ‏قرار
که از لب تشنه ‏اش
آفتابِ سحر فرو می ‏ریزد،
دیدارت سکوت است
آبشار پرندگانى که راه سپیده را می ‏جویند،
لیوانى عسل
در کف ناخدایى خسته که بوى نهنگ می ‏دهد،
چایى دم کشیده
(درست لحظه‏ یى که از تمام دغدغه ‏ها فارغ می شوى)
دیدار تو کشتزار نور است
با بزهایى از بلور
که به سوى صخره چرا می ‏کنند
بى آن که بدانند می ‏شکنند
و غبار بلور
در روحم فرو می ‏پاشند.

از: شمس لنگرودی


برگرفته از کتاب: «53 ترانه عاشقانه»
برچسب‌ها: 53 ترانه عاشقانه، اشعار شمس لنگرودی، شعر دیدار
پنج‌شنبه 7 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 01:24 ب.ظ

ماجرای مرا پایانی نبود

ماجرای مرا پایانی نبود
در تمام اتاقها خیالهای تو پرپر زنان می رفتند و می آمدند
و پرندگانی بال های تو را می چیدند و به خود می بستند که فریبم دهند
موسی در آتش تکه های عصایش می سوخت
بع بع گوسفندانی گریان در فراق شبان گمشده، در اتاقم می پیچید
و من تکه تکه فراموش می شدم
بوی پیرهنت چون برف بهاری تمام اتاق ها را سفید کرده بود
عقربه ها مثل دو تیغه الماس بر مچ دستم برق می زنند
و زمین
به قطره اشک درشت معلق می مانست
ماجرای مرا پایانی نبود
اگر عطر تو از صندلی بر نمی خاست
دستم را نمی گرفت و به خیابانم نمی برد

 

از: شمس لنگرودی

13 اردیبهشت 82


برگرفته از کتاب: «53 ترانه عاشقانه»

برچسب‌ها: 53 ترانه عاشقانه، اشعار شمس لنگرودی، عطر تو
شنبه 2 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 11:26 ق.ظ

می نویسم چنان زیبایی

می نویسم چنان زیبایی
که صخره ها سر راهت آب می شوند
تا با تو راهی دریا شوند
کرجی ها به صخره پناه می برند تا پیشت بمانند و به بستر دریا نیفتند
می نویسم چنان زیبایی
که تمامی آب ها دهانه ی دریا جمع می شوند تا ورود تو را ببینند
ای رود !
انگشتت را به من ده
به ساحل شعرهای من قدم نه
نمی توانم از تو چنان بگویم که دفتر اشعارم تر شود
انگشتت را به من ده
بر پله های دفتر من قدم نه
می خواهم گل هایی در شعرم بروید
که کرک ملتهبش را
زیر سرانگشتانم حس کنم

از: شمس لنگرودی

برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی، ساحل
چهارشنبه 29 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 09:04 ق.ظ

در انتظار توام

در انتظار توام
در چنان هوایی بیا
که گریز از تو ممکن نباشد
تو
تمام تنهایی‌هایم را
از من گرفته‌ای
خیابان‌ها
بی حضور تو
راه‌های آشکار جهنم‌اند

از: شمس لنگرودی

برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی، شعر انتظار، شعر خیابان
سه‌شنبه 28 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 02:32 ب.ظ

چون سیب رسیده ای

چون سیب رسیده ای
رها شده در رویا
با رود می روم
کاش
شاخه ای که از آب می گیرم
دست تو باشد.

از: شمس لنگرودی

 

برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی، شعر سیب
سه‌شنبه 28 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 01:23 ب.ظ

ببین چگونه تو را دوست دارم

نگاه کن، پرندگان زمستانی، چگونه در دل من خود را گرم می کنند
و ماه نیمه، در طراوت روحم، نیم دیگر خود را می جوید
ببین چگونه تو را دوست دارم
که آفتاب یخ زده در رگ هایم می خزد
و در حرارت خونم پناهی می جوید .

دوستت دارم
افیانوس ها
کنار جوی خانه تو زانو می زنند
و رد قدم های تو را می بویند
توفان ها
به کناری می ایستند
تا نسیم بلورینت بگذرد
تاریکی ها کنار خانه تو جمع می شوند
تا طرح مردمکان تو را بگیرند .

دستی که تو را خلق کرده بود
تبعید شده از بهشت
چشمی گریزت را دید و سخنی نگفت
تبعید شده از بهشت
تو راز بهشت را
با خنده های درخشانت فاش کرده ای .

ای طعمه زندگی !
بال ستاره های گمشده!
تمشک غزل !
طراوت شادمانی !
بگذار
بال در بال آفتاب غرق شده در افق
به سوی تو پارو کشم

بگذار
با ستاره های زغال شده بر دو پاره آسمان بنویسم
خون تباه شده در گلوی پلنگی زخمی بودم من
که دام تو درمانم کرد .

دهانت
آشیانه شادمانی است
گلویت
خفیه گاه پرنده رنگین کمانی که از کف شیطان گریخت
چشمت
دو سوره از یاد رفته بود
که بر سر راهم یافتم

دکمه های پیرهنت
خرده ریز ستاره هایی است
که به دیدار تو از نرده آسمان خم شدند
و در کف من افتادند .

ای ماهی یونس !
جرقه بی انتها !
تو را
ساعت سازی کور با من آشنا کرد
که راز زمان را نمی دید
و بال های تو را دیدم من
که در آسمان ها می جنبید
و انتظار شانه های مرا می کشید
بال نقره یی از صدف
که در اقیانوس تشنه جاودانگی غرقم کرد .

غزال کرم پوشم که نهنگ بیابانی را صید کرده ای !
تلالو جادو !
حلاوت صبح ستاره شسته !
خدایت بودم
و تو را آفریدم

تا سجده کنم در کنارت .

 

از: شمس لنگرودی

 

برگرفته از کتاب: «53 ترانه عاشقانه»

برچسب‌ها: دوستت دارم، 53 ترانه عاشقانه، اشعار شمس لنگرودی
دوشنبه 27 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 02:01 ب.ظ

متولد شدم در مرز نازک نیستی

آفریدگارا
بگذار دهان تو را ببوسم
غبار ستاره‌ها را از پلک فرشتگانت بروبم
کف خانه‌ات را
با دمب بریده شیطان جارو کنم
متولد شدم
در مرز نازک نیستی
سگ‌های شما
از دهان فرشتگان دو رو نجاتم دادند


پروردگارا

نه درخت گیلاس، نه شراب به
از سر اشتباهی، آتش را
به نطفه‌های فرشته‌ای آمیختی
و مرا آفریدی.

اما تو به من نفس بخشیدی عشق من
دهانم را تو گشودی
و بال مرا که نازک و پرپری بود
تو به پولادی از حریر مبدل کردی

سپاسگزارم خدای من
خنده را برای دهان او
او را به خاطر من
و مرا، به نیت گم شدن آفریدی.

از: شمس لنگرودی

آبان ماه 1389

 

+ به مناسبت 26 آبان، سالروز تولد شمس لنگرودی

 

برگرفته از وبلاگ: مستی با جرعه ای شعر

http://sherkadehsaghi.blogfa.com/

برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی، سالروز تولد شمس لنگرودی
پنج‌شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 08:44 ق.ظ

در اشتیاق گل...

در اشتیاق گلـــــی که نچیده ام؛

می لرزم !

 

"شمس لنگرودی"

برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی، شعر گل
سه‌شنبه 29 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 10:50 ق.ظ

حاصل بوسه های تو

حاصل بوسه های تو
اکنون منم
شعری
که از شکوفه های بهاری سنگین است
و سر به سجده بر آب فرود آورده
دعا می خواند.

 

"شمس لنگرودی"

برگرفته از: وبلاگ «میخانه خاموش»

برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی، شعر بوسه، بوسه های تو
چهارشنبه 2 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 08:01 ق.ظ

شعر، زبان پرندگان است

شعر، زبان پرندگان است،

بر درگاه سلیمان،
وقتی که پیامبری به غیر تو،
در خانه نیست.

"شمس لنگرودی"

برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی، شعر
دوشنبه 31 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 08:04 ق.ظ

پر و بالم تویی

از تمامی ِ رودهایی که به چشم دیده ام

رودخانه تویی 
از سراسر ِ جاده هایی که عبور کرده ام
جاده تویی
چرا که هیچ رودخانه‌ای از دور غرقم نکرد
چرا که هیچ جاده ندیده ام
نرفته در آفاقش گم شوم.

از تمامی ِ بال هایی که به دوش برده ام
پر و بالم تویی
پیشاپیشم می روی
و من
پی ِ بال ها می دوم...

 

"شمس لنگرودی"

برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی
یکشنبه 9 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 07:33 ق.ظ

از من مپرس چرا دوستت دارم من

از من مپرس چرا دوستت دارم من
تو هم چون شعری
که هر چه دروغ می‌گویی ، زیباتر می‌شوی

از من مپرس از چه تو را می‌پرستم
بتی از سنگی
سرد چون بلور
بطالت روزی تابستانی بر دریا

از من مپرس از تو چرا ناگزیرم
ای خون!
دقایق آخر!
مریم بی‌شوی!
عیسای نازاده صلیب شده را
در آغوشت بگیر.

"شمس لنگرودی"

برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی، دوستت دارم، شعر آغوش
دوشنبه 27 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 08:33 ق.ظ

انگور سیاهم

بی سر
خواب تو را می بینم
بی پر
به بام تو می پرم.
انگور سیاهم
به بوی دهان تو شراب می شوم.

 

"شمس لنگرودی"

برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی، شعر شراب
شنبه 4 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 08:19 ق.ظ

می‌خواهم دوباره به دنیا بیایم

می‌خواهم دوباره به دنیا بیایم

بیرون در، تو منتظرم بوده باشی

و بی‌آنکه کسی بفهمد

جای بیداری و خواب را

به رسم خودمان درآریم

چه بود بیداری

که زندگی‌اش نام کرده بودند.

 

"شمس لنگرودی"

برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی
شنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 07:50 ق.ظ

تو نیامدی

صبح
سوار بر قطار ستارگان سحرگاهی از راه رسید
تو نیامدی
گنجشک های منتظر
دور خانه ی من نشستند
و به هر سایه به خود لرزیدند
تو نیامدی

شعر از دلم به دهانم
از لب هایم به دلم پر کشید
تو نیامدی

آفتاب
از سر سروها به انتهای خیابان سر کشید
تو نیامدی.

مه میداند
که باید برخیزد
و به خانه ی خود بیاید
در سینه ی من.

 

"شمس لنگرودی"

برچسب‌ها: اشعار شمس لنگرودی، شعر صبح، شعر خیابان
1 2 3 >>

درباره

نام: نیما، متولد: 9 اسفند 54، محل سکونت: تهران، وضعیت تاهل: متاهل ............................................................ ایمیل: nima_m406@yahoo.com ..................................................................... در میان باور همه که کوچه های عشق خالی از تک درخت های عاشق است، من درختی یافته ام که هر روز بر روی پیکره اش مشق عشق با نوک مهر می زنم، در میان باور همه که می گویند اگر از عشق بگویی سکوتی مبهم تو را قورت خواهد داد، ولی من با فریاد عشق در میان این کوچه باغ پر هیاهو فریاد زدم، فریاد زدم که دوستت دارم ای ستاره همیشه مهتابی من، چرا که در این کوچه ها تنها پروانه ها قدم می گذارند که رقص شاپرکها را به وادی عشق تنها به عشق هایی مثل تو تقدیم کنند. و به راستی که عجب رنگارنگ شدن از طبیعت عشق قشنگ است... .....................................................................

موضوعات

آمار

  • بازدیدکنندگان: 1332268

---------------------------

جستجو در صفحات وبلاگ

Google

---------------------------

---------------------------