X
تبلیغات
امپراطوران آنلاین

در کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

دوشنبه 17 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 08:08 ق.ظ

کی صبح خواهد شد؟

آسمان از شمارش ستارگان ساده‌اش به خواب می‌رود

آلوی وحشی از شمارش رگ‌برگهای بی‌رازش به خواب می‌رود
دریا از شمارش موج و مَدِ خویش به خواب می‌رود
کوه از شمارش رویاهای بلوط‌بنان به خواب می‌رود
شهر از شمارش اهل خواب، به خواب می‌رود
خانه از نازکایِ نبض سکوت خویش، به خواب می‌رود
و من از شمارش این همه هنوز
در بازی سرانگشتان خویش بیدارم
پس کی صبح خواهد شد؟

 

"سید علی صالحی"

از مجموعه:‌ عاشق شدن در دی‌ماه، مُردن به وقت شهریور


برچسب‌ها: اشعار سید علی صالحی، عاشق شدن در دی‌ماه، مُردن...
یکشنبه 16 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 08:12 ق.ظ

بیا کمی شبیه باران باشیم

تو که می‌دانی، همه ندانند، لااقل تو که می‌دانی!

من می‌توانم از طنین یکی ترانه‌ی ساده

گریه بچینم.

من شاعرترینم!

 

تو که می‌دانی، همه ندانند، لااقل تو که می‌دانی!

من می‌توانم از اندامِ استعاره، حتی

پیراهنی برای

بابونه و ارغنون بدوزم.

من شاعرترینم!

 

تو که می‌دانی، همه ندانند، لااقل تو که می‌دانی!

من می‌توانم از آوایِ مبهم واژه

سطوری از دفاتر دریا بیاورم.

من شاعرترینم.

 

اما همه نمی‌دانند!

اما زبانِ ستاره، همین گفتگوی کوچه و آدمی‌ست.

اما زبان ساده‌ی ما، همین تکلم یقین و یگانگی‌ست.

مگر زلالی آب از برهنگی باران نیست؟

تو که می‌دانی! بیا کمی شبیه باران باشیم.

 

"سید علی صالحی"

از مجموعه:‌ عاشق شدن در دی‌ماه، مُردن به وقت شهریور

برچسب‌ها: اشعار سید علی صالحی، عاشق شدن در دی‌ماه، مُردن به وقت
پنج‌شنبه 13 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 08:40 ق.ظ

چرا جهان را دوست می‌دارم؟

برای چیدن گل سرخ، نه ارّه بیاور، نه تبر!
سرانگشتِ ساده‌ی همان ستاره بی‌آسمانم ... بس،
تا هر بهار به بدرقه‌ی فروردین،
هزار پاییز پریشان را گریه کنم.

- هم از این‌روست که خویشتن را دوست می‌دارم.

برای کُشتن من، نه کوه و نه واژه،
اشاره‌ی خاموش نگاهی نابهنگامم ... بس.
تا معنی از گل سرخ بگیرم و شاعر شوم.
-
هم از این روست که ترا دوست می‌دارم.

برای مُرده‌ی من، نه اندوهِ آسمان و نه گور زمین،
تنها کابوس بی‌بوسهْ‌رفتنِ مرا از گفتگوی گهواره بگیر.
من پنجه‌ی پندار بر دیدگان دریا کشیده‌آم
پس شکوفه‌کن ای ناروَن، ‌ای چراغ، ای واژه!
اینجا پروانه و پری به رویا‌ی مزمور ماه،
دریچه‌ای برای دل من آورده‌اند.

- هم از این روست که جهان را دوست می‌دارم.

 

"سید علی صالحی"

از کتاب: عاشق شدن در دی‌ماه، مُردن به وقت شهریور


برچسب‌ها: اشعار سید علی صالحی، عاشق شدن در دی‌ماه، مُردن به وقت
یکشنبه 19 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 08:04 ق.ظ

چشم به راه

از پشت این پرده

خیابان
جور دیگری است
درها
پنجره ها
درخت ها
دیوارها
و حتی قمری تنبل شهری


همه می دانند
من سال‌هاست چشم به راه کسی
سرم به کار کلمات خودم گرم است
تو را به اسم آب،
تو را به روح روشن دریا،
به دیدنم بیا،
مقابلم بنشین
بگذار آفتاب از کنار چشم‌های کهن‌سال من بگذرد
من به یک نفر از فهم اعتماد محتاجم
من از اینهمه نگفتن بی تو خسته‌ام
خرابم
ویرانم
واژه برایم بیاور بی انصاف
چه تند می‌زند این نبض بی‌قرار
باید برای عبور از اینهمه بیهودگی
بهانه بیاورم


بحث دیگری هم هست
یک شب
یک نفر شبیه تو
از چشمه انار
برایم پیاله آبی آورد
گفت
تشنگی‌های تو را
آسمان هزار اردیبهشت هم
تحمل نخواهد کرد
او به جای تو امده بود
اما من از اتفاق آرام آب فهمیدم
ماه
سفیر کلمات سپیده دم است
دارد صبح می شود
دیدار آسان کوچه
دیدار آسان آدمی
و درها
پنجره ها
درخت ها
دیوارها
هی تکرار چشم به راه کی
تا کی؟

"سید علی صالحی"

برچسب‌ها: اشعار سید علی صالحی
شنبه 18 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 07:51 ق.ظ

پرنده کوچک

...

چقدر ساده‌ایم ری‌را!

نه تو، خودم را می‌گویم
من هنوز فکر می‌کنم سیب به خاطرِ من است
که از خوابِ درخت می‌افتد.

در آینه می‌نگرم
و از چاهی دور
صدای گریه‌ی گُلی می‌آید
که نامش را نمی‌دانم!

ری‌را ...!
گفتی برایت
از آن پرنده‌ی کوچکی
که تمامِ بهار ... بی‌جُفت زیسته بود، بنویسم!
باشد عزیزِ سال‌های دربه‌دری ...! 

راستش را بخواهی

بعد از رفتنِ تو
دیگر کسی به آینه نگفت: - سلام!
شایع شده است
این سالها شایع شده است
که آن پرنده‌ی کوچک
روحِ شاعری از قبیله‌ی دریا بود،
یک شب آوازِ کودکی از بامِ دریا شنید،
صبح که برخاستیم
باد ... بوی گریه‌های سیاوش می‌داد،
و کسی نبود
و کسی نمی‌دانست
بر طشت‌های زرینِ گَرسیوَز
هزار کبوترِ بی‌سر
شبیهِ ستاره مُرده‌اند!

 

"سید علی صالحی"

از مجموعه: آخرین عاشقانه‌های ری‌را / نامه هشتم

برچسب‌ها: اشعار سید علی صالحی
چهارشنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 08:45 ق.ظ

وقتی که تو نیستی

وقتی که تو نیستی

من حُزن هزار آسمانِ بی اردیبهشت را

گریه می کنم

 

فنجانی قهوه در سایه های پسین،

عاشق شدن در دی ماه

مردن به وقتِ شهریور

 

وقتی که تو نیستی

هزار کودک گمشده در نهان من

لای لای مادرانه تو را می طلبند.

...

 

"سید علی صالحی"

برگرفته از کتاب: گزینه اشعار سیدعلی صالحی / نشر مروارید / چاپ هشتم، 1392


  


+ دیروز نمایشگاه کتاب بودم. غرفه نشر مروارید، سعادتی نصیب بنده شد تا ضمن گفتگویی کوتاه با استاد صالحی، کتاب فوق رو با امضای ایشان به یادگار داشته باشم.


+ آقای کامران رسول زاده هم در غرفه نشر مروارید بودند. از کامران عزیز هم یک کتاب با امضا گرفتم.

کتاب جدید کامران به نام: «کوتاه بیا، عمرم به نیامدن قد نمی دهد» را می توانید از نشر مروارید تهیه نمایید.

برچسب‌ها: اشعار سید علی صالحی، معرفی کتاب
دوشنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 09:01 ق.ظ

آب ها همه از تو زنده اند


"سید علی صالحی"


(دست خط استاد)

بخشی از شعر بلند "دعای زنی در راه... که تنها می رفت"

 


ادامه مطلب
شنبه 24 اسفند‌ماه سال 1392 ساعت 01:39 ب.ظ

دیدار دوباره ما میسر است...

آه که چقدر سرانگشت خسته بر بخار این شیشه کشیدم
چقدر کوچه را تا باور آسمان و کبوتر
تا خواب سر شاخه در شوق نور
تا صحبت پسین و پروانه پائیدم و تو نیامدی!
باز عابران، همان عابران خسته ی همیشگی بودند
باز خانه، همان خانه و کوچه، همان کوچه و شهر همان شهر ساکت سالیان!...
من اما از همان اول باران بی قرار می دانستم
دیدار دوباره ما میسر است...!
مرا نان و آبی، علاقه عریانی، ترانه خردی، توشه قناعتی بس بود
تا برای همیشه با اندکی شادمانی و شبی از خواب تو سر کنم.

"سید علی صالحی"

برچسب‌ها: اشعار سید علی صالحی، شعر کوچه، شعر پروانه، عابر
یکشنبه 11 اسفند‌ماه سال 1392 ساعت 10:49 ق.ظ

دوست داشتن تو

دوست داشتنت، 

اندازه ندارد!

پایان ندارد!

گویی بایستی بر ساحل اقیانوس و 

موج های کوچک و بزرگ مکرر را 

بی انتها، بشماری...

 

"سید علی صالحی"

برچسب‌ها: اشعار سید علی صالحی
پنج‌شنبه 24 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 08:32 ق.ظ

رویای قاصدک

درست است 
که بعضی وقت‌ها هنوز 
دستم به دامن ماه و 
سرشاخه‌های روشن ستاره می‌رسد، 
یا گاهی خیال می‌کنم 
اهل همین هوای بوسه و لبخند آینه‌ام، 
اما یادم نمی‌رود 
چطور از شکستن آن همه بغض بی‌سوال 
به نم‌نم همین گریه‌های گلوگیر رسیده‌ام
...
من خوب می‌دانم 
که چه وقت 
می‌توان از سرشاخه‌های روشنِ ستاره بالا رفت 
به باغ‌های همآغوش آینه رسید 
و از طعم عجیب میوه‌ی توبا... ترانه چید، 
شاید به همین دلیل است که ماه 
بی‌جهت به خواب هر کسی از این کوچه نمی‌آید.

می‌گویند ستاره‌ای که گاه 
بالای بام خانه‌ی ما می‌آید 
روح غمگین همان قاصدکی‌ست 
که شبی از ترس باد 
پشت به جنوب و رو به جایی دور 
گذاشت و رفت و دیگر 
به خواب هیچ بوته‌ای باز نیامد!

...

"سید علی صالحی"

از کتاب: رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود / شعر 6

 

(شعر کامل در ادامه مطلب)

  
ادامه مطلب

برچسب‌ها: اشعار سید علی صالحی، ستاره، قاصدک
چهارشنبه 9 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 12:47 ب.ظ

نشانی هفتم

 می‌دانم

حالا سالهاست که دیگر هیچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد
حالا همه می‌دانند که همه‌ی ما یک‌طوری غریب
یک طوری ساده و دور
وابسته‌ی دیرسالِ بوسه و لبخند و علاقه‌ایم.

آن روز
همان روز که آفتاب بالا آمده بود
دفتر مشق ما
هنوز خواب عصر جمعه را می‌دید.
ما از اولِ کتاب و کبوتر
تا ترانه‌ی دلنشین پریا
ری‌را و دریا را دوست می‌داشتیم.

دیگر سراغت را از نارنجِ رها شده در پیاله‌ی آب نخواهم گرفت
دیگر سراغت را از ماه، ماهِ درشت و گلگون نخواهم گرفت
دیگر سراغت را از گلدانِ شکسته بر ایوانِ آذرماه نخواهم گرفت
دیگر نه خوابِ گریه تا سحر،
نه ترسِ گمشدن از نشانیِ ماه،
دیگر نه بن‌بستِ باد و
نه بلندای دیوارِ بی‌سوال ...!
من، همین منِ ساده ... باور کن
برای یکبار برخاستن
هزار‌هزار بار فروافتاده‌ام.

دیگر می‌دانم
نشانی‌ها همه درست! 
کوچه همان کوچه‌ی قدیمی و
کاشی همان کاشیِ شبْ شکسته‌ی هفتم،
خانه همان خانه و باد که بی‌راه و بستر که تهی!

ها ری‌را، می‌دانم
حالا می‌دانم همه‌ی ما
جوری غریب ادامه‌ی دریا و نشانیِ آن شوقِ پُر گریه‌ایم.
گریه در گریه، خنده به شوق،
نوش! نوش ... لاجرعه‌ی لیالی!
در جمع من و این بُغضِ بی‌قرار،
جای تو خالی!

 

"سید علی صالحی"

از کتاب: نشانی ها / نشانی هفتم

برچسب‌ها: اشعار سید علی صالحی، نشانی ها
دوشنبه 23 دی‌ماه سال 1392 ساعت 07:58 ق.ظ

عبور زهره از مقابل آفتاب

شب از هفت و نیم غروب و 
آدمی از یک پرسش ساده آغاز می‌شود
روز از پنج و نیم صبح و 
زندگی از یک پرسش دشوار
صبح‌اَت بخیر شب‌زنده‌دارِ سیگار و دغدغه، 
لطفا اگر مشکلات جهان را 
به جای درستی از دانایی رسانده‌ای، 
برو بخواب
آدمی از بیمِ فراموشی است 
که جهان را به خوابِ آسان‌ترین اسامیِ خویش می‌خواند.

 

از: سید علی صالحی

کتاب: یوماآنادا

یکشنبه 22 دی‌ماه سال 1392 ساعت 10:34 ق.ظ

چرا به یاد نمی‌آورم

چرا به یاد نمی‌آورم!؟ به گمانم تو حرفی برای گفتن داشتی.

هرگز هیچ شبی دیدگان ترا نبوسید.

گفتی مراقب انار و آینه باش.

گفتی از کنار پنجره چیزی شبیه یک پرنده گذشت.

زبانِ زمستان و مراثی میله‌ها.

عاشق‌شدن در دی‌ماه،‌ مردن به وقت شهریور.

 

چرا به یاد نمی‌آورم؟ همیشه‌ی بودن، با هم بودن نیست.

گفتی از سایه‌روشن گریه‌هات،

دسته گلی بنفش برای علو خواهی آورد.

یکی از همین دوسه واژه را به یاد نمی‌آورم.

همیشه پیش از یکی، سفرهای دیگری در پی است.

 

چرا به یاد نمی‌آورم؟

مرا از به یاد آوردنِ آسمان و ترانه ترسانده‌اند.

مرا از به یاد آوردنِ تو و تغزلِ تنهایی، ترسانده‌اند.

گفتی برای بردنِ بوی پیراهنت برخواهی گشت.

من تازه از خوابِ یک صدف از کف هفت دریا آمده بودم.

انگار هزار کبوتربچه‌ی منتظر

در پسِ چشمهات، دلواپسی مرا می‌نگریست.

 

از: سید علی صالحی

دفتر: عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور

مجموعه: گزارش به نازادگان / شعر 2

برچسب‌ها: عاشق شدن در دی‌ماه، مُردن...
پنج‌شنبه 12 دی‌ماه سال 1392 ساعت 09:09 ق.ظ

بوی پیراهنِ تو

اگر بشود که باز

باد بیاید و بوی پیراهنِ ترا به یادم بیاورد،
به خدا از تختِ ستاره و تاجِ ترانه خواهم گذشت
درِ بی‌کلیدِ زندانِ گریه را خواهم گشود
حواسِ همه‌ی کلمات را
از دستورِ بی‌دلیل اسم و استعاره آزاد خواهم کرد
بعد هم حکومتِ دیر‌سال دریا را
به تشنه‌ترین مرغانِ بی‌اردی‌بهشت خواهم بخشید
من عاشق‌ترین امیرِ اقلیمِ آب و آینه‌ام.

اگر بشود باد بیاید و باز
بوی خیسِ گیسوی ترا
به یادم بیاورد
به خدا به جای غمگین‌ترین مادرانِ بی‌خواب و خسته
خواهم گریست
مسافران بی‌مزارِ زمین را
از آرامگاه آسمان آواز خواهم داد
پیراهنِ شبِ نپوشیده را
به خبرچینِ مجبورِ نان و گریه خواهم بخشید
و رو به گرسنگانِ بی‌رویا
نامه‌ای روشن از نماز نور و عطر عدالت خواهم نوشت،
که تشنه‌ترین مرغان بی‌اردی‌بهشت
خوابِ آب دیده و دعای دریا شنیده‌اند.

این پایان مویه‌های مادران ماست
به خدا او در باد خواهد آمد ...!  

 

از: سید علی صالحی

کتاب: رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود

برچسب‌ها: رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب
یکشنبه 24 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 10:59 ق.ظ

ما عشق را درنمی‌یابیم ری‌را

حداقل می‌دانم
اول انسانم
بعد هم اندکی شاعر ...!

رسمی معمولی‌ست
آورده‌اند که شِبْلی
خود را به بهایی فروخت،
و من در پیِ میزانِ آن بهاء
خود را به تبسمِ یک فرشته فروختم


تو که می‌فهمی ری‌را
ما عشق را درنمی‌یابیم
همچون گُل... که عطرِ خویش را.

از: سید علی صالحی

مجموعه: آخرین عاشقانه‌های ری‌را / نامه دوم

 

 متن کامل شعر در ادامه مطلب

  


ادامه مطلب
برچسب‌ها: آخرین عاشقانه‌های ری‌را
سه‌شنبه 19 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 01:06 ب.ظ

گاه یاد همان چند ستاره‌ی دور که می‌افتم

گاه یادِ همان چند ستاره‌ی دور که می‌افتم

دور از چشمِ تاریکی

می‌آیم نزدیکِ شما

کمی دلم آرام بگیرد

خیالم آسوده شود

جای بعضی زخم‌ها را فراموش کنم

اما هنوز نگفته: ها!

باد می‌آید.

 

با این حال تو خودت قضاوت کن

من هنوز هم

بدترین آدم‌ها را دوست می‌دارم.

 

از: سید علی صالحی

مجموعه: آخرین عاشقانه‌های ری‌را

برچسب‌ها: آخرین عاشقانه‌های ری‌را
یکشنبه 10 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 03:25 ب.ظ

عقاب‌ها هرگز نمی‌میرند!

حالم خوب است
هنوز خواب می‌بینم
ابری می‌آید
و مرا تا سرآغازِ روییدن ... بدرقه می‌کند.

تابستان که بیاید
نمی‌دانم چندساله می‌شوم
اما صدای غریبی
مرتب می‌گویَدَم:
-
پس تو کی خواهی مُرد!؟

ری‌را ...!
به کوری چشمِ کلاغ
عقاب‌ها هرگز نمی‌میرند!

مهم نیست
تو که آن بیدِ بالِ حوض را
به خاطر داری ...!
همین امروز غروب
برایش دو شعر تازه از "نیما" خواندم
او هم خَم شد بر آب و گفت:
گیسوانم را مثلِ افسانه بباف!

 

از: سید علی صالحی

مجموعه: آخرین عاشقانه‌های ری‌را / نامه نهم

 ------------------------------------------------------------------------------


پی نوشت:

خانم «ثنابانو» در مورد «ری‌را» در اشعار صالحی پرسیدند. سوال جالبی بود. در اینکه ری‌را مخاطب خاص اشعار صالحی هست، شکی نیست اما اینکه چرا ری‌را و اینکه این نام از کجا آمده!؟ چیزی بود که خودم هم نمی‌دانستم و برام جالب شد... پس از کلی جستجو در اینترنت فکر کنم بالاخره توانستم پاسخ معتبر و قانع کننده‌ای در این مورد بیابم. این دست اطلاعات ارزشمند بوده و گاها یا جایی ثبت نشده یا اگر ثبت شده به آسانی در جستجوهای گوگل پیدا نمی‌شوند. جا دارد که همین جا از آقای نیما رحیمی (نگارنده) و همچنین مدیریت سایت آسان بین تبریز تشکر و قدردانی نمایم.

 

«ری را» ی نیما ، « ری را» ی صالحی/ به قلم نیما رحیمی

«ری را » ی نیما» از جمله نامهای آوایی است که نتیجه آوای پرنده شب زی است که در گوش مردمان منطقه شمال ، «ری را» شنیده شده یا باز تولید شده است. این پرنده «ری را» با آوای عجیب خود : ری را … ری را بر سطح آبها پرواز می کند … نیما در حقیقت صدای آن پرنده را می شنود و شعر با صدای او آغاز می شود...

استاد سید علی صالحی – بنیانگذار شعر گفتار – در مصاحبه حضوری که با نگارنده داشتند بیان داشتند که « ری ‌را یا لیلی » نام زنی است که در جوانی در زندگی ایشان بوده و این بانو دو نامه بوده است و حالا زیر خروارها خاک است.

به زعم نگارنده، «ری ‌را» ی صالحی زنی است اثیری که در آثارش چه شعر و چه نثر به صورت زنی فرشته وار که از نور خالص آسمان است مطرح شده است...

 

مطلب کامل را اینجا بخوانید.

برچسب‌ها: ری را در اشعار صالحی، ری را، ریرا، ری‌را در اشعار صالحی، آخرین عاشقانه‌های ری‌را
یکشنبه 3 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 10:20 ق.ظ

بهار من

بهار به بهار ...

در معبر اردیبهشت،

سراغت را از بنفشه های وحشی گرفتم

و میان شکوفه های نارنج

در جستجویت بودم !

در "پائیـــز" یافتمت ...

تنها شکوفه ی جهان

که در پائیز روییدی !

از: سید علی صالحی


+ همیشه تو آسمون، از یه ارتفاعی به بعد، دیگه هیچ ابری وجود نداره؛

پس هر وقت آسمون دلت ابری شد، با ابرها نجنگ! فقط کمی اوج بگیر

چهارشنبه 29 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 11:48 ق.ظ

تمام خنده هایم را نذر کرده ام

تمام خنده هایم را نذر کرده ام

تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا

عطر دستهایت،

دلتنگی ام را به باد می سپارد...

 

از: سید علی صالحی

دوشنبه 18 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 08:12 ق.ظ

وقتی که تو نیستی

وقتی که تو نیستی

دنیا چیزی کم دارد

مثل کم داشتنِ یک وزیدن، یک واژه، یک ماه!

من فکر می کنم در غیاب تو

همه ی خانه های جهان خالیست

همه ی پنجره ها بسته است

وقتی که تو نیستی

من هم

تنهاترین اتفاق بی دلیل زمین ام!

واقعا

وقتی که تو نیستی

من نمی دانم برای گم و گور شدن

به کدام جانب جهان بگریزم !

 

از: سید علی صالحی

 

1 2 3 4 >>