? گریز - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

دوشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 07:16 ق.ظ

گریز

هلیا!

گریز، اصل زندگی ست...

گریز از هر آنچه اجبار را توجیه می‏‌کند.

بیا بگریزیم!

ما همه در اسارت خاک بودیم.

ما، از خاک نبود که گریختیم

از آنها گریختیم که حرمت زمین را

به گام های آلوده می‏‌شکستند.

هلیای من!

ما را هیچ کس نخواهد پایید،

و هیچ کس مدد نخواهد کرد.

می‏توان به سوی رهایی گریخت؛

اما بازگشت به اسارت نابخشودنی ست.

ما در روزگاری هستیم، هلیا،

که بسیاری چیزها را می‏توان دید و باور نکرد

و بسیاری چیزها را ندیده باور کرد.

هلیا!

یک سنگ بر پیشانی سنگی ِ کوه خورد،

کوه خندید و سنگ شکست.

یک روز، کوه می شکند؛

خواهی دید...

 

"نادر ابراهیمی"

از کتاب: بار دیگر شهری که دوست می داشتم


نظرات (1)
+ محمد شیرین زاده http://m-bibak.blogfa.com
روز های بارانی

نگرانت می شوم

می ترسم دلتنگ شوی

از خانه بزنی بیرون

چترت را فراموش کنی

باران ببارد

ابر ها اشک هایشان را کلمه کنند

بپاشند روی تنت

خیس شوی

و کسی نباشد

چترش را روی سرت بگیرد

تو از هجوم آن همه کلمه

بترسی

شانه هایت به لرزه بیفتد

حرف های نگفته ات یخ بزند

دست هایت تنها بماند

هیچکس نباشد

پالتو اش را روی شانه هایت بیاندازد

هیچ کس نباشد

دست هایت را بگیرد

می ترسم

بغض روز های رفته را

با آسمان شریک شوی

اشک هایت

با باران یکی شود

و هیچکس نباشد

تو را در آغوش بگیرد

آرامت کند

باور کن

روز های بارانی

بیش از هر روز دیگری نگرانت می شوم.


((محمد شیرین زاده))
سه‌شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 06:46 ق.ظ
امتیاز: 0 0
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :