? نامه های احمد شاملو به آیدا - 4 - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

شنبه 29 خرداد‌ماه سال 1395 ساعت 11:46 ق.ظ

نامه های احمد شاملو به آیدا - 4

آیدای خودم، آیدای احمد.

شریک سرنوشت و رفیق راه من!

به خانه ی عشقت خوش آمدی! قدمت روی چشم های من! از خدا دور افتاده بودم؛ خدا را با خودت به خانه ی من آوردی.

- سرد و تاریک بودم، نور و روشنایی را به اجاق من باز آوردی.- زندگی، ترکم کرده بود؛ زندگی آوردی. صفای قدمت! ناز قدمت! عشق و پاکی را به خانه ی من آوردی. از شوق اشک می ریزم. دنبال کلماتی می گردم که بتوانند آتشی را که در جانم شعله می زند برای تو بازگو کنند، اما در همه ی چشم انداز اندیشه و خیال من، جز تصویر چشم های زنده و عاشق خودت هیچی نیست. ....

دست مرا بگیر. با تو می خواهم برخیزم. تو رستاخیز حیات منی. ....

هنوز نمی توانم باور کنم، نمی توانم بنویسم، نمی توانم فکر کنم... همین قدر، مست و برق زده، گیج و خوش بخت، با خودم می گویم: برکت عشق تو با من باد!- و این، دعای همه ی عمر من است، هر بامداد که با تو از خواب بیدار شوم و هر شامگاه که در کنار تو به خواب روم .

برکت عشق تو با من باد!

 

احمد تو

١٧ فروردین ماه ٤٣

-------------------------------------------------

از نامه های "احمد شاملو" به آیدا

 کتاب: مثل خون در رگ های من


نسخه اصلی با خط شاملو:

(برای مشاهده تصویر در سایز اصلی بر روی آن کلیک نمایید)


نظرات (4)
+ دنیا
عاااااااااااااااااالی
سه‌شنبه 6 تیر‌ماه سال 1396 ساعت 12:51 ق.ظ
امتیاز: 0 0
+ مینو
این شاملو ام با این خطش آبرو هر چی شاعره برده

موندم اون آیدا طفلی چطوری اینو خونده
سه‌شنبه 1 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 07:26 ق.ظ
امتیاز: 1 0
+ ستاره
برای زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد ، قلبی که دوستش بدارند
قلبی که هدیه کند
قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید
قلبی که جواب بگوید
قلبی برای من ، قلبی برای انسانی که من می‌ خواهم
تا انسان را در کنار خود حس کنم
دریاهای چشم تو خشکیدنی است
من چشمه یی زاینده می خواهم
پستان هایت ستاره های کوچک است
آن سوی ستاره من انسانی می خواهم
انسانی که مرا برگزیند
انسانی که من او را برگزینم
انسانی که به دست های من نگاه کند
انسانی که به دست هایش نگاه کنم
انسانی در کنار من
تا به دست های انسان نگاه کنیم
انسانی در کنارم، آینه یی در کنارم
تا در او بخندم ، تا در او بگریم....

احمد شاملو
یکشنبه 30 خرداد‌ماه سال 1395 ساعت 11:23 ق.ظ
امتیاز: 1 0
+ علی اوتادی
حتمیت ویرانی من رو به یقین است
هم باتو همین بوده و هم بیتو همین است
در چاه خیانت شده ام شاد بسی چون
یوسف ک خدا داشته آن بوده ک اینست
سروی که زدی تکیه به افلاک، نظر کن
آنکس که تورا برده به آفاق زمین است
آهو نکن از کبر نگاهی به عقابان
تیری به کمان رفته و شیری به کمین است
فواره نشان داده اگر بال نباشد
رسوایی ازآن پرش دورترین است
با مهره به سجاده به میخانه روانیم
چون هر که به مسجده شده میخانه نشین است
یکشنبه 30 خرداد‌ماه سال 1395 ساعت 04:41 ق.ظ
امتیاز: 0 0
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :