? کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

پنج‌شنبه 22 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 03:08 ب.ظ

در انتظار کدام فصل درنگ کنم

این پست به دلایل شخصی رمز دار شده است. لطفا تقاضای کلمه عبور نفرمایید. تشکر.
رمز عبور:
پنج‌شنبه 22 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 02:52 ب.ظ

جایی که باد نمی وزد

جایی که باد نمی وزد آدم ها دو دسته می شوند:
آنهایی که بادبادکشان را جمع می کنند
و آنهایی که می دوند تا بادبادکشان بالا بماند.

"ناشناس"


برچسب‌ها: سخنان حکیمانه
پنج‌شنبه 22 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 02:44 ب.ظ

کمی نزدیک تر بیا

امروز
در خیابانی بلند
عابری بودم
که دنبال صورتش می گشت
وسط حیاطی بزرگ
شیر آبی بودم
که خیره به دیوار رو به رویش
چکه چکه غمگین تر می شد
امروز در اتاق
کتابخانه ی کوچک را
بارها به هم ریختم
و کلمه ها
در حرارت دست هایم ذوب می شدند
این بار بیا
کمی نزدیک تر کنار هم دراز بکشیم
پیش از آن که مرگ
لب هایمان را از ما بگیرد

"فرناز خان احمدی"
چهارشنبه 21 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 06:17 ب.ظ

چیزی درون توست

چیزی درون توست
که زمان را به عقب برمی گرداند
به میوه های نیافتاده از درخت
به قطره های جدا نشده از ابر
به دقیقه های قبل و قبل تر از آن
که مادر هنوز مقابل آینه ایستاده بود
با گونه هایش... دو مهتاب گم شده در خانه
و گیسویش
که تاریکی را جابه جا می کرد
تو زنده ای
و تمام جهان
با نگاه ها و صداهایش
درون تو به رقص در آمده ست
تو زنده ای و پشت چهره ات
خورشید بارها مست می شود
بارها آواز می خواند
وچکه چکه عرق می ریزد
چیزی درون توست
که زمان را جلو می برد
به روز هایی که تنها
تصویر دست هایت  
پرده ها را کنار می کشد
و پنجره های اتاق را  
نیمه باز می گذارد.

"فرناز خان احمدی"
چهارشنبه 21 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 05:58 ب.ظ

برای خوشبخت شدن ..

برای خوشبخت شدن با یک مرد

کافی ست او را باور کنی ،

حتی اگر دوستش هم نداشته باشی ..

و برای خوشبخت شدن با یک زن

کافی ست او را دوست داشته باشی ..

حتی اگر باورش نداشته باشی !


"پائولو کوئیلو"



چهارشنبه 21 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 05:32 ب.ظ

بگذار دوباره با تو متولد شوم

بانو
من شاه نیستم
و هیچ میدانی به نامم نیست
اما تو
عجیب شبیه کاشی های نقش جهانی

وقتی فواره های چشم هایم

از شوق آمدنت

به راه می افتند

و کالسکه های قلبم

برای تو تند تند می دوند

وقتی رنگین کمان چهارفصل چهره ات

به برگ برگ تقویم زندگی ام رنگ می پاشد

و فیروزه چشمهایت

آسمان را آبی و آبی تر می کند

آه...!

بانو

من شاه نیستم

و هیچ میدانی به نامم نیست

اما تو به جهانم نقش دادی

بگذار

دوباره با تو متولد شوم.

 

"محسن حسینخانی"

 

از مجموعه در دست چاپ: زمین گرفتگی


دوشنبه 19 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 11:29 ق.ظ

انگار هزار پاره شده ام

این پست به دلایل شخصی رمز دار شده است. لطفا تقاضای کلمه عبور نفرمایید. تشکر.
رمز عبور:
دوشنبه 19 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 11:05 ق.ظ

پشتم را خالی می‌کنی

پُشتم را خالی می‌کنی؛
می‌میرم،
نمی‌افتم ...

 

"سیدمحمد مرکبیان"

--------------------------------------------------------

 

دفتر عشق:

به فکر نوازش دست های منی

بی آنکه بدانی

دلم است که تنها مانده

دست هایم، دو تا هستند...!

"ناشناس"

 

دوشنبه 19 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 11:03 ق.ظ

وقتی کسی زیاد از رفتن حرف می زند

وقتی کسی زیاد از رفتن حرف می زند
قبلا رفته است
فقط می خواهد مطمئن شود
چیزی از او در تو جا نمانده
کمک کن چمدانش را ببندد
چترش را به او پس بده
لبخندش را
آوازهایش را
همینطور سایه اش را
که و بیگاه از پشت پنجره ات گذشته بود...

"رسول یونان"
برچسب‌ها: اشعار رسول یونان
چهارشنبه 14 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 07:57 ق.ظ

غرق شدن در نبودنت

همین که پنجره را

این همه می بندم و باز می کنم

تا اتاق پر بشود از پروانه ها

همین که می نشینم

تار بلند موهای خورشید را

به هم گره می زنم

همین هرروز غرق شدنم در نبودنت

شده است زندگی ام...

 

"فرناز خان احمدی"

آذر ماه 1391

چهارشنبه 14 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 07:55 ق.ظ

زخم هایت را یکی یکی می بوسم

این پست به دلایل شخصی رمز دار شده است. لطفا تقاضای کلمه عبور نفرمایید. تشکر.
رمز عبور:
سه‌شنبه 13 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 08:02 ق.ظ

روزی که برای اولین بار تو را ببوسم

نا امید نیستم

دیر یا زود

عاشقانه هایم را باور خواهی کرد

روزی که برای اولین بار تو را ببوسم

و تو برای اولین بار کشف کنی

مردی که زندگی اش را

شعر و سیگار گرفته است

حتمن عاشق است

که بوسه هایش

عطر بهار نارنج می دهد.

 

"بهرام محمودی"

---------------------------------------------------

 

دفتر عشق:

نگاهت را گره بزن

به هر لحظه زندگی من

حس امنیت می گیرم

وقتی تو درگیر منی.

"ناشناس"

سه‌شنبه 13 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 08:00 ق.ظ

بی واسطه

کیفِ پستچی
جای "سلام های من به تو" نیست!
این حرف ها
این بوسه ها
این باده ها
بی واسطه گیرا ترند...!


"
مهدیه لطیفی"


دوشنبه 12 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 09:20 ق.ظ

ﺩﺭ ﺁﻏوش ﺑﮕﯿﺮم

ﺩﺭ ﺁﻏـــــــوش ﺑﮕﯿﺮم

ﭼﻮﻥ ﭘﯿﺮﺍﻫﻨﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻢ ﺭﺍ

ﻭ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﻬﺎﺭ ﺭﺍ

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻓﺼﻞ ﻫﺎ ﺩﻭﺭﯼ ...

 

"هانی محمدی"

------------------------------------------------------

 

دفتر عشق:

دلم می گیرد

وقتی می بینم

او هست.. من هستم..

اما قسمت نیست!

"ناشناس"

دوشنبه 12 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 09:11 ق.ظ

تنم آغشته به برگ هاست

تنم
آغشته به برگ هاست
برگشته ام از جنگل
و تازه فهمیده ام
دوستی ام با شاخه ها به هزارسال پیش برمی گردد
ما
همدیگر را نشناخته خواهیم مرد
در سرزمینی
که غم
خیابان ها را جارو می زند..
تنها چهره ی درخت ها برایم آشناست
در خانه ای با اتاق های کوچکِ درهم
که خاطره ها
چراغ آویزان از سقف را خاموش می کند
به انتظار باد می نشینم
که بی تابانه
برای بوسیدنم پرده ها را کنار می زند..
ما همدیگر را
در آغوش نکشیده خواهیم مرد
و بعد در انبوه خاطره هایی که نداشیم
به هم خیره می مانیم...!


"فرناز خان احمدی "

بهار 1394

 

برگرفته از وبلاگ شاعر: ترنج نامه


یکشنبه 11 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 08:22 ق.ظ

سیبی هستی آویزان

سیبی هستی آویزان
از شاخه‌ای در آسمان
باور کن
عابد نیستم
عاشقی ناگزیرم
که چنین دست‌هایم را
به چیدن تو
بلند کرده‌ام.


"ابوالقاسم تقوایی"

یکشنبه 11 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 08:09 ق.ظ

گاهی تصور کن

گاهی تصور کن

زنی را

نه زشت نه زیبا

درست شبیه به من!

زنی که چشم هایش

هنوز دوره ‌گردِ نگاهِ تـوست

و هر شب

پرسه گردِ خیالی است

که بی تـو

به رویایی ختم نمی شود!

زنی که هر روز خودش را

دار می زند با مژه هایت

و جان می سپارد

در شبِ چشم هایِ تـو!

زنی که بیگانه شد با خود

وقتی که دیگر لب هایت

نامش را

به نجوایی درآغوش نکشید!

زنی که هر روز با اشک هایش

سیلی می زند برگونه های خود...

زنی فراموش کار

که تکه ای از تن اش را

درست همان جا که می تپد در سینه

جاگذاشت، در میان آغوشِ تـو!

زنی که با من در جدال است هر دم

که تویی را بهانه می کند، دم به دم!

زنی که

هیچ ...

گاهی به یادش باش!

 

"مریم یزدانی"

یکشنبه 11 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 08:05 ق.ظ

از چرخ به هر گونه همی‌ دار امید

از چرخ به هر گونه همی‌ دار امید

وز گردش روزگار می‌لرز چو بید

گفتی که پس از سیاه رنگی نبود

پس موی سیاه من چرا گشت سفید

 

"حافظ"

برچسب‌ها: اشعار حافظ
شنبه 10 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 08:30 ق.ظ

ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ ...

ﺭﻭﺯﯼ ﺍﮔﺮ ...

ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ ﯾﺎﺩﻡ ﺭﻓﺖ ﻛﻪ ﺑﮕﻮﯾﻢ

ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ

ﻛﺎﺵ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺁﻭﺭﯼ ﺑﺎ ﺁﻧﻜﻪ ﺭﻧﺠﯿﺪﻩ ﺍﯼ!

 

ﺭﻭﺯﯼ ﺍﮔﺮ ...

ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ ﯾﺎﺩﻡ ﺭﻓﺖ ﻛﻪ ﺑﮕﻮﯾﻢ

ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

ﻛﺎﺵ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺁﻭﺭﯼ ﻛﻪ ﻧﺒﻮﺩ ﺗﻮ ﺩﺭﺩ ﺍﺳﺖ!

 

ﺭﻭﺯﯼ ﺍﮔﺮ ...

ﯾﺎﺩﻡ ﺭﻓﺖ ﻛﻪ ﺣﻤﺎﻗﺖ ﻣﯽ ﻛﻨﻢ

ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ ﻭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺁﻭﺭ ﻛﻪ ﻣﺎﻫﯽ ﻫﺎ ﻫﻢ

ﮔﺎﻫﯽ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯽ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﺏ ﺍﻧﺪ

ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ ...

 

"ﭘﺮﻭﯾﺰ ﺻﺎﺩﻗﯽ"

------------------------------------------------------

 

دفتر عشق:

از مردم این شهر دلگیرم..

هیچ کدامشان شکل تو  نیستند...

"ناشناس"


شنبه 10 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 08:28 ق.ظ

آستین خیس پیراهنم

آستین خیس پیراهنم

طعم شور عشق می دهد

 گریه کجا بود!

یادت رفته سفر سه روزه ات را !؟

دلتنگی ات، جاده ها را چقدر بارانی کرد!؟

بعد گفتی:

مرد که گریه نمی کند!

گفتم:

گریه نیست عزیزکم

فقط چشم هایم به دور شدنت کمی آلرژی دارند!

حالا دور شدنت خیلی طولانی شده

می ترسم،

تمام جاده ها را آب ببرد!

 

"محسن حسینخانی"

<< 1 2 3 >>