? روز جهانی خنده های تو - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

دوشنبه 25 اسفند‌ماه سال 1393 ساعت 12:02 ب.ظ

روز جهانی خنده های تو

من اعتراض دارم

و تا وقتی

"روز جهانی خنده های تو" را

به تقویم اضافه نکنند

من امسال را تحویل نمی دهم

عید باید روز خنده های تو باشد

و آن روز به خانه ام بیایی

و آغوشت را به من عیدی دهی

و چنان سخت در آغوشم گیری

و هوای خنده هایت برَم دارد

که جدایی در تقویم جهان بمیرد.

 

"حسنا میرصنم"

نظرات (3)
+ سهیلا
سلام نیما خان بزرگوار...خداقوت!یه مطلب از بانو میرصنم خوندم بسیار لذت بردم ، گفتم براتون بذارم شما هم بخونین ... روزتون خوش !

مردها این پسرکوچولوهای ریش دار
هیچ وقت موجودات پیچیده ای نبوده اند
پیچیده ترینشان نهایتا سیگار می کشندو می نویسند یا رئیس جمهور میشوند
اما زن که نمی شوند …
مردها موجودات قدرتمندی هستند
هرچقدر محکم در آغوش بگیریشان اذیت یا تمام نمی شوند
زورشان به در کنسروها , وزنه های سنگین و غرغرهای زنانه خوب می رسد
تازه پارک دوبلشان هم از ما بهتر است …
مردها پسربچه های قوی اند
اما نه آنقدر قوی که بی توجهی را تاب بیاورند
نه آنقدر قوی که بدون دوستت دارم های زنی شب راحت بخوابند
نه انقدر قوی که خیال فردای بچه ها از پای درشان نیاورد
نه آنقدر قوی که زحمت نان پیرشان نکند
مردها پسربچه های قوی اند
که اگر در آغوششان نگیری و ساعت ها پای پرحرفی های پسرکوچولوی درونشان ننشینی
ترک میخورند
و آنقدر مغرورند که اگر این ترک هزاربار هم تمامشان کند ، آخ نگویند …
فقط بمیرند …
آن هم طوری که آب از آب تکان نخورد و مثل همیشه از سرکار برگردند و شام بخورند …
فقط پسرکوچولوی سربه هوای درونشان را می برند گوشه ای از وجودشان دفن می کنند
و باقی عمر را جلوی تلویزیون
پشت میز اداره یا دخل مغازه
در حسرتش می نشینند … .
هوای ” پسرکوچولوهای ریش دار ” زندگیمان را داشته باشیم
آنها راه زیادی را از پسربچگیشان آمده اند
تا مرد رویاهای ما باشند …
دنیا بدون " دوستت دارم " با صدایی مردانه
جای ناامن و ترسناکی ست …
دنیا بدون صاحبان کفش های ۴۲ و بزرگتر
ردپای خوشبختی را کم دارد …

" حسنا میرصنم "
جمعه 4 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 03:03 ب.ظ
امتیاز: 0 0
بسیار زیبا :-)
تک تک اشعارو خوندم لذت بردم
لایک دارین :-)
سه‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1394 ساعت 11:13 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
+ هلیا
جاده ها جایی اگر برای رفتن داشتند
تکان دادن دست
دو معنای کاملاً متفاوت نداشت
غربت،
با پوشیدن کفش هایت آغاز نمی شد
و دستی که پشت سرت آب می ریخت
جاده ها را به زمین کوک نمی زد
یک روز برمی گردی که باد
تمام آدم ها را برده است
جاده ها مثل کلاف سردرگمی دور خود پیچیده اند
و زمین،
یک گلوله ی کاموایی بزرگ شده است
که برای تنهایی عصرهای یخ بندانت
خیالبافی می کند .


"لیلا کردبچه
دوشنبه 25 اسفند‌ماه سال 1393 ساعت 05:35 ب.ظ
امتیاز: 1 0
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :