? آبی توئی - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

یکشنبه 21 دی‌ماه سال 1393 ساعت 07:08 ق.ظ

آبی توئی

مگر می شود
بوی "تو" را داشت و
خاطراتت را بوئید و
تو نباشی و
اشک نباشد؟!!
واااای باز آبی پوشیده ای؟
چقدر به تو می آید این لباس
می دانی؟
آبی توئی وقتی عاشقی
همین...
آبی از تو رنگ می گیرد
مهربان
من که پا به پای تو آمده ام
فقط نمی دانم چرا این بار تنها رفتی؟
چقدر گفتم که بیا و نرو؟
چقدر گفتم حالا که می روی زود بیا!
وقت رفتن یک آن ایستادی
در ازدحام نگاه ها، نگاهم کردی
دستی تکان دادی و
آرام رفتی..
پشت این شعر مردی می گرید...

"بهمن زارع"

برچسب‌ها: اشعار بهمن زارع
نظرات (3)
+ هلیا
یادم رفت بنویسم ..از رسول یونان
یکشنبه 21 دی‌ماه سال 1393 ساعت 09:08 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ هلیا
جایی میان رویاهایم بودی
کنار کندوهای عسل
در دشت های نزدیک ...
ومن هر روز ..با خرگوشی دربغل از انجا میگذشتم

سرانجام پیدا شدی ..
با قطاری که از راهی دور می آمد
اما مرا نشناختی ..
من خرگوشم را گم کرده بودم ..
وحضور سیگاری ..
میان انگشتانم ..
تورا به قهوه خانه هایی می برد.
که در نخستین باران ها ..
خراب شده بودند
یکشنبه 21 دی‌ماه سال 1393 ساعت 09:07 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ ل.م
آبی تویی وقتی عاشق می شوی
همین ...
یکشنبه 21 دی‌ماه سال 1393 ساعت 01:39 ب.ظ
امتیاز: 0 0
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :