? افسانه تو - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

سه‌شنبه 9 دی‌ماه سال 1393 ساعت 08:12 ق.ظ

افسانه تو

چرا وقتی می روی

همه جا تاریک می شود؟

انگار از اول مرده بودم

و ترسیده بودم

و تو هم نبودی…

نه اینکه گریه کنم، نه

فقط دارم تعریف می کنم چرا بغض کرده بودم

و آرام نمی گرفتم

@

چه آرزوی دل انگیزی ست!

نوشتن افسانه ای عاشقانه

بر پوست تنت

و خواندن آن

برای تو …

چه آرزوی شورانگیزیست!

تملّک قیمتی ترین کتاب خطی جهان

ورق زدنش،

دست به آن کشیدن،

و همین نوازش ساده

که زیر نگاهم لبخند بزنی …

چه افسانه ی قشنگی

به تنت می نویسم

بانوی من !

چه قشنگ به تنت افسانه می خوانم.

@

می دانی؟

حتا صدای قلبم هم نمی آمد

انگار همه اش را برای نفس هات شمرده باشم

حالا تمام شده بود …

نه اینکه ترسیده باشم، نه

فقط می خواستم بگویم چرا نصف شب پاشدم

و رفتم زیر تخت خوابیدم

که خدا مرا

بی تو نبیند!

@

دست های تو

مرا به خدا می رساند

و دستهای من

مرا به تو

پله پله پُر می شوم

از خودم، از تنم

ساغری می شوم به دستت

نگاهت را بر تنم بریز ...

و بنوش.

@

نه اینکه دلتنگ نشده باشم، نه
فقط می‌خواستم بدانی
آره آقای من!
انگار که ساعت از همان اول
بی قرارتر از من بود
که نفهمیدم چرا یکباره
معنی‌اش از زندگی من افتاد
نه اینکه تقصیر من باشد
نه به خدا
از همان اول هم که آمدی
روزها را رنگی رنگی می‌کردم
که زودتر بیایم توی بغلت

@

می خواهی با خیالت زندگی کنم؟
دستت را بگیرم
ببرم رستوران مکزیکی؟
چی سفارش بدهم
که بیشتر از من دوست داشته باشی؟
یک لقمه بگذارم دهن تو
یک لحظه نگاهت کنم؟
چی می نوشی؟
@
...
می دانی؟
هیچ کدام از اینها را که گفتم
اصلاً نمی خواهم
فقط باش
همین.


"عباس معروفی-پونه ایرانی"

(حروف بزرگ از عباس معروفی و حروف کوچک از پونه ایرانی)

 

از کتاب: نامه های عاشقانه / نشر گردون / 2011

نظرات (4)
+ علی

عالی بود
چهارشنبه 10 دی‌ماه سال 1393 ساعت 10:48 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ پدیده ... http://afraaaa.blogfa.com
چی سفارش بدهم
که بیشتر از من دوست داشته باشی؟
قشنگ بود ...
چهارشنبه 10 دی‌ماه سال 1393 ساعت 02:03 ب.ظ
امتیاز: 0 0
ﺳﺮ ﺑﺮ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﺭﺩ ...
ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ !
ﺑﺎﺭﻫﺎ ﻭ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺻﺪﺍﯾﺶ ﮐﺮﺩﻡ ...
ﻧﺸﻨﯿﺪ
ﻧﺪﯾﺪ...
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻭﺝ ﺍﺣﺘﯿﺎﺝ ﺑﻮﺩﻡ
ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺎﻧﺪﻡ
ﺗﻨﻬﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎ ...
ﺻﺪﺍﯾﻢ ﺑﻪ ﮔﻮﺷﺶ ﻧﺮﺳﯿﺪ ...
ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﺶ ﻣﺮﺍ ﻧﺪﯾﺪ
ﻭﺩﯾﮕﺮ ﻧﺎﻡ ﻣﺮﺍ ﺻﺪﺍ ﻧﺰﺩ ...
ﺍﻭ ﺭﻓﺖ
ﺑﻪ ﯾﮏ ﺧﻮﺍﺏ ﺍﺑﺪﯼ
ﻣﻦ ﻣﺎﻧﺪﻡ ﻭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻫﺎﯾﻢ !
ﺑﯽ ﺍﻭ ..............
ﻭ ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﻤﺶ
ﺳﺮ ﺑﺮ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﺭﺩ ...
ﺑﺮ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﺭﺩ.../
سه‌شنبه 9 دی‌ماه سال 1393 ساعت 03:08 ب.ظ
امتیاز: 0 0
چقدر زیبا بود.
عباس معروفی عاشقانه های بی نظیری داره
سه‌شنبه 9 دی‌ماه سال 1393 ساعت 09:47 ق.ظ
امتیاز: 1 0
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :