? از سر گذشته‌ها (4) - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

دوشنبه 24 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 11:35 ق.ظ

از سر گذشته‌ها (4)

...

تو سیبِ گلابی در دست‌های بایر من بودی
و من می‌خواستم دو حبه ترانه شوم
در چای زنده‌گی‌ات...
منزوی شدم
چون موش کوری که در دالان دست‌ساز خویش جا به‌جا می‌شود
و خورشید، ترجیع‌بندِ تمام آوازهای اوست...
می‌خواستم قزل‌آلایی باشم
که سرچشمه‌ی رودها را به جنگ می‌طلبد،
نه ماهی آکواریومی که از شیشه‌ای به شیشه‌ای می‌رود،
مدفوعِ خود را می‌بلعد در بی‌غذایی
و شَک نمی‌کند که زنده‌گی شاید چیز دیگری باشد...
جا عوض کردم با سایه‌ام
و تعقیب کردم او را در سوت و کوری کوچه‌ها،
مانند مارِ بوآیی که دُمِ خود را بلعید
و آرام آرام به سمت سرش پیش می‌آید...
پس سایه‌ام مرا به تماشای کودکی‌ام برد
و نشان داد بندِ نافم را که تا نافِ کورش کبیر ادامه داشت!
بندِ نافی به بلندی یک تاریخ
که بعد از تولدم مامای کوری به کوچه‌اش انداخته بود
تا سگانِ کوچه‌گرد گرسنه نخوابند!
تاریخِ من توده‌ی خونینی بود
که سگان آن را در پوزه‌های خویش تکه‌تکه کردند...
دوباره به آغوش تو برگشتم بعد از رقصیدن بر سیم‌خاردارها،
چون کودکی کتک‌خورده از مادرِ خود
که جایی جز آغوش او ندارد...

...


"یغما گلرویی"


(بخشی از شعر بلند "از سرگذشته‌ها")

از کتاب: باران برای تو می بارد / انتشارات نگاه / چاپ اول 1388


+ قسمت‌هایی که با رنگ آبی مشخص شده، بخش‌هایی هستند که در کتاب سانسور شده!


شعر کامل

نظرات (0)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :