? وقتی نیستی... - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 09:14 ق.ظ

وقتی نیستی...

خوب حرف زدن بلد نیستم 

آدم ِ جالبی هم نیستم

اما جوری دوستت دارم

که وقتی نیستی گریه می کنم...

 

" سعید شجاعی"


برگرفته از وبلاگ: ردی از تو


برچسب‌ها: سعید شجاعی
نظرات (4)
+ ل.م
آسمان

و هر چه آبی دیگر

اگر چشمان تو نیست

رنگ هدر رفته است . . .

بر بوم روزهای حرام شده

چه رنگ‌ها که هدر رفتند

و تو نشدند !


( عباس صفاری )
یکشنبه 27 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 08:24 ق.ظ
امتیاز: 0 0
تا نام تـــــــو را می‌برم


تمام شهر


به در و دیوار می‌خورند.




ناصر رعیت نواز
یکشنبه 27 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 08:21 ق.ظ
امتیاز: 0 0
+ احسان صادقی http://www.love-chants.blogfa.com
سلام بر شما
خیلی خوشحالم که انسان هایی هنوز هستند همچون شما که با قند پارسی دل میسوزانند.
یکشنبه 27 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 01:48 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
درود بر شما آقای صادقی
+ ناهید حکیمی http://golmahor.blogfa.com
آقا نیما وب خوب و پر محتوایی دارید من خیلی استفاده می کنم .
من نویسنده و شاعر هستم (البته شاید)شعر از کتابهایم برایتان می گذارم اگر دوست داشتید در وب تان استفاده کنید از لطف شما بسیار سپاسگزارم

ساده‌گی

زمان، تلو تلو می‌خورد.
اگر در گوشش، زنی
باز هم کارِ خودش را می‌کند
اگر گوشمالی‌ات دهد
با طعمِ توت فرنگیِ نسیم، نوازشت می‌کند
اگر خارج از آهنگ شوی
انگشت نما خواهی شد.
قانون را رعایت می‌کنی
که از میانِ دو چشم نفس بکشی
دلم برای سیب زمینی‌های بی رگ
تنگ شده است
باید ستایششان کرد
تن ندادند به پیچیدگی
طفلک، قهوه
که جوشهایش هم باید سوزن سوزن باشد.

تنها اسطوخودوس دلش برایم می‌سوزد‌
به روانم دست می‌کشد
و شیبِ کوه را کمتر می‌کند‌
تا درکوچه و خیابان و اداره‌ی پلیس
مرثیه قانون را، بهتر تحمل
و به سیب زمینی فکر کنم
که پیچ پیچ نیست.
کتاب پیراهن کاغذی – ناهید حکیمی



روز‌های چرک

من از خلوتِ بیابان‌های بی‌پنجره
کرم‌های شب‌تابِ کنار مرداب
و شب که انتهایش باز هم سیاهِ مطلق است
نمی‌گویم
من از روز‌های چرک‌آلود
از خورشیدِ خفته
از درختانِ پاییز
و گرگ‌هایی در لباسِ میش
می‌گویم
و از ازدخام کوه
که بر پشتم سنگینی می‌کند
شاعر : ناهید حکیمی – کتاب چنگ شکسته




روحت را برهنه کن
یک شعر بگو
آرام می‌شوی.


***

زندگی در دستِ مرگ زندانی
آیا مرگ آگاه است
چه زمان در من رخ خواهد داد؟
در اندیشه‌ی دستم هستم
که هر روز کوتاه‌تر و کوتاه‌تر می‌شود.
کتاب گل ماهور (جملات کوتاه-کاریکلماتور)- ناهید حکیمی
شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 12:53 ب.ظ
امتیاز: 0 0
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :