? زن که باشی - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

دوشنبه 27 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 03:22 ب.ظ

زن که باشی

زن که باشی

نمی توانی انکار کنی تشنه ی بوی تن مردت هستی
همیشه و هر لحظه
دست خودت نیست
زن که باشی

آفریده می شوی برای عشق ورزیدن
برای نگاههای مهربانانه
برای بوسه های آتشین
زن که باشی

تمام تنت طعم تلخ عطر گس مرد را می طلبد
زن که باشی

سرشاری از عاشقی های ناتمام
پر شده ای از زیبایی از هر زیبایی
زن که باشی اما
دست خودت نیست
اگر مردت طعم لبهایش طعم تو را بدهد
تمام هستی مردانه اش را با تمام وجودت دوست خواهی داشت
بی آنکه ذره ای کم بگذاری.


"
از دست نوشته های فروغ فرخزاد"


برگرفته از وبلاگ:
http://delneveshteh1388.blogfa.com

نظرات (7)
+ sori
دوست عزیز سلام

برای دیدن متن زیبا شده ی زن که باشی به این وبلاگ سری بزنید...
http://ahsan.roomfa.com/post/6
سه‌شنبه 16 دی‌ماه سال 1393 ساعت 05:12 ق.ظ
امتیاز: 0 0
+ نسرین
بسیار عالی ممنون
چهارشنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 07:45 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ نسرین
بسیار عالی مرسی
چهارشنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 07:44 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ یک دلشکسته http://mostafajoon.blogfa.com
شبا که تنها میمونمو ،

میشینم واسه چشمات میخونمو

می دونم بی خیالی

وقتی میمونم تو این قفس،جای من همیشه پشت پنجره ست



تو یه خواب محالی
سه‌شنبه 10 دی‌ماه سال 1392 ساعت 11:21 ق.ظ
امتیاز: 0 0
+ مهرنوش
سلام. من دنبال یک شعر از شاعران معاصر هستم که در ان فضای شهری به گونه ای وارد شده باشد و من بتوانم تاویل در ان کنم. می خواهم برای تعدادی جوان حدود22 بخوانم و درباره تصور شاعر از شهرش صحبت کنم. ممکن است راهنمایی کنید.
دوشنبه 27 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 08:06 ب.ظ
امتیاز: 0 0
دوشنبه 27 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 06:55 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ نارمیلا
آنگاه که اولین بار

کامم با شهد لبخندِ تو شیرین شد

تلخ ترین قهوه را

نوش کردم!

.

جامه ای از یکرنگی برتنم کن

و مدالی بر سینه ام بگزار؛

من وارث ِ عشقم

در عطوفت ِ باکره ی اندیشه ام

آنگاه

که دست بر ریسمان ِ احساس می نهم

تا از نگاهت بالا روم!

.

من زنم

و به همان اندازه دوستت دارم

که همتایانم!

با من سخن از صبر مگو

که آتش ِ عشقت دامنم سوزانده..

.

شهره ی شهر ِ مردمانم

وقتی افق

دست بر زلفت می گذارد،

تا وسوسه ای نو

در جیبت کند

از جنس ِ دستبندهای زنگار گرفته ی مادر بزرگان !

.

با من بساز

حروفت را

برای ادارک ِ هستی مخروطی شکل زمان..

.

آنگاه که به یاد آوردی

"انسانی انسان"

مرد بودن کافی نیست

برای به بند کشیدن ِ دلم !!!!

(نارمیلا)
دوشنبه 27 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 05:11 ب.ظ
امتیاز: 0 0
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :