? زمین - کوچه باغ شعر

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

دوشنبه 22 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 01:13 ب.ظ

زمین

از این تنهایی هزارساله

خسته‌ام
از این که صدای تو را بشنوم
خیال کنم وهم بوده
این که هرچی بخواهم بخرم
می گویم حالا نه
صبر می کنم وقتی آمدی
از این اجاق خاموش
این قابلمه ها، ماهیتابه ها
این شراب که هنوز بازش نکرده ام
گیلاس های خاک گرفته
بشقاب های دلمرده
این فیلم که قرار بود با هم ببینیم
متکایی که سرت را می گذاشتی
خودم که بهانهجو شده
از انتظار خسته ام
همینجا نشسته ام
و فکر می کنم
چه خوب! که زمین گرد است
عشق من!
می روی آنقدر می روی که باز
آنسوی زمین می رسی به من.

 

"عباس معروفی"

نظرات (3)
+ ل.م
به عباس معروفی

که گفت : منتظر بهارم...







تو چشم به راه بهار بودی


من نشسته بودم روی پله ها


گلدان ها را رنگ می زدم


سبز


سرخابی


نارنجی


آبی


فکر کردم این رنگ ها چیزی به یادت آورده اند


چیزی شبیه گذشته ای شیرین


نمی دانم


شاید باز می خواستی صدایم کنی


با دستهایت....تنم را آتش بزنی


با دستهایت


تاربه تار موهایم را ببافی به رویاهایی نزدیک تر


به همین لحظه


که کنار حوض قدم می زنی

و من گلدان ها را رنگ می کنم

( فرناز خان احمدی)
دوشنبه 22 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 05:13 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ هاجر
از این تنهایی هزارساله

خستهام

از بس تنهایی غذا خوردهام

تا لقمهای نان به دهن میگذارم

باران شروع میشود

و من چتر ندارم

تو را دارم.

...

میدانی؟

میدانی چرا بند نمیآید

این باران؟

خدا از خجالت آب شده.
دوشنبه 22 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 01:23 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ هاجر
هر چیز را هم
که تقصیر من بیندازی
عاشق شدن من
تقصیر توست .

عباس معروفی
دوشنبه 22 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 01:21 ب.ظ
امتیاز: 0 0
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :