? اعتماد - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

دوشنبه 28 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 10:23 ق.ظ

اعتماد

وقتی که چشم بسته
روی طنابی که یک سرش در دست تو بود
بند بازی می کردم...
دریافتم که همیشه در عشق
مساله اعتماد بوده است
میان چشم های بسته من و
دست های لرزان تو!

 

"میلاد تهرانی"

برچسب‌ها: میلاد تهرانی
نظرات (9)
+ ل.م
این شعر قشنگه :

می‌ترسیدم عاشقت شده باشم

مثل زمین

که می‌ترسید زیرِ برکۀ کوچکی غرق شود

و آسمان

که می‌دانست یک شب، پرنده‌ای

تمام بادهایش را به مسیرِ دیگری می‌بَرد

می‌ترسیدم

و عشق در تمامِ خواب‌هایم می‌غلتید

می‌ترسیدم

و ملافه‌ها حالتِ تهوّع داشتند

گاهی

برای ترسیدن دیر می‌شود

آنقدر که دست‌هایت را

با تمامِ پنجره‌ها باز می‌کنی

و یادت می‌رود از هر زاویه‌ای پرت شوی

دوباره به آغوش خودت برمی‌گردی



خودت را به خواب بزن

پیش از آنکه ناچار شوی

برای خودت قصه‌های تازه ببافی

از اتفاق‌هایی که هرطور می‌افتند

باید بشکنی.




لیلا کردبچه/ صدایم را از پرندههای مرده پس بگیر/ شعر : بومرنگ
سه‌شنبه 29 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 03:47 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ سمانه
سلام
صبح شما بخیررر

***

تــو جــانمــی

چــه خــوش اســت

وقتــی بــه لبــم مــی‌رســی ...


مجتبی حسن زاده
سه‌شنبه 29 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 10:02 ق.ظ
امتیاز: 0 0
سلام . دست مریزاد
برای داشتن و شنیدن فایل صوتی که نیلوفرانه دوستت می دارم روی ادرس زیر کلیک کنید .
http://majiddownload.com/up1/12478/1436820022.mp3
سه‌شنبه 29 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 09:24 ق.ظ
امتیاز: 0 0
بیا حواس تقدیر را پرت کنیم تو صدایش کن من دزدکی فاصله ها را بر میدارم....
سه‌شنبه 29 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 12:38 ق.ظ
امتیاز: 0 0
به میانه راه رسیده ام...
تو کجایی...؟
میترسم به انتها برسم،آنجا هم نباشی...
آن وقت فقط من میمانم و یک انتها...
سه‌شنبه 29 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 12:13 ق.ظ
امتیاز: 0 0
+ سمفونی های شبانه ی من...! http://symphony-in-night.blogfa.com
چشم هایم را در دستانت گذاشتم
مرا به کدامین مسلخ کشاندی که دیگر هیچ آیینه ای را من نیست...؟!
دوشنبه 28 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 01:07 ب.ظ
امتیاز: 0 0
کاش از اعتمادم سو استفاده نمی کردی ..سلام .خوبی نیما؟
دوشنبه 28 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 11:41 ق.ظ
امتیاز: 0 0
عالی بود نیمااااااا
دوشنبه 28 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 11:14 ق.ظ
امتیاز: 0 0
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو
هر روز پای پنجره غمگین نشسته بود
وگفتگو نمی کرد
جز با درخت سرو
در باغ کوچک همسایه
شبها به کارگاه خیال خویش
تصویری از بلندی اندام می کشید
و در تصورش
تصویر تو بلندترین سرو باغ را
تحقیر کرده بود

حمید مصدق
دوشنبه 28 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 11:03 ق.ظ
امتیاز: 0 0
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :