? سکوت پشت پنجره - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 07:15 ق.ظ

سکوت پشت پنجره

حال این روزهایم بسان کلافی‌ست سردرگم...

پنجره‌ی اتاق را باز می‌کنم و مثل هر روز به تماشای درختان آن‌سوی خیابان می‌نشینم. برگ‌ها با دستان نوازشگر باد در رقصند... کنجشکَکان عاشق مثل همیشه، پر هیاهو در جوش و خروشند و سمفونی دل انگیز زندگی در این هیاهوی به ظاهر مبهم گنجشک‌ها... کمی آن طرف‌تر، قمری‌های دوست داشتنی مثل همیشه آرام، کف کوچه را در جستجوی قوتی ناچیز کند و کاو می‌کنند و زندگی، شاید همین است: رقص برگ‌ها، هیاهوی گنجشک‌ها و تکاپوی قمری‌ها در خلوت بی عابر کوچه...

پنجره را می‌بندم... و نگاهم هنوز آن‌سوی شیشه‌های غبار گرفته است. خیره شده‌ام: به دورها، به کوهها به قله‌ها... و زمین گویی از حرکت ایستاده! حالا دیگر سکوت اتاق با سکوت پشت پنجره یکی شده. انگار اصلا از اول همین بوده: سکوت و سکون! گنجشکی نبوده، هیاهویی نبوده و برگی نرقصیده! به تو فکر می‌کنم... به تو که روزی آرام دل بی‌قرارم بودی. به تو که باید باشی و نیستی. تو نیستی و من هر روز، سکوت سنگین پشت پنجره را با گنجشک‌ها، قمری‌ها و چنار پیر کوچه قسمت می‌کنم.

نیما ، تیر ماه 1389


----------------------------------------------------------------

 

+ صبح هم اتفاق ساده ایست گنجشکها بیخود شلوغش میکنند!

نظرات (22)
+ الهه قاسمی
قشنگ بود
چهارشنبه 12 اسفند‌ماه سال 1394 ساعت 09:16 ب.ظ
امتیاز: 2 0
این متن رو هم دوس داشتی از من تو وبتت بذار


مرا از رفتن نترسان من مدتهاست خودم خودم را ترک کرده ام....
یکشنبه 13 مهر‌ماه سال 1393 ساعت 01:42 ب.ظ
امتیاز: 1 0
از بهار
تقویم می ماند
از من
استخوانهایی که تو را
دوست داشتند!


از الیاس علوی است
سه‌شنبه 21 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 01:14 ب.ظ
امتیاز: 1 0
سرگذشتمان چنین بود...
ما به دنیا آمدیم ...
ولی دنیا به ما نیامد...
سه‌شنبه 17 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 08:44 ب.ظ
امتیاز: 0 1
بسیاری از شعرها رو خوندم زیبا بودند خوشحال میشم شما هم سر بزنید
سه‌شنبه 17 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 03:14 ب.ظ
امتیاز: 1 0
+ [ ------------------ ]
درود

وبت فوق العاده ست، با اجازت متنتو کپی کردم نیما جان
جمعه 29 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:38 ب.ظ
امتیاز: 1 0
+ نوه شازده خانم http://shirazie.blogfa.com
چشمهای تو مرا وعده باران دادند
به تن مرده من روح و دل و جان دادند

شوق برخاستن و زندگی تازه به این
من دلواپس از خویش گریزان دادند

چشمهای تو درخشید و در آن ظلمت محض
به بلندای شب یخ زده پایان دادند

کاش باز آید و اندوه مرا دریابد
چشمهایی که مرا وعده باران دادند
دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:54 ب.ظ
امتیاز: 0 0
قلم خیلی زیبا و دل نشینی دارید..خیلی قشنگ نوشته بودین
دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 07:53 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ عاشقانه های حوا
دردهایم را

می سپارم به لبهایم

که پرواز می دهد

همه را

روی حلقه های دود

و فراموش میکند

بخت و بدبختی
همه را با هم
حالا تو وسط این چهارراه بی چراغ

یکریز بیا و بپرس

فکرهایت را کردی؟
دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:58 ق.ظ
امتیاز: 0 0

درود ...
با افتخار لینک شدید دوست گرامی ...
یکشنبه 24 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:48 ب.ظ
امتیاز: 0 0
یکشنبه 24 دی‌ماه سال 1391 ساعت 07:32 ب.ظ
امتیاز: 1 0
صبح اتفاق ساده ای نیست...
شنبه 23 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:34 ب.ظ
امتیاز: 0 1
+ دخترشهریورماه http://dokhtaresharivarmah.mihanblog.com/
هم چنان حالم خوب نیست !

احساس می کنم شکست خورده ام ،

در زمان ُ در عرض !

از که ؟ صحبت ِ کَس نیست ...

نمی دانم ... احساس می کنم ،

کلمه ی ابد گنجشک ِ وجودم را مسحور ِ چشمان ِ خود کرده است !

حسین پناهی
پنج‌شنبه 21 دی‌ماه سال 1391 ساعت 07:38 ب.ظ
امتیاز: 0 0
سلام و صد سلام آقا نیما میگم بدجوری نیستی ها
پنج‌شنبه 21 دی‌ماه سال 1391 ساعت 11:51 ق.ظ
امتیاز: 0 0
سلا ا ا ا ا م خوبی ی ی ی ؟
چرا کلافه ا ی ؟؟؟؟؟؟
چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:42 ب.ظ
امتیاز: 0 0
سلام نیمای عزیز.خوبی؟ امیدوارم این دلتنگی حال این روزهایت نباشد.
چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 03:11 ب.ظ
امتیاز: 2 0
+ شبیه خودم http://artia.persianblog.ir
نفهمیدم این عکس مال تیرماهه یا نوشته. این روزها که خبری از کوه و آسمون درست و حسابی و این حرفا نیست که. با این همه نوشته ی دلنشینی بود. بین این همه شعر اومدن این نوشته ی لطیف و حسی عالیه.
چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 02:48 ب.ظ
امتیاز: 1 0
+ عاشقانه های حوا
من اما
بی‌صدا نمی‌توانم دوستت بدارم
تو هم نگران نباش
دیگران نمی‌فهمند
بعد از تمام فجایع جهان
هنوز با دیوانه مهربانند
محمد درودگری
چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:10 ق.ظ
امتیاز: 1 0
+ عاشقانه های حوا
خاطراتت صف کشیده اند !
یکی پس از دیگری …
حتی بعضی هاشان آنقدر عجولند که صف را بهم زده اند !
و من …
فرار می کنم
از فکر کردن به تو
مثل رد کردن آهنگی که …
خیلی دوستش دارم خیلی !
چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 08:21 ق.ظ
امتیاز: 0 0
گرگها همیشه زوزه نمیکشند . . .
گاهی هم می گویند :
دوستت دارم . . .
و زودتر از آنکه بفهمی بره ای ، میدرند خاطراتت را . . .
و تو میمانی با تنی که بوی گرگ گرفته . . . !
چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 07:49 ق.ظ
امتیاز: 0 0
+ ل.م

به نقطه ای نامعلوم که خیره می شوی،
تمام ش ستاره های آسمان
بر سرم شهاب می شوند!
بیا لحظه ای به طعم ِ شیر ِ مادرانمان بیندیشیم!
به سر براهی ِ سایه های همسایه!
به کوچ ِ کبوتر،
به فشفشه های خاموش،
به ونگ ونگ ِ نخست و بنگ بنگ ِ آخرین...
هر دو سوی ِ چوب ِ زندگی خیس ِ گریه است!
فرقی میان زادن ِ نوزاد و پاره کردن ِ پیله و رسیدن سیبها نیست!
کسی صدای پروان ها را نمی شنود،
وقتی با سوزن ِ ته گرد
به صلیبشان می کشند!
کسی گریه درخت را
به وقت ِ چیدن ِ سیبهایش نمی بیند!
ولی یک روز،
یک روز ِ خدا
چشمها بیدار و گوشها شنوا می شوند،
هیچ دستی برای شکار پروانه ها تور نمی بافد،
سیبهای رسیده از درخت می افتند
و تو دیگر،
به آن نقطه تار ِ نامعلوم،
خیره نمی شوی!●
(یغما گلرویی)
چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 07:41 ق.ظ
امتیاز: 0 0
زیبا بود.
چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 ساعت 07:29 ق.ظ
امتیاز: 0 0
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :