? کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

شنبه 11 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 08:12 ب.ظ

اقتباسی‌ از چشم‌های تو!

مشکلِ اصلیِ من با نقد و نقادی این است:

هرگاه شعری را با رنگِ سیاه نوشته‌ام

گفته‌اند:

اقتباسی‌ست از چشم‌های تو!

 

از: نزار قبانی

برچسب‌ها: اشعار نزار قبانی
شنبه 11 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 08:10 ب.ظ

حلقه‌های زلفِ تو

بیش از این نمی‌توانم

در حلقه‌های زلفِ تو گم شوم

سال‌هاست که روزنامه‌ها

مرا مفقود خوانده‌اند

و تا اطلاعِ ثانوی

مفقود خواهم ماند

 

از: نزار قبانی

برچسب‌ها: اشعار نزار قبانی
شنبه 11 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 08:07 ب.ظ

نه! همیشه برای عاشق شدن...

نه !
همیشه برای عاشق شدن ،
به‌دنبال باران و بهار و بابونه نباش !
گاهی
در انتهای خارهای یک کاکتوس ،
به غنچه‌ای می‌رسی
که ماه را بر لبانت می‌نشاند.

 

از: گروس عبدالملکیان

شنبه 11 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 08:03 ب.ظ

تو غافلگیری رگبار بودی

تو غافلگیری رگبار بودی
و من
مردی که چتر به همراه نداشت ...

از: گروس عبدالملکیان

دوشنبه 6 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:35 ق.ظ

من آرزومند دهانت هستم، صدایت، مویت

من آرزومند دهانت هستم، صدایت، مویت

دور نشو
حتی برای یک روز
زیرا که
زیرا که
چگونه بگویم
یک روز زمانی طولانی است
برای انتظار من
چونان انتظار در ایستگاهی خالی
در حالی که قطارها در جایی دیگر به خواب رفته اند!

ترکم نکن
حتی برای ساعتی
چرا که قطره های کوچک دلتنگی
به سوی هم خواهند دوید
و دود
به جستجوی آشیانه ای
در اندرون من انباشته می شود
تا نفس بر قلب شکست خورده ام ببندد!

آه!
خدا نکند که رد پایت بر ساحل محو شود
و پلکانت در خلا پرپر زنند!
حتی ثانیه ای ترکم نکن، دلبندترین!
چرا که همان دم
آنقدر دور می شوی
که آواره جهان شوم، سرگشته
تا بپرسم که باز خواهی آمد
یا اینکه رهایم می کنی
تا بمیرم!

از: پابلو نرودا

------------------------------------------------------------

 

دفتر عشق:

اکنون که مال منی
رویایت را تنگاتنگ رویایم بخوابان
و به عشق و رنج و کار بگو که اکنون همه باید بخوابند...

"پابلو نرودا"

برچسب‌ها: اشعار نرودا
دوشنبه 6 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:00 ق.ظ

برخیز با من...

برخیز با من
هیچ کس بیشتر از من
نمی خواهد سر به بالشی بگذارد
که پلک های تو در آن
درهای دنیا را به روی من می بندند.

آنجا من نیز می خواهم
خونم را
در حلاوت تو
به دست خواب بسپارم.
اما برخیز،
برخیز،
برخیز با من
و بگذار با هم برویم
برای پیکار رویاروی در تارهای عنکبوتی دشمن،
بر ضد نظامی که گرسنگی را تقسیم می کند،
بر ضد نگون بختیٍ سامان یافته.

برویم،
و تو ستاره من،
در کنار من،
سر بر آورده از گٍل و خاک من،
تو بهار پنهان را خواهی یافت
و در میان آتش
در کنار من،
با چشمان وحشی خود،
پرچم من را بر خواهی افروخت.

از: پابلو نرودا

---------------------------------------------------------------

 

دفتر عشق:

و من از اندامت فهرستی خواهم ساخت
و چون شعری ناب

سطر به سطر
بند به بندت را
از بر خواهم نمود...

"پابلو نرودا"

برچسب‌ها: اشعار نرودا
<< 1 2