? به شانه ام زده ای.. - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

سه‌شنبه 30 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:28 ق.ظ

به شانه ام زده ای..

به شانه ام زده ای

که تنهائی ام را تکانده باشی !

به چه دلخوش کرده ای ؟!

تکاندن برف از شانه های آدم برفی ؟!

 

از: گروس عبدالملکیان

نظرات (14)
گرو یه چیز دیگه اس!!!
یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 11:09 ق.ظ
امتیاز: 1 0
+ عاشقانه های حوا
در این سـرمـای عـاطـفه هــا

خــــــودم را می پیچانـم ، به خاطراتت

هنوز هم

یــــــادت

یک تـابـستـان گــرمـاسـت ...!
دوشنبه 6 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 09:37 ق.ظ
امتیاز: 0 0
این آسمان صدق و درو اختر صفاست؟

یا روضهٔ مقدس فرزند مصطفاست؟

این داغ سینهٔ اسدالله و فاطمه است؟

یا باغ میوهٔ دل زهرا و مرتضاست؟

ای دیده، خوابگاه حسین علیست این؟

یا منزل معالی و معمورهٔ علاست؟


تو شمع خاندان رسولی به راستی

پیش تو همچو شمع بسوزد درون راست

بر حالت تو رقت قندیل و سوز شمع

جای شگفت نیست، نشانی ازین عزاست
شنبه 4 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 12:57 ق.ظ
امتیاز: 0 0
درود گرامی ..

بر اساس این که بالا نوشتید شعر های عاشقانه

نزد خود فکر کردم اینو به عنوان یک ترانه عاشقانه

محسوب کردید. پوزش میخوام .

نقد این ترانه رو اینجا میتونید بخونید :

http://reflection2.blogfa.com/category/13
جمعه 3 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 05:03 ب.ظ
امتیاز: 0 0
دست عشق از دامن دل دور باد!
می‌توان آیا به دل دستور داد؟

می‌توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟

موج را آیا توان فرمود : ایست!
باد را فرمود : باید ایستاد؟

آنکه دستور زبان عشق را
بی‌گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می‌دانست تیغ تیز را
در کف مستی نمی‌بایست داد

قیصر امین پور
جمعه 3 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 03:48 ق.ظ
امتیاز: 0 0
خیال تو که متولد می‌شود در من


حجم اندوهی را پر می‌کند


که می‌خواهد همرنگ چشم‌های تو باشد


و انگار صدایت را از حفره‌ای در سینه ام


تا بی‌‌‌‌نهایت هر لحظه می‌شنوم


نیستی و رد پای نبودنت


خستگی هزار ساله‌ای را به دنبال می‌کشد


که از طاقت ماندن خیلی سنگین‌تر است


و من هر روز مثل دیروز


از امروز تا همیشه


تکه‌های خنده‌هایت رابه لب‌ها می‌دوزم
پنج‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 06:36 ب.ظ
امتیاز: 0 0
فلک کور است.

دل شوریده در گور است.

صدای خنده و آواز می آید.

زکوی دلبرم امشب صدای ساز می آید.

دلم بی وقفه می سوزد.

نمیدانم چرا دلتنگست و میلرزد.

قدم لرزان به سوی کوچه می آیم.

و با خود زیر لب آهسته می گویم: خدایا ترس من از چیست؟

عروس جشن امشب کیست؟

صداها با ورود شیخ عاقد می شود خاموش.

صدای شیخ می آید: وکیلم من؟

عروس خانم وکیلم من؟

صدایی آشنا بله می گوید.

و مردم یکصدا با هم مبارکباد می گویند.

خدای من صدای اوست.

صدای آشنا از اوست.

دلم در سینه می افتد.

برای مدتی ساکت

برای مدتی خاموش.

و ناگه غرّه ام در کوچه میپیچد.

مبارک نیست... مبارک نیست. بگوییدم دروغ است این....

. نگار من عروس جشن امشب نیست.

ولی افسوس صدای غرّه ام در ساز میمیرد.

و داماد شادو سر خوش از نگارم بوسه می گیرد.

فلک کور است. خدای من ، که میگوید ساکت و آرام بنشینم، بی تفاوت بر لب این بام بنشینم؟

اگر مردم نمی دانند تو ای نادیده می دانی.

همین دختر که امشب بله می گوید.

عروسی را که امشب ره به سوی حجله می پویند.

قسم می خورد عروس ماست.

عروس حجله گاه ماست.

چه شد آن عهد و پیمانش؟

کجا رفت آن قسم هایش؟

عهد و پیمان هیچ؟

وفا و عشق و ایمان هیچ؟

قسم ها اشک ها حتی خدا هم هیچ؟

عجب دارم....

چرا یا رب خاموشی؟! مگر در خود نمی جوشی؟!

تو که این صحنه را بینی چگونه آرام میگیری؟

من امشب از خودم از این دنیا که هیچش اعتباری نیست بیزارم.

من امشب سخت بیمارم.

رفیقان باده بردارید بر بالین این بیمار بگذارید.

من امشب از همه بیزار بیزارم.....

مرا تنهای تنها با خدای خویش بگذارید

شما آن را نمی دانید.

عروسی را که سوی حجله می رانند.

تا دیروز نگارم بود. همین دیشب کنارم بود.

بهارم بود.

در آغوشم قرارم بود.

نمی دانم چرا جغدان بر روی بام من امشب نمی خوانند.

همین فردا اگر خورشید پر گیرد. دلم تا اوج دلتنگی می میرد.

چرا این آسمان امشب نمی بارد؟

فلک کور است.

دلم ویران و رنجور است.

چرا مردم ره این خانه را با شوق می پویند؟

به عشق و عاشقی سوگند که امشب مبارک نیست.

نگارم شاد و خندان است. در و دیوارش امشب چراغان است..

خداوندا به دامادش بگویید عروسش با کسی هم عهد و پیمان بود.

من امشب سخت بیمارم..... من امشب از همه بیزار بیزارم.....
پنج‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 06:35 ب.ظ
امتیاز: 0 0
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد،

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک

اندامم چه خواهد ساخت ،
...
ولی بسیار مشتاقم ،

که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد،

به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی

دم خویش را برگلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته ترسازد ،

بدین سان بشکند در من ،

سکوت مرگبارم را...
پنج‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 06:34 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ پری
وبلاگ بسیار خوبی دارین بهتون تبریک میگم برای چند دقیقه آرامش رو تجربه کردم ... ممنون از شما
پنج‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 03:51 ب.ظ
امتیاز: 1 0
زیر بارانم

-بی‌چتر-

تنها بینی سرخم لو می‌دهد مرا

که باریده‌ام همراه ابرها



اما

....

تابلوی قشنگی شده‌ایم

من

باران

جاده
پنج‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 08:25 ق.ظ
امتیاز: 0 0
+ فریبا http://faraz-mehr
دل خوش نکرده ام
چشمانم خوش خشکیدند!
تادیدن مردی
نزدیک اما دور
دور
دور...


ممنون عزیز هنوز نفس می کشم
کشیدنیها کم نیست!!!
سه‌شنبه 30 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 07:07 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ ل.م

سخت است آدم‌برفی

سخت است

روشنایی روز را دوست داری

دل‌دل می کنی... نکند بیاید.

(شمس لنگرودی)



سه‌شنبه 30 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 03:40 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ زهره
سربر شانه هایت می گذارم
و با افتخار می گویم:
همه چیز زیر سر من است
سه‌شنبه 30 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 02:50 ب.ظ
امتیاز: 0 0
خوشحالم کردی

زیبا بود
تویه انتخاب شعر هم حسیم و هم سلیقه
خیلی دوس دارم
اینجارو
حس خوبی بهم میده
سه‌شنبه 30 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 02:46 ب.ظ
امتیاز: 0 0
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :