? کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

دوشنبه 3 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 08:54 ق.ظ

هوا را از من بگیر، خنده ات را نه

نان را از من بگیر، اگر می خواهی،

هوا را از من بگیر، اما

خنده ات را نه.

گل سرخ را از من مگیر

سوسنی را که می کاری،

آبی را که به ناگاه

در شادی تو سرریز می کند،

موجی ناگهانی از نقره را

که در تو می زاید.

از پس نبردی سخت باز می گردم

با چشمانی خسته

که دنیا را دیده است

بی هیچ دگرگونی،

اما خنده ات که رها می شود

و پرواز کنان در آسمان مرا می جوید

تمامی درهای زندگی را

به رویم می گشاید.

عشق من، خنده ی تو

در تاریک ترین لحظه ها می شکفد

و اگر دیدی به ناگاه

خون من بر سنگ فرش خیابان جاری ست،

بخند، زیرا خنده ی تو

برای دستان من

شمشیری است آخته.

خنده ی تو، در پائیز

در کناره ی دریا

موج کف آلوده اش را

باید برفرازد،

و در بهاران، عشق من،

خنده ات را می خواهم

چون گلی که در انتظارش بودم،

گل آبی، گل سرخٍ

کشورم که مرا می خواند.

بخند بر شب

بر روز، بر ماه،

بخند بر پیچاپیچ خیابان های جزیره،

بر این پسربچه ی کم رو

که دوستت دارد،

اما آنگاه که چشم می گشایم و می بندم،

آنگاه که پاهایم می روند و باز می گردند،

نان را، هوا را،

روشنی را، بهار را،

از من بگیر

اما خنده ات را هرگز

تا چشم از دنیا نبندم.

 

"پابلو نرودا"

--------------------------------------------------------------------

دفتر عشق:

میدونی "بـــهـشــت " کجاست؟ یه فضای چند وجب در چند وجب بین بازوهای کسی که دوستش داری.

 

برچسب‌ها: اشعار نرود، دفتر عشق
یکشنبه 2 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 01:25 ب.ظ

نیامدن هایت رادوست دارم

نیامدن‌هایت را دوست دارم
مثل آمدن‌هایت...
نمی‌دانی
آن ساعت‌های انتظار چه دلهره‌ی شیرینی
مرا در آغوش می‌کشد
چقدر وسوسه‌ی
رویاهای یواشکی
آن لحظه‌ها را دوست دارم
مثل یک بوسه طولانی است.
نگران نباش به
کارهایت برس
من اینجا
با رویای آمدنت عالمی دارم
که تو آنجا ...
در آغوش هیچکس پیدا نمی‌کنی.


"یاشار عبدالملکی"

 ---------------------------------------------------------------

پی نوشت: ... ممنون برای این متن زیبا.

 --------------------------------------------------------------

دفتر عشق:

من روحــم را به تــو دادم با شعـــر هایم و تو نگــاهت را به من بخشیـــــدی تــا من برآن بنــد بازی کنـــم.

یکشنبه 2 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 01:00 ب.ظ

یک‌بارگی...

نصیحتش می‌کنم، در گوشش می‌خوانم:

"آرام باش! هیچ چیز در این دنیا پایدار نیست، همیشگی نیست!"

در چشمانم خیره می‌شود، با بغض می‌گوید:

"همیشگی نیست، یک‌بارِگی که هست!؟ یک لحظه‌گی که هست!"

نگاهش می‌کنم، خاموش و در خفا می‌اندیشم:

"عزیز دل! تا بوده همین بوده! بخت انسان‌ها را در کفه‌ی ترازو تقسیم نمی‌کنند!

به بعضی همه چیز می‌رسد به بعضی هیچ!"

سکوت می‌کنم، مبحوت چشمان پاکش می‌شوم و می‌گذارم با خیال یک‌بارگی بودن زندگی کند!

-----------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت: با تشکر از دوست نازنینی که این متن زیبا رو برام ارسال کرد.

----------------------------------------------------------------------------------------

دفتر عشق:

نمیدانم چرا بین این همه آدم پیله کردم به تو ! شاید فقط با تو پروانه میشوم . . . !

شنبه 1 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 08:06 ق.ظ

تنها چشمان تو اَند که وقت را میسازند

در ژنو
از ساعتهایشان
به شگفت نمی آمدم
- هرچند از الماس گران بودند -
و از شعاری که میگفت:
ما زمان را میسازیم.
دلبرم!
ساعت سازان چه میدانند
این تنها
چشمان تو اَند
که وقت را میسازند
و طرحِ زمان را میریزند.

پس از آنکه دلبرم شدی
مردم میگفتند:
سال هزار پیش از چشمانش
و قرن دهم بعد از چشمانش.

مهم نیست بدانم
ساعت چند است؛
در نیویورک
یا توکیو
یا تایلند
یا تاشکند
یا جزایر قناری
که وقتی با تو باشم
زمان از میان میخیزد
و خاک من
با دمای استوای تو
در هم میامیزد.

نمیخواهم بدانم
زاد روزت را
زادگاهت را
کودکیهایت
و نورسیدگیت را
که تو زنی
از سلسله ی گلهایی
و من اجازه ندارم
در تاریخ یک گل دخالت کنم.

ساعتهای گرانی
که پیش از عشق تو خریده بودم
از کار افتاده اند
و اینک
جز عشق تو
ساعتی به دستم نیست.


"نزار قبانی"

--------------------------------------------------------

دفتر عشق:

کمبود خواب با یک روز مرخصی حل میشود، کمبود وقت با مدیریت زمان ،سایر کمبودها نیز علاجی دارندبا کمبود دستهایت چه کنم؟

شنبه 1 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 08:03 ق.ظ

شیرین‌ترین واژه

بانوی من!
در دفتر شعرهایم
که برگ برگش در شعله می سوزد
هزاران واژه به رقص درآمده اند
یکی در جامه ای زرد
یکی در جامه ای سرخ

من در دنیا تنها و بی کس نیستم
خانواده من ...دسته ای از کلماتند
من شاعر عشقی در به درم
شاعری که همه مهتابی ها
و همه زیبارویان می شناسندش

من تعابیری در باره عشق دارم
که به خاطر هیچ مرکّبی خطور نکرده است

خورشید که پنجره هایش را گشود
لنگر کشیدم
و دریاها و دریاها را پس پشت نهادم
و در اعماق موجها
و در دل صدفها
به جستجوی واژه ای برآمدم
به سبزی ماه
تا به چشمان محبوبم پیشکش کنم

بانوی من!
در این دفتر
هزاران واژه می یابی
برخی سپید...
برخی سرخ
کبود
و زرد
با این همه، تو ای ماه سبزگون
شیرین ترین
و عظیم ترین واژه منی!


"نزار قبانی"

------------------------------------------------------

دفتر عشق:

آقـای ِ شهـردار !بـگوییـد ایـن قـدر عـوض نکـننـد رنـگ و روی ِ ایـن شـهرِ لـعنتـی را. ایـن پیـاده رو هـا ... میـدان هـا ... رنـگ و روی ِ دیـوار هـا "خـاطراتم" دارنـد از بیـن می رونـد!

<< 1 2