? نه تو می مانی و نه اندوه - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
مودیسه

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

دوشنبه 26 دی‌ماه سال 1390 ساعت 07:45 ق.ظ

نه تو می مانی و نه اندوه

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز
تو به آیینه،نه! آیینه به تو خیره شده ست
تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید
و اگر بغض کنی
آه از آیینه دنیا که چه ها خواهد کرد
گنجه دیروزت، پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف!
بسته های فردا همه ای کاش ای کاش!
ظرف این لحظه ولیکن خالی ست
ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود
غم که از راه رسید در این سینه بر او باز مکن
تا خدا یک رگ گردن باقی ست
تا خدا مانده به غم وعده این خانه مده

"کیوان شاهبداغی"


لینک این شعر در وبلاگ شاعر:

http://k1shahbodagh.blogfa.com/post/10

----------------------------------------------------

 + این شعر با اقتباس از شعر "پاراه" سهراب سپهری سروده شده و بعضا دیده شده که در فضای مجازی، این شعر را به نام سهراب منتشر کرده‌اند!

شعر سهراب به نام "پاراه" را اینجا بخوانید

--------------------------------------------

پی نوشت 24 فروردین 1394:

بیش از سه سال است که بنده این شعر رو اینجا گذاشتم و در این مدت هر از گاهی دوستانی آمدند و خرده گرفتند که این شعر برای سهراب هست نه کس دیگر. قبلا گفتم باز هم میگم که من تمام هشت کتاب (مجموعه اشعار سهراب) رو خوندم و یادم نیست که چنین شعری دیده باشم جز شعر "پاراه" که شباهت اندکی به این شعر دارد. همین امروز یک بار دیگر در سایت رسمی سهراب هم سرچ کردم چنین شعری در سایت سهراب هم نیست!

پس اگر از دوستان کسی مدعی است که این شعر برای سهراب سپهری است، لطفا مدرک از هشت کتاب یا سایت رسمی سهراب ارائه بفرمایند تا ما هم مطلع شویم. دوستانی که علاقه مندند و جویای حقیقت، می توانند از لینک بالا این شعر را در وبلاگ آقای شاهبداغی دیده و کامنت‌ها را نیز مطالعه بفرمایند.

با سپاس و احترام، نیما

نظرات (112)
+ لیلا
۱۲تااز بهترین لحظه درعمرانسان:☺️☺️

☺️۱ لحظه تحویل سال..!☺️

دوشنبه 12 بهمن‌ماه سال 1394 ساعت 06:11 ب.ظ
امتیاز: 1 0
+ مهدی
همخواب رقیبانی و من تاب ندارم
بی‌تابم و از غصه‌ی این خواب ندارم
دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست
کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست
بسیار ستمکار و بسی عهد شکن هست
اما به ستمکاری آن عهد شکن نیست
عهد شکن نیست…
پیش تو بسی از همه کس خوارترم من
زان روی که از جمله گرفتارترم من
روزی که نماند دگری بر سر کویت
دانی که ز اغیار وفادار ترم من
بر بی کسی من نگر و چاره‌ی من کن
زان کز همه کس بی کس و بی‌یارترم من
بی‌یارترم من بی‌یارترم من بی‌یارترم من
شنبه 10 بهمن‌ماه سال 1394 ساعت 01:02 ب.ظ
امتیاز: 3 0
+ مهدی

سلام ارام عزیز
خواهش میکنم
شنبه 10 بهمن‌ماه سال 1394 ساعت 12:19 ب.ظ
امتیاز: 3 0
+ آرام
سلام,
متوجه نشدم منظورتونوآقامهدی,
این جمله برای من باارزشه,
واسه همین نوشتمش
اگه ناراحت شدید,شرمنده
جمعه 9 بهمن‌ماه سال 1394 ساعت 08:02 ق.ظ
امتیاز: 2 1
+ مهدی
جمله ی زیبای استیو جابز

اگر خوشبختی را برای یک ساعت می خواهید، چرت بزنید.
اگر خوشبختی را برای یک روز می خواهید، به پیک نیک بروید.
اگر خوشبختی را برای یک هفته می خواهید، به تعطیلات بروید.
اگر خوشبختی را برای یک ماه می خواهید، ازدواج کنید.
اگر خوشبختی را برای یک سال می خواهید، ثروت به ارث ببرید.
اگر خوشبختی را برای یک عمر می خواهید،
یاد بگیرید کاری را که انجام می دهید دوست داشته باشید
دوشنبه 5 بهمن‌ماه سال 1394 ساعت 11:16 ق.ظ
امتیاز: 2 0
+ ادمک
امشب به یادت پرسه خواهم زد غریبانه
در کوچه های ذهنم-اکنون بی تو ویرانه-

پشت کدامین در کسی جز تو تواند بود؟
ای تو طنین هر صدا و روح هر خانه!

اینک صعودم تا به اوج عشق ورزیدن
با هر صعود جاودان پیوند پیمانه

امشب به یادت مست مستم تا بترکانم
بغض تمام روزهای هوشیارانه

بین تو و من این همه دیوار و من با تو؛
کز جان گره خورده ست این پیوند جانانه

چون نبض من در هستی ام پیچیده می آیی
گیرم که از تو بگذرم سنگین و بیگانه

گفتم به افسونی تو را آرام خواهم کرد
عصیانی من! ای دل! ای بیتاب دیوانه!

امشب ولی می بینمت دیگر نمی گیرد
تخدیر ِهیچ افیون و خواب ِهیچ افسانه
ح.منزوی
جمعه 2 بهمن‌ماه سال 1394 ساعت 01:44 ب.ظ
امتیاز: 2 0
پاسخ:
+ مهدی
تقدیم به او
یه پاییز زرد و زمستون سردو یه زندون تنگو یه زخم قشنگو
غم جمعه عصرو غریبی حصرو یه دنیا سوالو تو سینه م گذاشتی
جهانی دروغو یه دنیا غروبو یه درد عمیقو یه تیزی تیغو
یه قلب مریضو یه آه غلیظو یه دنیا محالو تو سینم گذاشتی
رفیقم کجایی دقیقا کجایی ، کجایی تو بی من تو بی من کجایی
یه دنیا غریبم کجایی عزیزم بیا تا چشام تو چشات بریزن
نگو دل بریدی خدا نکرده ببین خواب چشمات با چشمام چه کرده
همه جا رو گشتم کجایی عزیزم بیا تا رگامو تو خونت بریزم
بیا روتو رو کن منو زیر و رو کن بیا زخم هامو یجوری رفتو رو کن
عزیزم کجایی دقیقا کجایی ، کجایی تو بی من تو بی من کجای
پنج‌شنبه 1 بهمن‌ماه سال 1394 ساعت 04:56 ق.ظ
امتیاز: 5 0
+ نرگس
توی این سلول زندون/ای خدا دلم شده خون / منکه ندارم هیچ گناهی/ ای خدا خودت گواهی.

توی این ویرانه غم / میریزم اشک دمادم ای دریغ از زندگانی بر باد رفت عمر و جوانیم

همچو مرغی پر شکسته پر و بال من شکسته/من اسیری ناامیدم چه کنم با این در بسته
پنج‌شنبه 1 بهمن‌ماه سال 1394 ساعت 02:52 ق.ظ
امتیاز: 2 0
+ گندم
ناز چشمانت کشم آنقدر، حیرانت کنم
بی وفا در قدرت من نیست زندانت کنم

نذر کردم گر تو را روزی به دستت آورم
نوگل این بوستان شمع شبستانت کنم
جام دل انداختی با غیر هم پیمان شدی
مرغ در دام توام، ناچار فرمانت کنم

بنده عشق تو بودن منتهای زندگی ست
جان نا چیزی که دارم آن به قربانت کنم
دل پریشانی مکن جانا که عمری در سکوت
لب فرو بستم مبادا تا پریشانت کنم

کاش در صحن خلوص عشق چون آزاده ای
مفتخر بودم به یک لبخند مهمانت کنم
ابر بودم، آسمان بودی ولی غافل که من
میتوانستم به آهی غرق بارانت کنم....!!
چهارشنبه 23 دی‌ماه سال 1394 ساعت 04:17 ب.ظ
امتیاز: 1 0
+ مهدی
دل میگه دلبر میاد
انتظارم سر میاد
پونه از خاک در میاد

میدونه فصل بهاره
دل یارش بی قراره
میدونه طاقت نداره
سر راه چشم انتظاره
میدونه بی آشیونم
میدونه بی هم زبونم
نمی خواد تنها بمونم
با وفا و مهربونم
منو تنها نمی ذاره میدونم
رو دلم پا نمی ذاره میدونم
منو تنها نمی ذاره میدونم
رو دلم پا نمی ذاره میدونم

گل میاد بهار میاد
بوی عطر گل یار میاد
آرزو به بار میاد
به دلم قرار میاد
میدونه دنیا سرابه
آرزو نقش بر آبه
زندگی بی عشق و مستی
میدونه رنج و عذابه

رو دلم پا نمی ذاره میدونم
منو تنها نمی ذاره میدونم
چهارشنبه 23 دی‌ماه سال 1394 ساعت 01:19 ق.ظ
امتیاز: 3 0
+ مهدی
سلام ارام عزیز
درجوابت فقط میتونم بگم‏*‏
بنی ادم اعضای یکدیگرند ‏
که درافرینش زه یک گوهرند
روزو روزگارت خوش
دوشنبه 21 دی‌ماه سال 1394 ساعت 12:19 ق.ظ
امتیاز: 2 0
+ گندم
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی
آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان
که دل اهل نظر برد که سریست خدایی
پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند
تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی
حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان
این توانم که بیایم به محلت به گدایی
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی
روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا
در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن
تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی
سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد
که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی
خلق گویند برو دل به هوای دگری ده
نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی
یکشنبه 20 دی‌ماه سال 1394 ساعت 12:51 ق.ظ
امتیاز: 1 0
+ گندم
تقدیم به او...
خدا نخواسته شاید که ما به هم برسیم
بله نخواسته حتماً خدا به هم برسیم

بگو به هر که رسیدی دعا کند ما را
مگر من و تو به یمن دعا به هم برسیم

همیشه عاشق یکشنبه های هم بودیم
همیشه جور کشیدیم تا به هم برسیم

چقدر فاصله افتاده بین من تا تو
کمی ز فاصله کم کن بیا به هم برسیم

زمینیان همه دنبال پشت پا زدنند
امید نیست مگر در هوا به هم برسیم

کسی به یاد تو و یاد من نمی افتد
مگر من و تو به حال خراب هم برسیم

قرار عاشقی ما چه زود یادت رفت
قرار بود همین روزها به هم برسیم

تمام عمر در این رودخانه سیب نبود
که از تداعی این ماجرا به هم رسیم

تو در مسیر طلوعی و من اسیر غروب
چه اختلاف بزرگی کجا به هم برسیم

خدا کند همه ی عشق ها به هم برسند
من و تو نیز در این لا به لا به هم برسیم
جمعه 18 دی‌ماه سال 1394 ساعت 02:14 ب.ظ
امتیاز: 2 0
+ مهدی
تشکر محدثه جان ‏ ممنون مرسی
پنج‌شنبه 17 دی‌ماه سال 1394 ساعت 03:15 ق.ظ
امتیاز: 4 0
+ حسین
سلام دوست عزیز این هم شعر سهراب:
زیباترین قسم سهراب سـپهری:
به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم میگذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهدماند..
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود،جامه اندوه مـپوشان هرگز...!!
زندگی ذره کاهیست،
که کوهش کردیم،
زندگی نام نکویی ست،
که خارش کردیم،
زندگی نیست بجز نم نم باران بهار،
زندگی نیست بجزدیدن یار
زندگی نیست بجزعشق،
بجزحرف محبت به کسی،
ورنه هرخاروخسی،
زندگی کرده بسی،
زندگی تجربه تلخ فراوان دارد، دوسه تاکوچه وپس کوچه واندازه یک عمر بیابان دارد.
ما چه کردیم و چه خواهیم کرد در این فرصت کم ...
پنج‌شنبه 17 دی‌ماه سال 1394 ساعت 01:48 ق.ظ
امتیاز: 6 2
+ آرام
سه چیزراهرگزفراموش نکن:
۱)به همه نمیتونی کمک کنی
۲)همه چیزونمیتونی عوض کنی
۳)همه تورادوست نخواهندداشت
پنج‌شنبه 17 دی‌ماه سال 1394 ساعت 12:04 ق.ظ
امتیاز: 1 0
+ محدثه
شعرات عالی اقا مهدی خوشبحال نرگس:
شنبه 12 دی‌ماه سال 1394 ساعت 05:54 ب.ظ
امتیاز: 2 0
+ مهدی
دزدیده تو را نگاه کردم
آری به خدا گناه کردم
من راز تو را به عرش گفتم
من راز تو را به عرش گفتم
من شکوه تو به ماه کردم
من نامه خود سیاه کردم
من هستی خود تباه کردم
بگذر بگذر بگذر که من اشتباه کردم
بگذر که من اشتباه کردم
ای رفته به کوی بی نشانی
ای لعل لب تو نوش دارو

ای بوسه ات آب زندگانی
من نامه خود سیاه کردم

من هستی خود تباه کردم
بگذر بگذر بگذر که من اشتباه کردم
بگذر که من اشتباه کردم
دیدار رخ تو عادتم شد
ذگر تو همه عبادتم شد
صد جامه برای دل بریدم
عشق تو قبای قامتم شدم
پنج‌شنبه 3 دی‌ماه سال 1394 ساعت 11:31 ق.ظ
امتیاز: 2 0
+ گندم
نمی‌میرد دلی کز عشق می‌گوید
و دستانی که در قلبی، نهال مهر می‌کارد
نمی‌خوابد دو چشم عاشق نور و طلوع روشن فردا
و خاموشی ندارد، آن لبان آشنا، با ذکر خوبی‌ها
نخواهد مُرد آن قلبی که در آن عشق جاوید است
تو می‌مانی
در آواز پرستوهای آزاد و رها
آن سوی هر دیوار
تو می‌خوانی
بهاران با ترنم‌های هر باران
تو می‌بینی
گل زیبای باورهای نابت، غنچه خواهد کرد
نهال پاک ایمانت، دوباره سبز خواهد شد
نسیم صبح،
عطر آن سلام مهربانت هدیه خواهد داد
و با امواج دریا
بوسه بر دستان ساحل میزنی با عشق
تو را با مرگ کاری نیست
تو، خاموشی نخواهی یافت
الهی روح زیبا در بدن داری
تو نامیرای جاویدی
تو در هر شعله می‌مانی
تو در هر کوچه باغ عاشقی
با مهر می‌خوانی
و آواز تو را
حتی سکوتت را
لبان مردمان شهر، می‌بوسد
دوباره عشق می‌جوشد
تو چون نوری
سیاهی می‌رود،
اما تو می‌مانی..
چهارشنبه 2 دی‌ماه سال 1394 ساعت 03:45 ب.ظ
امتیاز: 1 1
+ مهدی
>>>>>خوش به حال دیوونه<<<<<<
خوش به حاله دیونه که همیشه خندونه
از تموم زندگی روشو بر می گردونه
از تموم زندگی روشو بر می گردونه

خوش به حاله دیونه که همیشه خندونه
با کسی او دیگه کاری نداره
از کسی او دیگه پروا نداره
تودلش عشق کسی جا نداره
آشنائی دیگه معنا نداره
تودلش عشق کسی جا نداره
آشنائی دیگه معنا نداره

خوش به حاله دیونه که همیشه خندونه
پاشو رو تموم دنیا می زاره
به دیاره دیگه ای پا میزاره
واسه هرکس ادائی درمیاره
همه را به خندیدن وا میداره

خوش به حاله دیونه که همیشه خندونه
از تموم زندگی روشو بر می گردونه
از تموم زندگی روشو بر می گردونه
خوش به حاله دیونه که همیشه خندونه
خوش به حاله دیونه که همیشه خندونه
ممنون گندم جان متشکر از شعرهای زیبایی که میفرستی یلداتون مبارک
دوشنبه 30 آذر‌ماه سال 1394 ساعت 03:59 ب.ظ
امتیاز: 1 0
+ گندم
ای کاش! کسی بود که غمخوار دلم بود
مانند غزل های خودم، یارِ دلم بود

عاشق شده بودم دلم از درد، نمیرد
آری سخن عشق، پرستارِ دلم بود

هرجا نفسم تنگ شد آمد غزلی نو
غم بود ولی قافیه، غمخوار دلم بود

بازار وفا بود و حراجی محبت
یک رهگذرِ مست، خریدار دلم بود

یک بوسه فقط، مطلع دل میشد و آنجا
سمفونیِ هر شعر، دگر کار دلم بود

خال و خط و ابرو و لبش رنگ خدا داشت
من بنده ی او بودم و دادار دلم بود

رفته است از این کوچه ی بن بست همانکه
همسایه ی دیوار به دیوار دلم بود 
دوشنبه 30 آذر‌ماه سال 1394 ساعت 01:57 ق.ظ
امتیاز: 1 0
+ گندم
عاشقش بودم ولی هرگز مرا یاری نکرد
در نبرد با رقیب از من هواداری نکــرد

بر در و دیوار کوبیدم برای بودنش
او برای ماندن خود هیچ اصراری نکرد

اشک چشمم را بگویم؟هیچ ابری تا بحال
از دل خود اینقدَر سیلاب را جاری نکرد

بعد از او آنقدْر غم خوردم وَ نالیدم که هیچ
مادری در سوگ فرزندش چنین زاری نکرد

مثل یک سیگار من را زیر پاهایش فشرد
نه چنین کاری کسی با هیچ سیگاری نکرد

آنچنان ویران شدم از دست او... چنگیز هم
با سمر قند و بخارا این چنین کاری نکرد

پای من نگذار ضعف این غزل،تقصیر اوست
طبع شعرم نیز دور از او مرا یاری نکرد..√
دوشنبه 30 آذر‌ماه سال 1394 ساعت 01:55 ق.ظ
امتیاز: 3 0
+ گندم
سلام آقا مهدی متأسفم که باشعرام یادآور خاطرات خوب یابدتون میشم،اما اینجا جای دل نوشته هاست باید نوشت و خواند وگذشت...موفق باشید
دوشنبه 23 آذر‌ماه سال 1394 ساعت 02:31 ب.ظ
امتیاز: 1 0
+ مهدی
سلام ‏ به نرگس
یه روزی بهم گفتی مگه من چه کار کردم ‏
که باشعرجوابم ‏را میدی ‏
حالا
احساس میکنم که ‏
گندم داره باشعراش جواب منو میده؟
چوم؟
به یادتم عزیز
دوشنبه 23 آذر‌ماه سال 1394 ساعت 02:01 ق.ظ
امتیاز: 3 0
+ گندم
لای دیوان باز شد ، حافظ صدایت کرده بود
این دل دیوانه در دیوان هوایت کرده بود...

لای دیوان باز شد ، « تیر دعا » رفت و نخورد
« اشک »، « راز سر به مهرم » را روایت کرده بود...

یک شب از یک پنجره یک دست ، دستم را گرفت
دست تنهایی که دل را رد پایت کرده بود...

دست من افتاد از پا ، پای من از دست رفت
این همان دستی ست که هر شب دعایت کرده بود...

بغض من سنگین شده ، پس تنگ یک آغوش کو ؟!
کاش روی خاک احساس رضایت کرده بود...

وعده ما یک هزار و سیصد و هشتاد و ... عشق
با همان لحنی که با من آشنایت کرده بود...

می نشینی ، یک نفس مهمان شعرم می کنی
شعر زیبایی که همرنگ خدایت کرده بود...

خواب من تعبیر شد ، انگار داری می روی
یک نفر شاید نمک در کفش هایت کرده بود...
دوشنبه 23 آذر‌ماه سال 1394 ساعت 01:33 ق.ظ
امتیاز: 2 0
+ گندم
سلام آیناز جان خوشحال میشم از این اشعار استفاده کنید،چنانچه گفته شد اینهاسروده ی خود بنده نیست،اگر دوست داشته باشید میتونم کمکتون کنم واسه جمع آوری شعرو دکلمه،باتشکر
یکشنبه 22 آذر‌ماه سال 1394 ساعت 06:37 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ آیناز
سلام ببخشید من دارم یه رمان مینویسم میخواستم ببینم میشه از شعرای گندم توش استفاده کنم؟؟
یکشنبه 22 آذر‌ماه سال 1394 ساعت 03:53 ب.ظ
امتیاز: 2 0
پاسخ:
سلام. بله مشکلی نیست چون این اشعار سروده ایشون نیست و البته اگر در رمان استفاده می کنید برای رعایت امانت حتما باید نام شاعر اشعار را پای آن بنویسید.
+ مهدی
سلام نرگس جان
خیلی دلم برات تنگ شده براحرفات صدات صحبت کردنت ‏
احساساتت
توبرام راهنماو شنونده خوبی بودی ممنون

دوست ‏ دارم فدایت مهدی
این ایمیلمه
men 5918@yahoo.com
یکشنبه 15 آذر‌ماه سال 1394 ساعت 03:29 ق.ظ
امتیاز: 1 1
+ گندم
تو را من چشم در راهم "همه هنگام" نه چون نیما که میگوید "شباهنگام"
یکشنبه 15 آذر‌ماه سال 1394 ساعت 12:49 ق.ظ
امتیاز: 2 0
+ گندم
چقدر زیباست این شعر فروغ فرخزاد:

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺍﺯ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﯾﮏ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺑﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ!
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﮑﺮﺍﺭ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﻧﮑﺎﺭ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﮑﺮﺍﺭِ ﺍﻧﮑﺎﺭِﻫﻤﯿﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ!
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﻮﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﮐﻨﺎﺭِ ﺳﻮﺧﺘﻦِ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ!
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺑﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﺧﺘﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺧﺘﻦِ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ!
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺱ میﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﯾﮏ ﭘﺮﻭﺍﺯِ ﺑﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ
ﻭﺍﺳﻪ ﺗﮑﺮﺍﺭِ ﺍﻧﮑﺎﺭِ ﺩﻝِ ﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ ...!
چهارشنبه 11 آذر‌ماه سال 1394 ساعت 07:17 ب.ظ
امتیاز: 2 0
+ مهدی
نرگس
بامن بمان تاابدو برای همیشه
به من گفتی عشق مثل ی آتش شعله وری ست که بایک سطل اب
خاموش میشه ولی من میگم این طورنیست.
دوست دارم وهمیشه وهرروز به یادتم
شنبه 7 آذر‌ماه سال 1394 ساعت 04:26 ق.ظ
امتیاز: 4 0
+ گندم
شعر بسیار زیبایی از استاد شهریار
برای دلدارعزیزش...ثریاخانم....

آمدی در خواب من دیشب چه کاری داشتی
ای عجب از این طرفها هم گذاری داشتی

راه را گم کرده بودی نیمه شب شاید عزیز
یا که شاید با دل تنگم قراری داشتی

مهربانی هم بلد بودی عجب نامهربان
بعد عمری یادت افتاده که یاری داشتی

سر به زیر انداختی و گفتی آهسته سلام
لب فرو بستی نگاه شرمساری داشتی

خواستم چیزی بگویم گریه بغضم را شکست
نه نگفتم سالها چشم انتظاری داشتی

با نوازش می کشیدی آه و می گفتی ببخش
سر به دوشم هق هق بی اختیاری داشتی

وقت رفتن بغض کردی خیره ماندی سوی من
شاید از دیوانه ی خود انتظاری داشتی

صبح بوی گل تمام خانه را پر کرده بود
کاش می شد باز در خوابم گذاری داشتی

عشق یعنی بی گلایه لب فرو بستن ، سکوت
دلخوش از اینکه شبی با او قراری داشتی ...
سه‌شنبه 3 آذر‌ماه سال 1394 ساعت 10:26 ق.ظ
امتیاز: 6 0
+ گندم
تو نیستی
اما من برایت چای می ریزم
دیروز هم
نبودی که برایت بلیط سینما گرفتم
دوست داری بخند
دوست داری گریه کن
و یا دوست داری
مثل آینه مبهوت باش
مبهوت من و دنیای کوچکم
دیگر چه فرق می کند
باشی یا نباشی
من با تو زندگی می کنم.
یکشنبه 1 آذر‌ماه سال 1394 ساعت 08:58 ب.ظ
امتیاز: 4 0
+ مهدی
تقدیم به بهترین دوستم که هم واسم رفاقت کرده و هم بهترین معلمم بود.

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که اب می شود دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت
دوست می دارم ...

تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
برای پشت کردن به ارزوهای محال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به خاطر بوی لاله های وحشی
به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان
برای بنفشیه بنفشه ها دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تورا برای لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم
تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید
دوست می دارم ...

اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب می شود
و برای نخستین گناه
تو را به خاطر دوست داشتن...دوست می دارم

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم
دوست می دارم ...
پنج‌شنبه 21 آبان‌ماه سال 1394 ساعت 10:23 ق.ظ
امتیاز: 4 1
+ مهدی
هنوزم میگم دوست دارم
لبت تا در شکفتن لاله سیراب را ماند
دلم در بیقراری چشمه مهتاب را ماند

گهی کز روزن چشمم فرو تابد جمال تو
به شبهای دل تاریک من مهتاب را ماند

خزان خواهیم شد ساقی کنون مستی غنیمت دان
که لاله ساغر و شبنم شراب ناب را ماند

بتا گنجینه حسن و جوانی را وفایی نیست
وفای بی مروت گوهر نایاب را ماند

بدین سیمای آرامم درون دریای طوفانیست
حذر کن از غریق آری که خود غرقاب را ماند

بجز خواب پریشانی نبود این عمر بیحاصل
کی آن آسایش خوابش که گویم خواب را ماند

سخن هرگز بدین شیرینی و لطف و روانی نیست
خدا را شهریار این طبع جوی آب را ماند
چهارشنبه 20 آبان‌ماه سال 1394 ساعت 03:00 ب.ظ
امتیاز: 3 0
+ مسعود
مال هر کی هست خیلی قشنگه..خیلی
سه‌شنبه 19 آبان‌ماه سال 1394 ساعت 01:04 ب.ظ
امتیاز: 1 0
+ گندم
بازی تلخی است، وقتی در قماری سرسری،
خشت خشتم را به دست آورده ای با دلبری ...!

برگهایم را به آتش بسته پاییزِ "دلت"
در خیابان ، زرد و تنها مانده ام... تا بگذری!

در غیاب روزهای رفتنت حک کرده ام ،
اسم زیبای تو را بر خاتم انگشتری...!

در مدار چشمهای روشن خورشیدی ات ،
همچنان میچرخد و میخواهدت این مشتری...!

این همه پروانه را مشغول خود کردی چرا؟!
اینقدر شاعر که در آغوش خود می پروری...!

صبح ها ،دنبال تو خورشید هم سر می زند...
از قوانین طبیعت ...یک سر و گردن سری... !

آمدی در خواب من ... پیراهن یاسی بپوش
دشت گُل وقتی به تن داری ؛تماشایی تری...!
جمعه 15 آبان‌ماه سال 1394 ساعت 01:12 ب.ظ
امتیاز: 4 0
+ گندم
مَــحال اسـت بِــبَـخشم کسـے را کــه...

وَسَـطِ خـنده هـایمـ

وَقـتــے بـه یـادش مـــــے اُفتـــم...

گـــــریـه امـ مـے گـیرد...!!!
پنج‌شنبه 14 آبان‌ماه سال 1394 ساعت 05:14 ب.ظ
امتیاز: 4 1
+ مهدی
*یکی را دوست دارم
ولی افسوس او هرگز نمیداند
نگاهش میکنم شاید
بخواند از نگاه من
که او را دوست می دارم
ولی افسوس او هرگز نمیداند*

*به برگ گل نوشتم من
تو را دوست می دارم
ولی افسوس او گل را
به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند
به مهتاب گفتم ای مهتاب
سر راهت به کوی او
سلام من رسان و گو
تو را من دوست می دارم
ولی افسوس چون مهتاب به روی بسترش لغزید
یکی ابر سیه آمد که روی ماه تابان را بپوشانید*
*صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم تو را من دوست می دارم
ولی افسوس و صد افسوس
ز ابر تیره برقی جست
که قاصد را میان ره بسوزانید
کنون وامانده از هر جا
دگر با خود کنم نجوا
یکی را دوست می دارم
ولی افسوس او هرگز نمیداند*
شنبه 9 آبان‌ماه سال 1394 ساعت 06:24 ب.ظ
امتیاز: 4 0
+ گندم
بر زلیخا آفرین !!

بزدلیم ! و عشق را از ترس کتمان می کنیم
سالها احساس را در سینه پنهان می کنیم

آرزوی بوسه ای داریم با طعم شراب
لعن و نفرین از ریا بر می پرستان می کنیم

چوب تهمت بر سر یاران عاشق می زنیم
کفر می ورزیم اما ختم قرآن میکنیم

می هراسیم از شب و آغوش یار و نور ماه !
گرچه مشتاقیم باز احساس بحران می کنیم


اینهمه لیلا که لبخند تمنا می زنند
باز هم مجنون صفت وصف بیابان میکنیم

حق یوسف بود! آری بر زلیخا آفرین !!
پارسا وارانه !! وقتی رو به زندان می کنیم

فقر و عریانی مردم را ، نمی گوییم زشت !!
شکوه از تصویر زیبا روی عریان می کنیم

عشق می بارد! تمام دفترم را سیل برد
زیر باران خدا ، انکار باران می کنیم !!
سه‌شنبه 5 آبان‌ماه سال 1394 ساعت 10:54 ب.ظ
امتیاز: 8 0
پاسخ:
+ گندم
غزلی تازه ولی قافیه اش بد شده است
قلمم باز به این کار مردد شده است

ترس دارد بنویسد! غزل آتش گیرد
چون که دلسوختگی بیشتر از حد شده است

غزلم سوخت دلم سوخت کمی راه بیا
حرف دل نیست فقط قافیه ممتد شده است

خوب فهمید چه گفتم ! چه نوشتم! با بغض
انکه از کوچهء معشوقهء ما رد شده است

جگرم سوخت ولی آه کشیدن ممنوع
بغض در راه گلو آمده و سد شده است

رفت اما به دلم خاطره ها چنگ زده
چون که در خاطرِ من خاطره اش "ادد" شده است

چشم در راه! شب و روز به راهِ سفرش
فکر و ذکرم همه دم کاش بیاید شده است

دلِ من خوش که دلش پیش من اینجا مانده
گفت عاشق شده است! وای که شاید شده است.
دوشنبه 4 آبان‌ماه سال 1394 ساعت 07:00 ب.ظ
امتیاز: 3 1
پاسخ:
شروع خوبی داشت ولی از اواسط به بعد رو نپسندیم!
ممنون
+ گندم
خواب میدیدم که درباران پرستیدم تورا
چشم من روشن،درآن رویا،تورادیدم تورا

بغض کردم،ناله کردم،عشق کردم،عاشقی
روی سنگ قلب تاریکم تراشیدم تورا

عهدکردم تا تورادیدم هم آغوشت شوم
لیک دراوج خجالت من نبوسیدم تو را

عاشقانه گفته ام وین بارهم بشنو ز من
عشق من با این همه هرگز نفهمیدم تو را

یک نفر من را صدا زد که ز تو غافل کند
در صدای گنگ او ازعشق پرسیدم تو را

عاشقانه،عامدانه دوستت دارم نفس
درمسیرسرخ چشمم پای کوبیدم تو را

این غزل باشد برای لحظه های غربتم
درهمان وقتی که خوابم برد و نشنیدم تو را
چهارشنبه 29 مهر‌ماه سال 1394 ساعت 09:00 ب.ظ
امتیاز: 4 0
پاسخ:
زیبا بود. ممنون
+ گندم
هر زمان می بینمت قلبم پریشان می شود
چشم هایم در هوایت باز گریان می شود

حس عشقم ناگهان گل می کند اما چه حیف
مثل داغی در میان سینه پنهان می شود

گفته بودم دوستت دارم نکردی اعتنا
فکر می کردی که احساسم گریزان می شود

عشق تو تنها نماد دلخوشی هایم شده
دلخوشی هایی که رویاروی پایان می شود

فکر می کردم که آسان است دل کندن ز تو
دل گناهش چیست چون اینگونه تاوان می شود؟

مطمئن هستم گلم من دوستت دارم هنوز
دوستت دارم که قلبم بی تو ویران می شود

قول دل کندن گرفتی، باشد، اما حس تو
تا ابد در گوشه ای از قلب کتمان می شود
سه‌شنبه 28 مهر‌ماه سال 1394 ساعت 01:08 ب.ظ
امتیاز: 3 0
پاسخ:
+ reyhane
سروده ی زیبابیی بوداحسنت به شما
یکشنبه 26 مهر‌ماه سال 1394 ساعت 10:49 ب.ظ
امتیاز: 1 1
+ مهدی
بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود

دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو
گوش طرب به دست تو بی‌تو به سر نمی‌شود

جان ز تو جوش می‌کند دل ز تو نوش می‌کند
عقل خروش می‌کند بی‌تو به سر نمی‌شود

خمر من و خمار من باغ من و بهار من
خواب من و قرار من بی‌تو به سر نمی‌شود

جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی
آب زلال من تویی بی‌تو به سر نمی‌شود

گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی
آن منی کجا روی بی‌تو به سر نمی‌شود

دل بنهند برکنی توبه کنند بشکنی
این همه خود تو می‌کنی بی‌تو به سر نمی‌شود

بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی
باغ ارم سقر شدی بی‌تو به سر نمی‌شود

گر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شوم
ور بروی عدم شوم بی‌تو به سر نمی‌شود

خواب مرا ببسته‌ای نقش مرا بشسته‌ای
وز همه‌ام گسسته‌ای بی‌تو به سر نمی‌شود

گر تو نباشی یار من گشت خراب کار من
مونس و غمگسار من بی‌تو به سر نمی‌شود

بی تو نه زندگی خوشم بی‌تو نه مردگی خوشم
سر ز غم تو چون کشم بی‌تو به سر نمی‌شود

هر چه بگویم ای سند نیست جدا ز نیک و بد
هم تو بگو به لطف خود بی‌تو به سر نمی‌شود
پنج‌شنبه 23 مهر‌ماه سال 1394 ساعت 09:11 ب.ظ
امتیاز: 3 0
+ مهدی
ایرج زبردست:
در خواب چراغ تا سحر دستم بود
در خواب کلید هر چه در دستم بود
زیباتر از این خواب ندیدم خوابی
بیدار شدم دست تو در دستم بود
ای صبح نه آبی نه سپیدیم هنوز
در شهر امید نا امیدیم هنوز
دیدی که چه کرد ، دست شب با من و تو؟
در باز و به دنبال کلیدیم هنوز
اینجاست که انتها از آغاز شب است
با بهت دقیقه ها هم آواز شب است
این واقعه را چگونه تعبیر کنم
خورشید در آسمان ولی باز شب است
روح سحری ، ناز دمیدن داری
مثل غزلی تازه ، شنیدن داری
ای قصه ی روزهای من بودم و تو
آنقدر ندیدمت که دیدن داری
آهم که هزار شعله در بر دارد
صد سلسله کوه را ز جا بر دارد
من رعدم و می ترسم اگر آه کشم
سرتاسر آسمان ترک بر دارد
تا بال و پرعمر به رنگ هوس است
از اوج سرازیر شدن یک نفس است
آن لحظه که بال زندگی می شکند
در چشم پرنده آسمان هم قفس است
ما وقت نگاه را دمی دانستیم
از دانش چشم ها کمی دانستیم
کژتابی دست ها و بی مهری سنگ
ما آینه بودیم و نمی دانستیم
پنج‌شنبه 23 مهر‌ماه سال 1394 ساعت 09:07 ب.ظ
امتیاز: 2 0
+ گندم
فریدون مشیری ؛

عاشقم.....
اهل همین کوچه ی بن بست کناری ،
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،
تو کجا ؟
کوچه کجا ؟
پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟
عشق کجا؟
طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی ،
منِ دلداده به آهی ،
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی......
گُنه از کیست ؟
از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی آغاز ؟
از آن چشمِ گنه کار ؟
از آن لحظه ی دیدار ؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب ،
تو را یک نظر از کوچه ی عشاق ببینم..
به کسی کینه نگیرید
دل بی کینه قشنگ است
به همه مهر بورزید
به خدا مهر قشنگ است
دست هر رهگذری را بفشارید به گرمی
بوسه هم حس قشنگی است
بوسه بر دست پدر
بوسه بر گونه مادر
لحظه حادثه بوسه قشنگ است
بفشارید به آغوش عزیزان
پدر و مادر و فرزند
به خدا گرمی آغوش قشنگ است
نزنید سنگ به گنجشک
پر گنجشک قشنگ است
پر پروانه ببوسید
پر پروانه قشنگ است
نسترن را بشناسید
یاس را لمس کنید
به خدا لاله قشنگ است
همه جا مست بخندید
همه جا عشق بورزید
سینه با عشق قشنگ است
بشناسید خدا را
هر کجا یاد خدا هست
سقف آن خانه قشنگ است ...
پنج‌شنبه 23 مهر‌ماه سال 1394 ساعت 03:36 ب.ظ
امتیاز: 4 0
پاسخ:
+ گندم
ساز خود را کوک کن امشب پریشان خاطرم
زخمه بر جانم بزن تا پای جان هم حاضرم

نغمه غمناک تارت شور و حال دیگری است
فکر غم را هم نکن! در این موارد ماهرم!

باطنم دریای توفانی است با امواج بغض
گول چشمم را نخور بگذر تو هم از ظاهرم

امشب از دیوانگی رنگ جنون دارد دلم
بین مجنون های عالم , گونه ای بس نادرم!

با همین ساز و همین ابیات جادو می کنم
هرکه نشناسد مرا گوید که شاید ساحرم!

با زبان تارت اکنون صحبتی با من بکن
پاسخت را شعر می گویم کنارت شاعرم!

کارمان اخر به مستی می رسد از سوز عشق
گرچه از خود بی خودم امشب پریشان خاطرم!.....
پنج‌شنبه 23 مهر‌ماه سال 1394 ساعت 12:52 ق.ظ
امتیاز: 4 0
+ مهدی
چهارشنبه 22 مهر‌ماه سال 1394 ساعت 05:40 ق.ظ
امتیاز: 1 0
+ مهدی
زندگی فهم نفهمیدن هاست زندگی پنجره ای باز به دنیای وجود
تاکه این پنجره باز است جهانی باماست اسمان نور عشق سعادت باماست ‏
فرصت بازی این پنجره دریابیم زندگی خاطره امدن ورفتن ماست
من دلم میخواهد ‏
قدر این خاطره رادریابیم.
تفدیم به کسی که درکجاوه زمان انتظاردیدارش رامیکشم
یکشنبه 19 مهر‌ماه سال 1394 ساعت 03:07 ق.ظ
امتیاز: 2 0
1 2 3 >>
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :