? خودش آمده بود که بمیرد! - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

شنبه 21 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:41 ق.ظ

خودش آمده بود که بمیرد!

خودش آمده بود که بمیرد
نه سرانگشتانِ پیر من وُ نه دعای آب،
هیچ انتظاری از علاقه به زندگی نبود.

هی تو تنفسِ بی،
ترانه‌ی ناتمام،
تکلمِ آخرین از خلاص!
میانِ این همه پنجره که باز است به روی باد
پس من چرا،
که پیاله‌ی آبم هنوز در دستِ گریه می‌لرزد؟

خودش آمده بود که پَر ... که پرنده
که پنجره باز بود وُ
دنیا ... دور.


از: سید علی صالحی

----------------------------------------------------

دفتر عشق:

تو یادت نیست ولی من خوب یاد دارم که برای داشتنت دلی را به دریا زدم که از آب می‌ترسید...

"منبع: نت"

نظرات (11)
+ مهشید
کلاغ پرو من دادم م م م نصفه بود
ببخشیییددددددددد


کلاغ پر


گفتند:((کلاغ)) ، شادمان گفتم:((پر))
گفتند:((کبوترانمان)) ، گفتم : ((پر))
گفتند:((خودت)) ، به اوج اندیشیدم
در حسرت رنگ آسمان گفتم: ((پر))
گفتند:((مگر پرنده ای؟)) ، خندیدم
گفتند: ((تو باختی))و من رنجیدم
در بازی کودکان فریبم دادند
احساس بزرگ پر زدن را چیدم
آ
نروز به خاک آشنایم کردند
ا
ز نغمه ی پرواز جدایم کردند
آ
ن باور آسمانی از یادم رفت
در پهنه ی این زمین رهایم کردند
شنبه 3 دی‌ماه سال 1390 ساعت 03:29 ب.ظ
امتیاز: 0 0
زندگی قافیه باران است .......
من اگر پاییزم
و درختان امیدم همه بی برگ شدن .....
تو بهاری و به اندازه باران خدا زیبایی.........
دوشنبه 23 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:36 ق.ظ
امتیاز: 0 0
جـــایــی بـایـــد باشــــد

غــیــر از ایــــن کـــنــج تـــنــهـــایـــی !

تــــا آدمــــ گــــاهـــی آنــــجـــا جــــان بــــدهــــــد !

... مــثــــلا" آغـــــوش تـــــــو !

جـــــان مـــیـــدهد برای جــــــــــان دادن ..
دوشنبه 23 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 12:56 ق.ظ
امتیاز: 0 0
قصیده کار هوس پیشگان بود عرفی
تو از قبیله عشقی وظیفه ات غزل است
یکشنبه 22 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 02:23 ب.ظ
امتیاز: 0 0
چون سنگ ها صدای مرا گوش می کنی
سنگی و ناشنیده فراموش می کنی
باران نوبهاری وخواب دریچه را
با ضربه های وسوسه مغشوش می کنی
یکشنبه 22 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 02:22 ب.ظ
امتیاز: 0 0
سلام..دل به دریازدن سخت است ولی سهل می شود اگر بهانه اش بزرگ باشد.

سلام نیما.خوبی ؟ ممنون برای شعرات.

این عکس تزیینیه!
یکشنبه 22 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 01:36 ب.ظ
امتیاز: 0 0
تـــــ ـــــو را دوستـــــــــ... خواهــــــم داشت
آن چنان که خود را
حتی اگر...
تمام عشاق را دیوانه بخوانی
و عشق را قصه ای بی انجام
من ...
تــــو را دوست خواهم داشت
بیشتر از آن چــــــــه
خـــــود را!!!
یکشنبه 22 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 01:35 ب.ظ
امتیاز: 0 0
نبـودم ، برات که بودم ،
اگه چشمات نبودم ، نگات که بودم ،
هـمه گـفـتـنی هـام فـقط تـو بودی ،
اگه حرفات نبودم ، صدات که بودم،
اگه پـاهـات نبودم ، یه راه که بودم ،
اگه گریه نبودم ، یه آه که بودم ،
تو خودت مثـل روز آفتابی هستی ،
اگه خورشید نبودم ، یه ماه که بودم ،
می تونستی واسه من یه چاره باشی
توی آسـمـون دل
یکشنبه 22 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 01:34 ب.ظ
امتیاز: 0 0
دلم برای پاکی دفتر نقاشی و گم شدن در آن
خورشید همیشه خندان، آسمان همیشه آبی
زمین همیشه سبز و کوههای همیشه قهوه ای
دلم برای خط کشی کناردفتر مشق با خودکار مشکی و قرمز
برای پاک‌کن های جوهری و تراش های فلزی
برای گونیا و نقاله و پرگارو جامدادی
دلم برای تخته پاک‌کن و گچ های رنگی کنار تخته
دلم برای ترس از سوال معلم
کارت صد آفرین
بیست داخل دفتر با خودکار قرمز
و جاکتابی زیر میزها ، جانگذاشتن کتاب و دفتر
دلم برای لیوان‌های آبی که فلوت داشت
دلم برای زنگ تفریح
برای عمو زنجیر باف بازی کردن ها
برای لی‌لی کردن
دلم برای دعا کردن برای نیامدن معلم
..
...
دلم برای خودم
دلم برای دغدغه و آرزو هایم
دلم برای صمیمیت سیال کودکی ام تنگ شده
نمی دانم کدام روز در پشت کدام حصار بلند کودکی ام را جا گذاشتم
کسی آن سوی حصار نیست کودکی ام را دوباره به طرفم پرتاب کند؟
یکشنبه 22 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:27 ق.ظ
امتیاز: 0 0
مثل باران های بی اجازه

وقت و بی وقت

در هوایم پراکنده ای

و من بی هوا

ناگهان خیسم از تو .....!
شنبه 21 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 02:38 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ مهتاب
سلام نیما جان

دفتر عشقت پر از جملات بدیع و زیباست ....
شنبه 21 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 12:20 ب.ظ
امتیاز: 0 0
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :