? باران‌ که‌ می‌زند به‌ پنجره‌... - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

چهارشنبه 4 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:18 ق.ظ

باران‌ که‌ می‌زند به‌ پنجره‌...

باران‌ که‌ می‌زند به‌ پنجره‌،

جای‌ خالی‌اَت‌ بزرگ‌تر می‌شود !
وقتی‌ مِه‌ بر شیشه‌ها می‌نشیندُ
بوران‌ شبیخون‌ می‌زَند،
هنگامی‌ که‌ گُنجشک‌ها
برای‌ بیرون‌ کشیدن‌ِ ماشینم‌ از دل‌ِ برف‌ سَر می‌رسند،
حرارت‌ِ دستان‌ِ کوچک‌ِ تو را
به‌ یاد می‌آورم‌
وَ سیگارهایی‌ را که‌ با هم‌ کشیده‌ایم‌،
نصف‌ تو،
نصف‌ من‌...
مثل‌ِ سربازهای‌ هم ْسنگر !

وقتی‌ باد پرده‌های‌ اتاق‌ُ
جان‌ِ مَرا به‌ بازی‌ می‌گیرد،
خاطرات‌ِ عشق‌ِ زمستانی‌مان‌ را به‌ خاطر می‌آورم‌
دست‌ به‌ دامن‌ِ باران‌ می‌شوم‌،
تا بر دیاری‌ دیگر ببارد
وَ برف‌
که‌ بر شهری‌ دور...
آرزو می‌کنم‌ خُدا
زمستان‌ را از تقویم‌ِ خود پاک‌ کند !
نمی‌دانم‌ چگونه‌،
این‌ فصل‌ها را بی‌تو تاب‌ بی‌آورم‌ !

 

"نزار قبانی"

-----------------------------------------------


 

پ.ن: چه باصفاست آن هنگام که هوا بارانی می‌شود و قطرات زیبای باران در همه جا فرود می‌آیند و ترنم آهنگین آن گوشها را نوازش می‌دهد.
در چهارمین روز از دومین فصل دل انگیز پائیز نوازش قطرات باران را بر صورتهایمان حس کردیم.
خدایا به پاکی و لطافت قطرات باران که در این روزهای رحمت از آسمانت بر زمین فرود می‌آیند، قلبهایمان را از غبار تیرگیها شسته و به زیباترین عشقها مزین فرما. آمین

برچسب‌ها: اشعار نزار قبانی
نظرات (10)
+ صنم
قبل از آشنایی با نزار عاشق شدم و بعد از آشنایی با این شاعر به تمام معنا مرد دیوونه شدم و همچنان همانم خاطرات عشق رو برام تازه کردین ممنونم
پنج‌شنبه 19 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 01:15 ق.ظ
امتیاز: 0 0
+ مهشید
میگمااا... چرا کامنتام نییییییییییییییی
یکشنبه 4 دی‌ماه سال 1390 ساعت 04:23 ب.ظ
امتیاز: 0 0
چتـــرت را کـــنار ایستـــگاهی در مـــه فرامـــوش کـــن
خیـــس و خســـته بـــه خانـــه بیـــا
نمی خواهـــم شـــاعر بـــاشی، بـــاران بـــاش!
همیـــن بـــرای هفتــــ پُشتــــ ِ رویـــیدن ِ گـــل کـــافی ستــــ،
چه ســـرخ، چه ســـبز و چه غنـــچه!
...

_سید علی صالحی _
سه‌شنبه 17 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:42 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ زهره
ساعت چیست؟
اختراع غریبی است که
مدام جای خالیت را به رخ دلتنگی هایم می کشد
چهارشنبه 11 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 03:34 ب.ظ
امتیاز: 0 0
امیییییین .

سلام

تو مگر بهاری؟

که هرگاه نگاهم میکنی

شعرهایم گل میکنند

رگهایم از جوشش اشکها

غلغل میکند ؟

پنج‌شنبه 5 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 01:07 ب.ظ
امتیاز: 0 0
آدمها فقط آدم هستند!

نه بیشتر و نه کمتر.

اگر کمتر از چیزی که هستند نگاهشان کنی

آنها را شکسته ای

و اگر بیشتر از آن حسابشان کنی

آنها تو را می شکنند!

بین این آدمهای آدم!

فقط باید عاقلانه زندگی کرد

نه عاشقانه!
پنج‌شنبه 5 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:13 ق.ظ
امتیاز: 0 0
مچاله کن....بشکن.....

بند بزن....خط بزن....

خلاصه راحت باش

ارث پدرت که نیست

دل تنهای من است...
پنج‌شنبه 5 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:12 ق.ظ
امتیاز: 0 0
دلم تنگ است ای باران

بباران بر تن مر مر نشانم اشک شوق جاریت را

خیس خیسم کن

چکیدن را گواهی بر

نفس های نفیسم کن

دلم تنگ است ای باران

دلم تنگ است
چهارشنبه 4 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 01:36 ب.ظ
امتیاز: 0 0
باران وعده داد
بارید
قطع شد و
من
هنوز
گلدان عطشان پشت پنجره تو ام
چهارشنبه 4 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 01:35 ب.ظ
امتیاز: 0 0
باران که می زند ... دلتنگ تر می شوم .جای خالی ات هم بزرگ بزرگ بزرگ تر ...
چهارشنبه 4 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 01:35 ب.ظ
امتیاز: 0 0
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :