? می‌خواهم آب شوم در گستره افق - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

دوشنبه 25 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 08:06 ق.ظ

می‌خواهم آب شوم در گستره افق

می‌خواهم آب شوم در گستره افق
آنجا که دریا به آخر می‌رسد و آسمان آغاز می‌شود،
می‌خواهم با هر آنچه
مرا در بر گرفته یکی شوم،
حس می‌کنم و می‌دانم
دست می‌سایم و می‌ترسم ،
باور می‌کنم و امیدوارم که هیچ چیز
با آن به عناد بر خیزد ،
می‌خواهم آب شوم در گستره افق،
آنجا که دریا به آخر میرسد و آسمان آغاز می‌شود.

***

پس از سفرهای بسیار

و عبور از فراز و فرود امواج این دریایِ طوفان خیز،
بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم،
بادبان بر چینم،
پارو وا نهم،
سکان رها کنم،
به خلوت لنگرگاهت در آیم
و در کنارت پهلو گیرم،
آغوشت را باز یابم،

استواری امن زمین را زیر پای خویش!!


"مارگوت بیکل"

نظرات (8)
+ shirinnourbakhsh@googlemail.com
besyar besyar alai afari be shoma
دوشنبه 5 تیر‌ماه سال 1396 ساعت 12:43 ب.ظ
امتیاز: 0 0
فکر می کردم سرخی دستانم
کابوس سقوط از پرواز
که ترس افتادن
نخ بادبادک رویایم را چنگ می زدم
حالا می دانم
سرخی دستانم از چه بود
دوشنبه 25 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 05:51 ب.ظ
امتیاز: 5 0
کاش
می شد ابرک رویایم
در اسمان خیالم
کویر تشنه دلم را
سیراب می کرد
تا سراب وهم انگیز خیالم
از مرگ احساسم
رهایی می یافتم
دوشنبه 25 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 05:50 ب.ظ
امتیاز: 5 0
چه حریصی که مرا بی خور و بی خواب کنی
درکشی روی و مرا روی به محراب کنی
آب را در دهنم تلخ تر از زهر کنی
زهره ام را ببری درغم خود آب کنی
چون زدام تو گریزم تو به تیرم دوزی
چون سوی دام روم دست به مضراب کنی
با ادب باشم گویی که برو مست نه ای
بی ادب گردم تو قصه آداب کنی
چو خمش کرد بگویی که «بگو » وچو بگفت
گوییش : « پس تو چرا فتح چنین باب کنی »
دوشنبه 25 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 02:19 ب.ظ
امتیاز: 4 0
سلام

شعرهای انتخابیت فوق العاده اس ...به خصوص شعر کافه خیلی قشنگ بود .. ممنون دوست خوبم
دوشنبه 25 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 10:08 ق.ظ
امتیاز: 0 0
آن را که درون دل عشق وطلبی باشد
چون دل نگشاید در آن را سببی باشد
رو بر در دل بنشین کان دلبر پنهانی
وقت سحری آید ، یا نیم شبی باشد
جانی که جدا گردد جویای خداگردد
او نادره ای باشد ، او بوالعجبی باشد
آن دیده کزین ایوان ، ایوان دگر بیند
صاحب نظری باشد شیرین لقبی باشد
جانش چو به لب آید با قند لبی باشد
چون تاج ملوکانش در چشم نمی آید .
دوشنبه 25 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 09:54 ق.ظ
امتیاز: 4 0
آمدبهار خرم و آمد رسول یار
مستیم و عاشقیم و خماریم و بیقرار
ای چشم و ای چراغ روان شو به سوی باغ
مگذار شاهدان چمن را در انتظار
اندرچمن ، زغیب غریبان رسیده اند
گل از پی قدوم تو درگلشن آمده ست
خار از پی لقای تو گشته ست خوش عذار
( حضرت عشق )
دوشنبه 25 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 09:05 ق.ظ
امتیاز: 3 0
+ حدیث
پاییز را با همه ی رنگ های گرمش

پاییز را با سوز ملایمش

پاییز را با بوی خاک نم خورده اش

پاییز را با صدای پچ پچ برگهایش

پاییز را با هوای ابری و گرفته اش

پاییز را با دل دل زدن ابرهایش

پاییز را با غروب های دلگیرش

پاییز را با تمام حس های عاشقانه اش

دوست دارم

حتی آن زمان که خودم تهی از عشقم
دوشنبه 25 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 08:35 ق.ظ
امتیاز: 1 0
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :