? کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

شنبه 19 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 12:18 ب.ظ

دستان تو...

تمام جاده ها را ختم بخیر می کنم...
و آن قدر دسته گل به آب خواهم داد،

تا دستانت برای دستانم، تنها شوند!


"شاعر: ناشناس"

پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 02:06 ب.ظ

این شعر را همین حالا بخوان

این شعر را همین حالا بخوان

وگرنه بعدها باورت نمی شود

هنگام سرودنش چگونه دیوانه وار عاشقت بودم

همین حالا بخوان

این شعر را که ساختار محکمی ندارد

و مثل شانه های تو هربار گریه می کنم می لرزد 

هربار گریه می کنم...


و پیراهن هیچ فصلی خیس تر از بهاری نخواهد بود

که عاشقت شدم .

 

 "لیلا کردبچه"


از کتاب: صدایم را از پرنده های مرده پس بگیر / نشر فصل پنجم

پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 02:02 ب.ظ

الهه ی ناز

دیگر

خوابت را هم زیر این سقف نمی بیند

و می داند

هیچ خیابانی به این خانه ختم نخواهد شد

حتی اگر تمام سیگارهایش را هرروز

با ناز الهه ای بکشد

که تمام زندگی اش در چمدان کوچکی جا شد 

 

گاهی تو را به سفر می فرستد

گاه بهشت

گاه جهنم

و به روی خودش نمی آورد

خوشبختی های سیاه و سفیدی را

که از حافظه ی چسبناک آلبوم ها کنده ای

و اتفاق عاشقانه تری که نمی داند

روی خواب های کدام تخت می اندازی

 

این روزها بنان

عجیب روی صورت پدر گریه می کند

و انگشت های من ناتوانتر از آنند

که به تکه پاره ی عکس هایتان

وصله های عاشقانه بچسبانند.

 

 "لیلا کردبچه"

پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 01:59 ب.ظ

درخت ها

درخت ها

بازیگران ماهری اند

آنقدر طبیعی جوانه می زنند

که نگاهت پشت تمام پنجره ها سبز می شود

و سفیدی موهایت را در هیچ آینه ای نمی بینی 

 

لبخند می زنی و فراموش می کنی بهار

فصل دخترانه ای است

که شادترین رنگ هایش

با عبور از رگ های تو شیری می شوند

لبخند می زنی

و فراموش می کنی لباس های چارده سالگیت را

برای دخترت کنار گذاشته ای .

 

 "لیلا کردبچه"

پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 01:57 ب.ظ

لالایی های تازه ام

چه فرق می کند با کدام لهجه درد می کشم

هربار دوست داشتن

مرا یاد شکم های برآمده می اندازد

و فکر می کنم باید به جای عشق

برای دکمه هایم دلیل محکم تری می آوردم

 

زن

زاییده نمی شود

ساخته می شود

و دختری که صدای گریه های عروسک تازه اش

از تمام شریان هایش عبور می کند

چه دیر می فهمد اگر گل های چادر مادرش را

محکم تر بو می کرد

هیچ وقت گم نمی شد

و چه زود یاد می گیرد لالایی های تازه اش را

باید خرج آجرهای خانه اش کند

تا مدادهای رنگی دخترش

سقف ها را با درد کمتری روی دیوارها بکشند

 

می دانم

قرار بود هیچ وقت برای تو لالایی نگویم

تا صبح ها به خاطر پرهای خیس بالش من

به رنگ آسمان شک نکنی

و به آوازهای غمگین پرنده هایی

که هرشب تخم های شکسته می گذارند

 

قرار بود هیچ وقت لالایی نگویم

چیزی نگویم

اما در گلویم آوازهای هزاران پرنده ی مرده گیر کرده است

و زندگی دست هایش را

هر شب دور گردنم قفل می کند و کلیدش را

خانه های کوچک نقاشی های تو قورت می دهند .

 

 "لیلا کردبچه"

پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 01:52 ب.ظ

گوشواره های مروارید

روزی هزار بار با تو برخورد می کنم
و هر بار، اسمم را کجا شنیده ای؟

و چقدر چهره ام برای تو آشناست!


تقصیر چشم های تو نیست
که در نقطه های کور خانه زندگی می کنم
و تکرار می شوم هر روز
شبیه عطر بهار نارنج، روی میز صبحانه
شبیه خطوط قهوه ای چای، ته فنجان ها
و شبیه زنی در آینه که ابروهایش را برمی دارد و

فکر می کند دنیا در چشم های تو تغییر خواهد کرد


تقصیر چشم های تو نیست، می دانم

این خانه تاریک تر از آن است

که چهره ام را به خاطر بسپاری

و ببینی چگونه بوی مرگ از انگشت هایم چکه می کند

هر بار که نمی پرسی شعر تازه چه دارم


حق با توست

پوشیدن پیراهن حریر

و آویختن گوشواره های مروارید
حس شاعرانه نمی خواهد
و می شود آنقدر به نقطه های کور زندگی عادت کرد،
که با عصای سپید کنار هم راه برویم

و با خطوط بریل باهم حرف بزنیم.


 "لیلا کردبچه"


از کتاب: صدایم را از پرنده های مرده پس بگیر / نشر فصل پنجم

پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 01:19 ب.ظ

لکنت

هربار به تو فکر می کنم

یکی از دکمه هایم شل می شود

انقراض آغوشم یک نسل به تأخیر می افتد

و چیزی به نبضم اضافه می شود

که در شعرهایم نمی گنجد

 

کافیست ترا به نام بخوانم

تا ببینی لکنت عاشقانه ترینِ لهجه هاست

و چگونه لرزش لب های من

دنیا را به حاشیه می برد

 

دوستت دارم

با تمام واژه هایی که در گلویم گیر کرده اند

و تمام هجاهای غمگینی

که به خاطر تو شعر می شود

 

دوستت دارم با صدای بلند

دوستت دارم با صدای آهسته

دوستت دارم

و خواستن تو جنینی است در من

که نه سقط می شود

نه به دنیا می آید

 

"لیلا کردبچه"

صدایم را از پرنده های مرده پس بگیر / انتشارات دفتر شعر جوان / سال 89



پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 12:58 ب.ظ

تو آمده بودی که بروی

دست از 

چرا و چاره و چمچاره

می شویم و زل می زنم به جهل رابطه
بیخودی متاسف نباش
تو آمده بودی که بروی اصلا!
تو چه می دانی چه ترسی ست
ترس از کوچه ی بعد از خداحافظ؟
تو چه می دانی
چه ها که نمی کند این ترس؟
بیخودی لبخند نزن.

 

از: مهدیه لطیفی

پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 12:57 ب.ظ

تو را که می بینم

تقصیر خودم نیست

تو را که می بینم

هر چه از بر کرده بودم ، از برم می رود

تو را که می بینم

همه ی واژه ها نا گفته می مانند

تا همیشه چیزی برای با خودم تکرار کردن داشته باشم!

همه ی اینها تقصیر حرارت حضور توست

سنگینی حرم حضور تو را

پاسخی جز سنگینی سکوتم نمی یابم

تقصیر خودم نیست که تو را که می بینم

چیزی برای گفتن ندارم

 

از: مهدیه لطیفی

پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 12:56 ب.ظ

خیال بوسه...

خیال بوسه ای که اینجا

جا گذاشتی اش ،

بر لبانم سنگینی می کند ...

به خاک می افتم در مقابلت

فکر می کنی چیز دیگری هم

برای باختن دارم هنوز ؟


از: مهدیه لطیفی

پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 12:55 ب.ظ

آینه

تو آینه را می زنی می‌شکنی

من دلگیر می‌شوم ...

تو در همین خرده آینه ها تکرار می‌شوی!

من می‌خندم

می‌گویم :

"تو همیشه ناشیانه ماهرانه ترین کارها را انجام می‌دهی ! "

می‌خندی ....

من عاشق خندیدنت می‌شوم

من اشتباه نمی‌کنم که آینه را دست تو می‌سپارم

یا دل به تو می‌بندم ....

 

از: مهدیه لطیفی

پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 12:52 ب.ظ

خیابان

خیابان
شعر بلندی‌ست...
وقتی من با قدم‌های تو قدم می‌زنم!

از: مهدیه لطیفی

پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 12:48 ب.ظ

شیرین ترین آواز

چگونه می توانم روحم را در خودم نگه دارم
تا روح تو را لمس نکند؟
چگونه می توانم آن را چنان بالا بکشم، دور از تو، تا چیزهای دیگر؟
می خواهم پناهش دهم، میان اشیای گمشده ی دور
در جاهای تاریک و خاموش
تا به پژواک اعماق تو نلرزد
حالا هر چیزی که ما را لمس می کند، تو را و مرا،
مثل آرشه ی ویولنی با هم می گیردمان
و از دو زه جدا افتاده، یک صدا بیرون می آورد
از دل کدام ساز منتشر می شویم؟
و کدام نوازنده، ما را در دستهایش گرفته است؟
آه، شیرین ترین آواز

 

"راینر ماریا ریلکه"

پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 11:51 ق.ظ

آرزویت که می کنم

آرزویت که می‌کنم

لحظه ی آمدنت انگار

دوباره پرستو ها نیامده کوچ می‌کنند

و من چنین نامنتظر

تو را و بهار را

از نو آرزو می‌کنم

تو ببین چه می‌کنی

که من پر از فلوت و دریا شده ام !


از: مهدیه لطیفی

-----------------------------------------------------



درباره شاعر:

مهدیه لطیفی متولد 10 اسفند 1362

(دختر محمدحسین لطیفی کارگردان سینما و تلویزیون(
لیسانس عکاسی از دانشگاه هنر، عکاسی از برنامه های تلویزیونی گروه کودک، تله فیلم و سریال


آثار چاپ شده:

برف روی خط استوا / انتشارات فصل پنجم / 1391


وبلاگ شاعر: 

نوستالژی های سال ها بعد

برف روی خط استوا

پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 11:45 ق.ظ

عجیب است دریا...

چقدر

«عجیب است دریا...

همین که غرقش می‌شوی
پس می زند تو را»
درست

مثل بعضی از آدم ها ... !


"یاور مهدی پور"
از کتاب : گاهی دوستت دارم گاهی نه


پ.ن: شعر آقای یاور مهدی پور داخل گیومه‌ اس و یک آدم خوش ذوقی شعر را به این صورت کامل کرده که حیفم آمداضافه هایش را بردارم.

با تشکر از آقای کورش برای ذکر نام شاعر.


چهارشنبه 16 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 03:52 ب.ظ

نردبان دل

وقتی نردبان "عقل" را میگذاری تا
به خدا برسی،
خدا سر نردبان را می گیرد مبادا بیفتی!
اما وقتی که "دل" را نردبان می کنی
تا به او فقط کمی نزدیک شوی
پای نردبان را آنقدر تکان می دهد تا هراسان،
دلگیر و درهم و شکسته در آغوش او بیفتی....


منبع: اینترنت

چهارشنبه 16 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 03:47 ب.ظ

تو را گم کرده‌ام

مهربانم
چند وقتی می شود که تو را گم کرده‌ام. شاید هم خودم را گم کردهام. آخر تو را در خودم می‌جستم و خودم را در تو! دلم برایت تنگ شده.... شاید به همین خاطر تو را گم کرده‌ام. آخر تو آنقدر بزرگی که در دل تنگ من جا نمیشوی! دلم که تنگ شد تو هم آب شدی و از آسمان چشمانم گریختی! از وقتی تو رفتی دیگر این آسمان ابری نمی شود! دلم هم مثل کویر خشک شده! باز هم گلی به جمال کویر! اگر خشکه آسمونش پر ستاره‌اس! تو که رفتی دیگر کسی نبود که مواظب ستاره ها باشد....دزدان هم آمدند و در فراق تو هرچه ستاره داشتم بردند!
چند صباحی است که در پی‌ات می گردم! ولی نمی دانم کجا بجویمت. به قول سهراب.....کعبه ام مثل نسیم....می‌رود باغ به باغ....میرود شهر به شهر!
سهراب را که خواندم شدم مسافر.....کوچه به کوچه و شهر به شهر دنبال تو بودم!
آوارهات شده ام! در کوچه رندان در طلبت بودم. به رندی رسیدم وجودش همه عشق..... عشقش همه تو! می‌شناختمش!
رفتم تا با سفره دل میزبانش شوم! گفتم: سلام!
گفت: دیدن روی تو را دیده ی جان بین باید
وین کجا مرتبه ی چشم جهان بین باشد!
آری رند راه را نشانم داد! روزهاست که در بازار دنیا به دنبال دیده جان بین هستم!

اما هنوز جنسی ارزانتر از انسان نیافتم! هنوز در پی‌ات هستم.


منبع: اینترنت

چهارشنبه 16 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 03:40 ب.ظ

سهم من...

هوا سرد است...

تو مرا تنگ در آغوش می گیری.

تنت را بو میکشم

دستانت را می فشارم

هوا سرد است ... دلم می لرزد

اما

گرمای قلبت را حس میکنم

مست می شوم در ثانیه هایی که با عطر تنت نفس میکشم.

همه عمر شراب شیراز خواهی ماند

آنجا در آن دور دست ها

خواهم نشست و بالاپوش بنفش را بخود می پیچم.

همراه لای لای صندلی، زمان را ورق خواهم زد

لبخند میزنم... لبخند می زنی برای همه‌ی گذشته ها

سهم من... همه‌ی خاطرات تو شد برای همه عمر

منبع

چهارشنبه 16 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 03:37 ب.ظ

خاطره‌ی تو...

خاطره‌ی تو کوچه ی احساس مرا پُر می کند
و زمان زمزمه ی قلب توست برای من .
کاش پنجره ات را رو به خیالم باز می کردی
تا من در نگاهت پرواز کنم.

"شاعر: ناشناس"

چهارشنبه 16 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 03:23 ب.ظ

به هرجا که نگاه میکنم تو را میبینم

به هرجا که نگاه میکنم تو را میبینم، تصویر تو تنها چیزیست که چشمهایم باور میکند. دستان لرزانم را دراز میکنم تا صورت مهربانت را لمس کنم، اما تصویرت به یکباره محو میشود و من به یاد میاورم که تو در کنار من نیستی.

چشمانم را آرام میبندم، صدایت در گوشم میپیچد. طنین خنده هایت همه جا را پر میکند. بی اختیار لبخند میزنم، ولی صدایت دورو دورتر میشود و من به یاد میاورم که باز هم تو نیستی و این فقط خیال توست که مرا دنبال میکند. و چه شیرین است رؤیایی که رنگ از وجود تو میگیرد. دلم میخواهد با تو کنار ساحل بنشینم، سرم را روی شانه هایت بگذارم و امواج آبی کف آلود را نگاه کنم و به آواز امواج گوش بسپارم. دلم برای آرامش نیلگون امواج تنگ شده است. دلم برای چشمهای  تو تنگ شده است. برای امواج بی مهابای نگاهت که بر دلم میتازد و قلبم را از گرمای عشقت لبریز میکند.

دیشب برایت از آسمان یک سبد ستاره چیده ام،یک سبد نور، تا شبهایت بدون ستاره نماند.

مگر نمیدانی قحطی آمده است؟ قحطی خورشید و ماه و ستاره.

گفتم برایت یک سبد بچینم، نکند آسمانت بی ستاره بماند.

آخر اگر شبی خوابت نبرد، لااقل ستاره ای باشد که بشماریش و آرام آرام چشمانت از خواب سنگین شود.

دلم هوایت را کرده است. میبینی! دوباره بیقرار شده‌ام. گیج شده‌ام. تو این حرفهای آشفته را به دل دیوانه‌ام ببخش.


منبع

<< 1 2 3 4 >>